تبليغاتX
فاتح شیخ

فاتح شیخ

 

                                          پیامدهای قرارداد امنیتی عراق- آمریکا مصاحبه پرتو با فاتح شیخ

 

 

پرتو: قرارداد امنیتی آمریکا- عراق بعد از یکسال کشمکش و بحث و مذاکره حول آن بالاخره به تصویب دولت و پارلمان عراق رسید. چرا این فاصله زمانی طول کشید؟ چه مسیری را طی کرد؟

فاتح شیخ: طول کشیدن تصویب این قرارداد دلائل متعدد داشته است:
- قبل از هر چیز فجایع پنج سال جنگ و اشغالگری آمریکا در عراق و رشد نفرت و نارضایتی وسیع مردم در برابر آن بویژه در بخشهای وسط و جنوب، بیش از پیش به نیروهای مخالف ادامه اشغالگری آمریکا امکان داده بود که فعالیتهای خود را گسترش دهند و فشار بیشتری بر دولت مالکی وارد آورند. بخصوص در این دوره اعتصابات کارگری و اعتراضات خیابانی توده کارگران به یک واقعیت مبارزاتی زنده و رشد یابنده بدل شده بود که تهدید و فشار آن، بیشتر از بقیه نیروهای مخالف برای دولت مالکی محسوس و ملموس بود. زیرا از طرفی کارگران معترض اکثرا به بخش صنعت نفت و بخشهای دیگر صنایع تعلق داشتند و از طرف دیگر حضور و نفوذ حزب کمونیست کارگری عراق و کنگره آزادی عراق در میانشان مسلم بود. مخالفت این نیروی سیاسی طبقاتی با کل وضعیت فلاکتبار موجود ازجمله با ادامه اشغالگری آمریکا، قابلیت گسترش اجتماعی سریع داشت و بالفعل و بالقوه برای دولت مالکی خطرخیزتر از بقیه نیروهای مخالف بود. برای دولت مالکی مقابله سیاسی با این نیروی اعتراض طبقاتی، به مراتب دشوارتر و پیچیده تر از مقابله نظامی با جیش المهدی و القاعده یا مقابله پارلمانی در جدال قدرت با نیروهای مخالف ادامه حضور آمریکا در "پروسه سیاسی" جاری است. فشار این اعتراضات و فشارهای دیگر موانع واقعی پیشرفت مذاکره بر سر قرارداد بود. 
- دوم یک مجموعه عوامل واقعی به دولت مالکی امکان میداد که از نظر زمانی توافق نهائی را به تعویق اندازد تا بتواند از زاویه منافع خود شرایط مناسبتری را در مذاکره به طرف تحمیل کند. در راس این عوامل افت موقعیت آمریکا در جهان و منطقه و رقابت فشرده آمریکا با جمهوری اسلامی در عراق بود. در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و احتمال برد اوباما که در مقایسه با دولت بوش آشکارا موضع ملایمتری برای گردن گذاشتن به خروج نیروهای نظامی آمریکا از باطلاق عراق از خود نشان میداد عامل دوره ای مهمی به حساب میآمد. دولت بوش تلاش میکرد از امضای قرارداد بعنوان یک "پیروزی" به نفع کمپین انتخاباتی کاندیدای حزب خود بهره برداری کند و از این زاویه امتیازات زیادی داد، بااینحال دولت مالکی توانست تا پایان انتخابات و برنده شدن اوباما از توافق نهائی طفره برود. 
- سوم دولت مالکی شدیدا زیر فشار رژیم اسلامی ایران بود که اصلا پای امضای قرارداد نرود، اما مالکی و بخشهای دیگری از حاکمیت کنونی عراق از زاویه ناسیونالیسم عربی عراقی مایل نبودند تن به فشار رژیم ایران بدهند و تلاش میکردند از تغییر معادلاتی که با انتخاب اوباما در صحنه سیاست عراق ایجاد میشد برای مقابله با فشار رژیم ایران و فاصله گرفتن از آن استفاده کنند و کردند.     
- چهارم کشمکش قدرت گروهبندیهای شریک در حاکمیت عراق در جریان همین مساله تشدید شده بود و چنانکه دیدیم در روزهای اخیر به موازات پروسه تصویب قرارداد در پارلمان، معاملات سیاسی فشرده ای بویژه در میان سه گروهبندی اصلی شریک در حکومت یعنی ائتلاف دو حزب مالکی و حکیم، ائتلاف دو حزب کردستان و ائتلاف "توافق" (طارق هاشمی) در جریان بود و بالاخره هم سند "مصالحه سیاسی" بین این گروهها امضاء و تصویب شد که در واقع سند واگذاری امتیازاتی از سوی مالکی و ائتلاف اصلی حاکم، به دیگر گروههای ناسیونالیست عربی عراقی بود.  
- مجموعه این جدالهای موازی باعث شد که هم عملا پروسه مذاکره طولانی بشود و هم عامدانه از طرف دولت مالکی طفره داده شود تا امتیازات بیشتری از طرف آمریکائی به نفع ائتلاف خود در ترکیب حکومت عراق بگیرد. در این پروسه در درجه اول آمریکا امتیازات زیادی داد و به شرایط مشخصی در مورد جدول زمانی خروج نیروهایش گردن گذاشت، هم دو ائتلاف اصلی ناسیونالیست اسلامی (دو حزب مالکی و حکیم و جبهه توافق طارق هاشمی) از موضع مخالفت شدید به موضع تایید چرخیدند. ائتلاف دو حزب کردستان مدام از قرارداد و از شرایط آمریکا حمایت میکردند.  
 
پرتو: پیامدهای آن را در خاورمیانه و در عراق چگونه می بینید؟

فاتح شیخ: اولین پیامد جدی اینست که خروج نیروهای نظامی آمریکا از عراق به روزشمار افتاده است. به این سیاست جنگ و اشغالگری آمریکا علیه عراق با شکست آشکار به پایان خود رسید. این واقعیت را اعترافات و "اظهار تاسف"های همین روزهای اخیر جورج بوش در مصاحبه با ان بی سی به صراحت تایید کرد. اوباما وارث این شکست است و به عهده دارد که چگونه آن را کم ضررتر اداره کند و یا اگر بتواند ورق را باز به نفع آمریکا برگرداند که این دومی ممکن به نظر نمیرسد. عملا جدول زمانی وعده داده شده اوباما در نصف اول جدول این قرارداد تمام میشود، اما منافع آمریکا در عراق تمام نمیشود و اوباما و دولتش در ادامه آنچه بوش به دست آورده و از دست داده است با جدیت تمام آن منافع را دنبال خواهند کرد. این اولین و مهمترین عامل تداوم بی ثباتی و ناامنی در عراق خواهد بود.

بعلاوه از همین امروز کشمکش درون گروهبندیهای شریک در حاکمیت عراق بر سر سهمشان از دولتی که قرار است در آن کشور شکل بگیرد تشدید میشود. در این جدال قدرت آمریکا از طرفی و رژیم اسلامی ایران از طرف دیگر، دخالت جدی و علنی میکنند و از این کانال بخشی از جدال قدرت خود در منطقه و جهان را پیش میبرند. همچنین دولت ترکیه و دولتهای عرب منطقه وسیعا در پروسه جایگزینی نیرو و نفوذ آمریکا در عراق با رژیم اسلامی و با یکدیگر مسابقه خواهند گذاشت. این مسابقه هم به سهم خود به ادامه بی ثباتی و ناامنی در عراق و خاورمیانه دامن خواهد زد.

در مناسبات نیروها و جنبشهای شریک در قدرت کنونی عراق، قبل از هر چیز شکاف بزرگ موجود میان حاکمیت احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان با گروهبندیهای ناسیونالیست عرب در دولت مرکزی بغداد سریعا بازتر میشود. جدائی و شکاف میان این دو جنبش ریشه های تاریخی و سیاسی عمیقی دارد و به موازات تحولات مهمی که در شرایط آتی عراق و منطقه و جهان در پیش است، بیشتر خواهد شد. دولت مرکزی مصمم است از این فرصت برای عقب راندن ناسیونالیسم کرد و برگرداندن منطقه کردستان به زیر سلطه خود بهره برداری کند و این جز از راه جنگ عملی نیست. تحرکات هدفمند و بانقشه ارتش عراق در مناطق کردنشین از چند ماه پیش شروع شده است. هم اکنون چند روز بعد از امضای قرارداد جنگ بیانیه ها بین حکومت منطقه ای کردستان و حکومت مرکزی با شدت لحن بیسابقه ای به جریان افتاده است. با تشدید هر چه بیشتر جدائی عملی و سیاسی بین این دو قطب جدال قدرت، چشم انداز جدائی رسمی کردستان از عراق، برجسته تر میشود.

با روی کار آمدن اوباما و تغییر سیاست آمریکا در قبال عراق و خاورمیانه، فاصله جریانات ناسیونالیست عرب شریک در حاکمیت عراق با رژیم اسلامی ایران بیشتر میشود و با توجه به نفوذی که هم اکنون رژیم اسلامی در عراق به هم زده است، این هم سرچشمه ناامنی و تخریب وسیعی در جامعه عراق و به زیان شرایط زیست و مبارزه طبقه کارگر و توده های مردم آن جامعه خواهد شد. اظهارات قائم مقام وزارت خارجه ايران که "ما از توافق نامه امنيتی عراق زياد راضی نيستيم." و "حالا که اوباما بر سر کار آمده کار ما مشکل تر شده است." (کیهان سه شنبه ١۲ آذر – ۲ دسامبر) نشانه این تغییرات جدید در موقعیت رژیم ایران در ارتباط با اوضاع جاری عراق است.  

در خاورمیانه هم اوضاع متغیری که این قرارداد تنها یک جنبه آن را منعکس میکند در جهت صفبندیهای جدید اساسا در راستای مقابله ناسیونالیسم عرب منطقه با گسترش نفوذ رژیم اسلامی پیش خواهد رفت. خاورمیانه با مصافهای جدیدی روبرو است که با دوره چهل ساله گذشته از این جهت متفاوت است که خط مصافها بیشتر از آنکه از تخاصم دولت اسرائیل با دولتهای عرب همسایه بگذرد از تخاصم اسرائیل و جمهوری اسلامی و تقابل ناسیونالیسم عرب با رژیم اسلامی و دارودسته های وابسته به آن میگذرد. تمایل صریح اوباما به طرح صلح ملک عبدالله و اظهار تمایلهای اخیر بخشهائی از هیات حاکمه اسرائیل به این طرح میتواند سرآغاز یک تغییر استراتژیک در روابط اسرائیل و دولتهای عرب باشد. موقعیت کنونی آمریکا بعد از این قرارداد با عراق هم کاملا در راستای همین روند سیر میکند.  

پرتو: با توجه به اوضاع بی ثبات خاورمیانه و خود عراق چشم انداز اجرایی آن را چگونه می بینید؟ 

فاتح شیخ: اوضاع بی ثبات جهان در درجه اول و تاثیرات آن بر خاورمیانه و عراق، بدون شک چشم انداز اجرایی این قرارداد را در پرده تودرتوئی از ابهام پیچده است. اما بطور مشخصتر باید به این زاویه توجه کرد که دو طرف قرارداد و سیاستهائی که تعقیب خواهند کرد با یک دوره بی ثباتی غیرقابل پیش بینی روبرو هستند که طلیعه های آن هم اکنون قابل مشاهده است. بعلاوه موقعیت همه فاکتورها و آکتورهای فعال در سیاست خاورمیانه و عراق در معرض تندباد تحولات سریع است.

در این میان کمونیسم یک نیروی سیاسی حی و حاضر و حزبیت یافته در عراق و ایران و به این اعتبار دارای نقش در منطقه است. در دوره آتی تحولات جهان و منطقه، احزاب کمونیستی طبقه کارگر در این کشورها با این امکان واقعی مواجهند که در صورت در پیش گرفتن خط مشی و استراتژی فعال و دخالتگرانه کمونیستی و پاسخگوئی روشن و انقلابی به مسائل سیاسی و اجتماعی محیط فعالیت خود، میتوانند به سرعت نیرو جمع کنند و با تبدیل به عناصر معادله قدرت، با تغییر فورسفول معادلات موجود، به سوی کسب قدرت سیاسی گام بردارند و هر جا که با اتکاء به نیروی آگاه و سازمانیافته طبقه کارگر امکان آن متحقق شود اقتدار سیاسی و اقتصادی بورژوازی را پائین بکشند. هم این نیروی طبقاتی یک نیروی واقعی عظیم است و هم امکانی که به رویش باز است یک امکان واقعی سیاسی تاریخی عظیم است.
***

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 23:28  توسط فاتح شیخ   | 

 

                         

نشست دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری – حکمتیست برگزار شد

 

نشست دفتر سیاسی حزب حکمتیست، روزهای ۲١- ۲۳ نوامبر ٢٠٠٨، با شرکت همه اعضاء  دفتر سياسی  در لندن برگزار گردید.
نشست دفتر سياسی با گزارش فشرده ای توسط رئيس دفتر سياسی از موقعيت سياسی و اجتماعی و ڪارڪرد حزب حڪمتيست شروع شد. به دنبال اعضای دفتر سياسی به تفصيل در مورد موقعيت حزب حڪمتيست در جامعه ايران٬ مهمترين مسائل و گرهگاههای مبارز ڪمونيستی در اين دوره ٬ راههای دامن زدن به یک مبارزه جدی عليه جمهوری اسلامی و عرصه های اصلی نبرد را  با توجه به تحولات جدی سياسی در جهان و منطقه٬ نقش و جايگاه حزب در اين رابطه و مهمترين مسائل در مقابل ڪارگر و ڪمونيسم در اين جامعه را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
دفتر سياسی بر صحت و استحکام سياستهای تا ڪنونی حزب تاڪيد ڪرد و همزمان راههای پيشروی و نقشه هدفمند ڪار و فعاليت حزب در دوره آتی را بررسی کرد و اقدامات لازم را به تصويب رساند.

نشست دفتر سياسی  در ادامه کار خود بطور ويژه به عرصه های مختلف ڪار حزب در ايران و از جمله اولويتهای ڪميته سازمانده٬ مهمترين عرصه های نبرد حزب در ڪردستان و نقش و ڪارڪرد ڪميته ڪردستان٬ گارد آزادی و نقش مهم آن پرداخت. نشست با تاکید بر ضرورت تمرکز ویژه بر نقد و افشای سیاست احزاب ناسیونالیست کرد در صحنه سیاست کردستان و ایران در این دوره، چارچوب عمومی نقشه فعاليت دوره آتی ڪميته سازمانده و ڪميته ڪردستان را به تصويب رساند. مبحث بعدی بررسی پلاتفرم کار در خارج کشور و تدارک کنفرانس آتی تشکیلات خارج کشور حزب بود. نشست پلاتفرم کمیته خارج کشور را تایید کرد.

دفتر سياسی در این نشست بار ديگر با نگاهی به وضع مالی حزب و اهميت تلاش جدی تشڪيلاتهای مختلف حزب به جذب کمکهای مالي از مردم تشنه آزادی به عنوان مهمترين منبع مالی حزب حڪمتيست و سروسامان دادن به سازمان مالی حزب٬ اقداماتی را در دستور حزب گذاشت.
در اين نشست همچنين در مورد ڪنگره سوم حزب٬ زمان برگزاری آن و اقدامات لازم در دستور رهبری حزب٬ تصميماتی اتخاذ شد.

رئیس دفتر سیاسی حزب حکمتیست
فاتح شیخ
٢٩ نوامبر ٢٠٠٨

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 18:11  توسط فاتح شیخ   | 

 

                              اعلا میه حزب حکمتیست / ریشه تروريسم را بايد خشکاند 

 

                           

روز چهار شنبه ٢٥ نوامبر در يك سري حملات تروريستي در شهر بمبئي هند، بيش از يكصد نفر كشته و ٣٠٠ نفر زخمي شدند. جنگ و عملیات نظامی در بمبئی هنوز ادامه دارد. 
مرسوم است كه بعد از هر اقدام تروريستي پليس و مدياي محلي و بين المللي به كار ميافتند تا عامل ترور را شناسايي كنند و به قول خود به دست عدالت بسپارند!
ماهيت و باني و باعث ترور و ناامن كردن جوامع بشري از پيش روشن است،  اين تمهيدات  بعمل مي آيند تا صورت مساله و اصل حقيقت از مردم پوشانده شده و به چشمشان خاك پاشيده شود.


حقيقت اين است، شهروندان هر كشوري كه قرباني اين جنايات تروريستي ميشوند در جبهه هيچكدام از طرفين دعواي  تروريست ها چه تروریسم دولتی و یا غیردولتی  قرار ندارند. نه تروريسم ربطي به مبارزه حق طلبانه طبقه كارگر و مردم ستمديده و  تحت استثمار و اختناق كشورهاي سرمايه داري دارد و نه دولتهايي كه خود سر منشاء تروریسمند و در ايجاد گروه هاي تروريستي عليه همديگر سهيمند نماينده منافع مردم اند. مردم تنها قربانيان اين معادلات و معاملات كثيف دولتها و دستجات تروریستی حافظ نظم فاسد سرمایه و سودند.

گروه هاي تروريست اسلامي و غير اسلامي از هندوستان و پاكستان و افغانستان تا عراق و لبنان و فلسطين و ... ، توسط دولتهاي منطقه و از جمله جمهوري اسلامي تغذيه و تجهيز شده و در جهت منافع پليد خود به اعمال تروريستي واداشته ميشوند.  راه خاتمه دادن به تروريسم و جنايت، فقط كشف اين و ‌آن گروه و يا افراد تروريست نيست. بلكه خشكاندن سرچشمه اين جنايات است.

تنها با حذف دولتهاي باني و حامي تروريسم و به گور سپردن نظام سرمايه داري عامل فقر و فلاكت مردم و مسبب تقسيم انسانها به اين و آن قوم و مذهب و نژاد و ملت ، میتوان امنيت و سلامت و رفاه را  به جوامع بشري امروز برگرداند. 
حزب كمونيست كارگري – حكمتيست ضمن محكوم كردن اين جنايت هولناك تروریستی عليه مردم بمبئي، طبقه كارگر و مردم محروم را فرا ميخواند كه براي كنار زدن و پاك كردن جوامع انساني از نظام  سرمايه داري و دولتهايش ، كه باني و باعث  فقر و فلاكت و تروريسم وجنايت اند، به ميدان بيايند و متحدانه اقدام كنند.

حزب كمونيست كارگري – حكمتيست
٨ آذر ٨٧ (٢٨ نوامبر ٢٠٠٨)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 18:10  توسط فاتح شیخ   | 

 

پیامدهای قرارداد امنیتی عراق- آمریکا مصاحبه پرتو با فاتح شیخ

 

پرتو: قرارداد امنیتی آمریکا- عراق بعد از یکسال کشمکش و بحث و مذاکره حول آن بالاخره به تصویب دولت و پارلمان عراق رسید. چرا این فاصله زمانی طول کشید؟ چه مسیری را طی کرد؟

فاتح شیخ: طول کشیدن تصویب این قرارداد دلائل متعدد داشته است:
- قبل از هر چیز فجایع پنج سال جنگ و اشغالگری آمریکا در عراق و رشد نفرت و نارضایتی وسیع مردم در برابر آن بویژه در بخشهای وسط و جنوب، بیش از پیش به نیروهای مخالف ادامه اشغالگری آمریکا امکان داده بود که فعالیتهای خود را گسترش دهند و فشار بیشتری بر دولت مالکی وارد آورند. بخصوص در این دوره اعتصابات کارگری و اعتراضات خیابانی توده کارگران به یک واقعیت مبارزاتی زنده و رشد یابنده بدل شده بود که تهدید و فشار آن، بیشتر از بقیه نیروهای مخالف برای دولت مالکی محسوس و ملموس بود. زیرا از طرفی کارگران معترض اکثرا به بخش صنعت نفت و بخشهای دیگر صنایع تعلق داشتند و از طرف دیگر حضور و نفوذ حزب کمونیست کارگری عراق و کنگره آزادی عراق در میانشان مسلم بود. مخالفت این نیروی سیاسی طبقاتی با کل وضعیت فلاکتبار موجود ازجمله با ادامه اشغالگری آمریکا، قابلیت گسترش اجتماعی سریع داشت و بالفعل و بالقوه برای دولت مالکی خطرخیزتر از بقیه نیروهای مخالف بود. برای دولت مالکی مقابله سیاسی با این نیروی اعتراض طبقاتی، به مراتب دشوارتر و پیچیده تر از مقابله نظامی با جیش المهدی و القاعده یا مقابله پارلمانی در جدال قدرت با نیروهای مخالف ادامه حضور آمریکا در "پروسه سیاسی" جاری است. فشار این اعتراضات و فشارهای دیگر موانع واقعی پیشرفت مذاکره بر سر قرارداد بود. 
- دوم یک مجموعه عوامل واقعی به دولت مالکی امکان میداد که از نظر زمانی توافق نهائی را به تعویق اندازد تا بتواند از زاویه منافع خود شرایط مناسبتری را در مذاکره به طرف تحمیل کند. در راس این عوامل افت موقعیت آمریکا در جهان و منطقه و رقابت فشرده آمریکا با جمهوری اسلامی در عراق بود. در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و احتمال برد اوباما که در مقایسه با دولت بوش آشکارا موضع ملایمتری برای گردن گذاشتن به خروج نیروهای نظامی آمریکا از باطلاق عراق از خود نشان میداد عامل دوره ای مهمی به حساب میآمد. دولت بوش تلاش میکرد از امضای قرارداد بعنوان یک "پیروزی" به نفع کمپین انتخاباتی کاندیدای حزب خود بهره برداری کند و از این زاویه امتیازات زیادی داد، بااینحال دولت مالکی توانست تا پایان انتخابات و برنده شدن اوباما از توافق نهائی طفره برود. 
- سوم دولت مالکی شدیدا زیر فشار رژیم اسلامی ایران بود که اصلا پای امضای قرارداد نرود، اما مالکی و بخشهای دیگری از حاکمیت کنونی عراق از زاویه ناسیونالیسم عربی عراقی مایل نبودند تن به فشار رژیم ایران بدهند و تلاش میکردند از تغییر معادلاتی که با انتخاب اوباما در صحنه سیاست عراق ایجاد میشد برای مقابله با فشار رژیم ایران و فاصله گرفتن از آن استفاده کنند و کردند.     
- چهارم کشمکش قدرت گروهبندیهای شریک در حاکمیت عراق در جریان همین مساله تشدید شده بود و چنانکه دیدیم در روزهای اخیر به موازات پروسه تصویب قرارداد در پارلمان، معاملات سیاسی فشرده ای بویژه در میان سه گروهبندی اصلی شریک در حکومت یعنی ائتلاف دو حزب مالکی و حکیم، ائتلاف دو حزب کردستان و ائتلاف "توافق" (طارق هاشمی) در جریان بود و بالاخره هم سند "مصالحه سیاسی" بین این گروهها امضاء و تصویب شد که در واقع سند واگذاری امتیازاتی از سوی مالکی و ائتلاف اصلی حاکم، به دیگر گروههای ناسیونالیست عربی عراقی بود.  
- مجموعه این جدالهای موازی باعث شد که هم عملا پروسه مذاکره طولانی بشود و هم عامدانه از طرف دولت مالکی طفره داده شود تا امتیازات بیشتری از طرف آمریکائی به نفع ائتلاف خود در ترکیب حکومت عراق بگیرد. در این پروسه در درجه اول آمریکا امتیازات زیادی داد و به شرایط مشخصی در مورد جدول زمانی خروج نیروهایش گردن گذاشت، هم دو ائتلاف اصلی ناسیونالیست اسلامی (دو حزب مالکی و حکیم و جبهه توافق طارق هاشمی) از موضع مخالفت شدید به موضع تایید چرخیدند. ائتلاف دو حزب کردستان مدام از قرارداد و از شرایط آمریکا حمایت میکردند.  
 
پرتو: پیامدهای آن را در خاورمیانه و در عراق چگونه می بینید؟

فاتح شیخ: اولین پیامد جدی اینست که خروج نیروهای نظامی آمریکا از عراق به روزشمار افتاده است. به این سیاست جنگ و اشغالگری آمریکا علیه عراق با شکست آشکار به پایان خود رسید. این واقعیت را اعترافات و "اظهار تاسف"های همین روزهای اخیر جورج بوش در مصاحبه با ان بی سی به صراحت تایید کرد. اوباما وارث این شکست است و به عهده دارد که چگونه آن را کم ضررتر اداره کند و یا اگر بتواند ورق را باز به نفع آمریکا برگرداند که این دومی ممکن به نظر نمیرسد. عملا جدول زمانی وعده داده شده اوباما در نصف اول جدول این قرارداد تمام میشود، اما منافع آمریکا در عراق تمام نمیشود و اوباما و دولتش در ادامه آنچه بوش به دست آورده و از دست داده است با جدیت تمام آن منافع را دنبال خواهند کرد. این اولین و مهمترین عامل تداوم بی ثباتی و ناامنی در عراق خواهد بود.

بعلاوه از همین امروز کشمکش درون گروهبندیهای شریک در حاکمیت عراق بر سر سهمشان از دولتی که قرار است در آن کشور شکل بگیرد تشدید میشود. در این جدال قدرت آمریکا از طرفی و رژیم اسلامی ایران از طرف دیگر، دخالت جدی و علنی میکنند و از این کانال بخشی از جدال قدرت خود در منطقه و جهان را پیش میبرند. همچنین دولت ترکیه و دولتهای عرب منطقه وسیعا در پروسه جایگزینی نیرو و نفوذ آمریکا در عراق با رژیم اسلامی و با یکدیگر مسابقه خواهند گذاشت. این مسابقه هم به سهم خود به ادامه بی ثباتی و ناامنی در عراق و خاورمیانه دامن خواهد زد.

در مناسبات نیروها و جنبشهای شریک در قدرت کنونی عراق، قبل از هر چیز شکاف بزرگ موجود میان حاکمیت احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان با گروهبندیهای ناسیونالیست عرب در دولت مرکزی بغداد سریعا بازتر میشود. جدائی و شکاف میان این دو جنبش ریشه های تاریخی و سیاسی عمیقی دارد و به موازات تحولات مهمی که در شرایط آتی عراق و منطقه و جهان در پیش است، بیشتر خواهد شد. دولت مرکزی مصمم است از این فرصت برای عقب راندن ناسیونالیسم کرد و برگرداندن منطقه کردستان به زیر سلطه خود بهره برداری کند و این جز از راه جنگ عملی نیست. تحرکات هدفمند و بانقشه ارتش عراق در مناطق کردنشین از چند ماه پیش شروع شده است. هم اکنون چند روز بعد از امضای قرارداد جنگ بیانیه ها بین حکومت منطقه ای کردستان و حکومت مرکزی با شدت لحن بیسابقه ای به جریان افتاده است. با تشدید هر چه بیشتر جدائی عملی و سیاسی بین این دو قطب جدال قدرت، چشم انداز جدائی رسمی کردستان از عراق، برجسته تر میشود.

با روی کار آمدن اوباما و تغییر سیاست آمریکا در قبال عراق و خاورمیانه، فاصله جریانات ناسیونالیست عرب شریک در حاکمیت عراق با رژیم اسلامی ایران بیشتر میشود و با توجه به نفوذی که هم اکنون رژیم اسلامی در عراق به هم زده است، این هم سرچشمه ناامنی و تخریب وسیعی در جامعه عراق و به زیان شرایط زیست و مبارزه طبقه کارگر و توده های مردم آن جامعه خواهد شد. اظهارات قائم مقام وزارت خارجه ايران که "ما از توافق نامه امنيتی عراق زياد راضی نيستيم." و "حالا که اوباما بر سر کار آمده کار ما مشکل تر شده است." (کیهان سه شنبه ١۲ آذر – ۲ دسامبر) نشانه این تغییرات جدید در موقعیت رژیم ایران در ارتباط با اوضاع جاری عراق است.  

در خاورمیانه هم اوضاع متغیری که این قرارداد تنها یک جنبه آن را منعکس میکند در جهت صفبندیهای جدید اساسا در راستای مقابله ناسیونالیسم عرب منطقه با گسترش نفوذ رژیم اسلامی پیش خواهد رفت. خاورمیانه با مصافهای جدیدی روبرو است که با دوره چهل ساله گذشته از این جهت متفاوت است که خط مصافها بیشتر از آنکه از تخاصم دولت اسرائیل با دولتهای عرب همسایه بگذرد از تخاصم اسرائیل و جمهوری اسلامی و تقابل ناسیونالیسم عرب با رژیم اسلامی و دارودسته های وابسته به آن میگذرد. تمایل صریح اوباما به طرح صلح ملک عبدالله و اظهار تمایلهای اخیر بخشهائی از هیات حاکمه اسرائیل به این طرح میتواند سرآغاز یک تغییر استراتژیک در روابط اسرائیل و دولتهای عرب باشد. موقعیت کنونی آمریکا بعد از این قرارداد با عراق هم کاملا در راستای همین روند سیر میکند.  

پرتو: با توجه به اوضاع بی ثبات خاورمیانه و خود عراق چشم انداز اجرایی آن را چگونه می بینید؟ 

فاتح شیخ: اوضاع بی ثبات جهان در درجه اول و تاثیرات آن بر خاورمیانه و عراق، بدون شک چشم انداز اجرایی این قرارداد را در پرده تودرتوئی از ابهام پیچده است. اما بطور مشخصتر باید به این زاویه توجه کرد که دو طرف قرارداد و سیاستهائی که تعقیب خواهند کرد با یک دوره بی ثباتی غیرقابل پیش بینی روبرو هستند که طلیعه های آن هم اکنون قابل مشاهده است. بعلاوه موقعیت همه فاکتورها و آکتورهای فعال در سیاست خاورمیانه و عراق در معرض تندباد تحولات سریع است.

در این میان کمونیسم یک نیروی سیاسی حی و حاضر و حزبیت یافته در عراق و ایران و به این اعتبار دارای نقش در منطقه است. در دوره آتی تحولات جهان و منطقه، احزاب کمونیستی طبقه کارگر در این کشورها با این امکان واقعی مواجهند که در صورت در پیش گرفتن خط مشی و استراتژی فعال و دخالتگرانه کمونیستی و پاسخگوئی روشن و انقلابی به مسائل سیاسی و اجتماعی محیط فعالیت خود، میتوانند به سرعت نیرو جمع کنند و با تبدیل به عناصر معادله قدرت، با تغییر فورسفول معادلات موجود، به سوی کسب قدرت سیاسی گام بردارند و هر جا که با اتکاء به نیروی آگاه و سازمانیافته طبقه کارگر امکان آن متحقق شود اقتدار سیاسی و اقتصادی بورژوازی را پائین بکشند. هم این نیروی طبقاتی یک نیروی واقعی عظیم است و هم امکانی که به رویش باز است یک امکان واقعی سیاسی تاریخی عظیم است.
***

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 21:13  توسط فاتح شیخ   | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 20:54  توسط فاتح شیخ   | 

 

شبح کمونیسم مجددا به حرکت در آمده است مصاحبه کمونیست با فاتح شیخ

 

 

در ارتباط با بحران اقتصادی جاری جهان

 

کمونیست: دو ماه از بروز اولیه بحران جاری سرمایه داری میگذرد که محافل بورژوائی آن را به فروریختن دیوار برلین تشبیه کرده اند، سرایت جهانی آن و کنترل آن در این مدت چگونه بوده است؟ 

  

فاتح شیخ: این بحران از روز اول جهانی بود. میشود بر شدت و ضعفش در اینجا و آنجا، بر دیر و زودی بروزش در این بخش و آن بخش سرمایه (مالی، صنعتی، تجاری) و در این کشور و آن کشور دقیق شد، میشود بازنده ها و برنده ها را لیست کرد. اینها برای شناخت نتایج کنکرت این بحران معین ضروری است، اما خصلت جهانی اش را تغییر نمیدهد. هر کسی با ده دقیقه مرور بر کرونولوژی بروز بحران فعلی از ژوئیه و اوت سال ٢٠٠٧ تا امروز (در اینترنت قابل دسترس است)، میتواند خصلت جهانی آن را ببیند. خصلت جهانی بحران، همچون خصلت جهانی خود سرمایه داری، قبل از آنکه یک مفهوم تحلیلی انتزاعی باشد، فاکت است. مشاهده است. آنها که این خصلت تاریخی را نادیده میگیرند و بطور مثال از گلوبالیزاسیون بعنوان یک پدیده جدید (و منفی!) آه و ناله سر میدهند، از زاویه یک بخش سرمایه جهان، سرمایه کشورهای عقبمانده، به دنیا و مافیها نگاه میکنند. نگاه بخش عقبمانده سرمایه به نظام اقتصادی امروز، نگاهی عقبمانده و ارتجاعی است. حرکت سرمایه از مرکز آن در اروپا برای فتح جهان، قرنها پیش شروع شد، در قرن ١٩ و پس از سلطه ماشین در تولید، با جهانگیری استعماری دولتهای سرمایه داری اروپا (استراتژی کولونیالیستی "قایقهای توپدار")، سرعت گرفت و در آخر همان قرن تکمیل شد؛ جهان توسط سرمایه فتح شد. سرمایه جهانی است، اما تاریخا در آن اقتصادهای جداگانه کشوری رقیب شکل گرفته و در جریان رقابت، دنیا میان آنها تقسیم شده است. بیش از صد سال قبل، در دوره امپریالیسم، پروسه تقسیم جهان بین اتحادیه های بزرگ مالی و صنعتی، بین مشتی دولت قدرتمند امپریالیست، به سرانجام رسید و تمام شد. از آن به بعد دیگر فقط تقسیم "مجدد" جهان امکان داشت. تقسیم مجدد دو راه دارد: در اقتصاد بحران و در سیاست جنگ. این دو به هم وصلند و به هم تبدیل میشوند. جنگهای جهانی اول و دوم، جنگهای بعد از دوره "جنگ سرد" و آنهائی که امروز جریان دارد، پیامد بحرانهای اقتصادی و کانال تجدید تقسیم جهان بوده اند. در سالهای اخیر پرونده تقسیم مجدد جهان بین قدرتمندترین دولتهای امپریالیست، بار دیگر باز شده است. بحران اقتصادی جاری، به این پروسه ابعاد فراتر و اشکال جدیدتر داده و میدهد. در ادامه به مکانیسم بالفعل شدن و انفجار بحران دوره ای در یک نقطه و انتشار سریع آن به سراسر جهان، در سرمایه داری گلوبال امروز، برمیگردم.    

 

در ارتباط با سیر تاکنونی سرایت و کنترل بحران، از آنجاکه مرکز اولیه تکانهای بزرگ و زلزله وار این بحران آمریکا بود، باید انتشار آن در خود آمریکا از بخش مالی به تجارت و صنعت و بعد به دیگر اقتصادهای جهان را تعقیب کرد. سرایت بحران در هر دو بعد، چنانکه انتظار میرفت سریع و فراگیر بوده و همچنان پیش میتازد. در آمریکا بحران بخش مالی و بانکی از یک ماه پیش به بخشهای دیگر سرایت کرده و در صنعت اتومبیل سازی که ستون فقرات اقتصاد آمریکاست بیداد میکند. جنرال موتورز GM تا مرز ورشکستگی رفته است. از کنترل بحران هم هنوز هیچ جا اثری نیست. در آستانه کنفرانس ١٥ نوامبر سران گروه۲٠ G20 در واشنگتن، همه اقتصادهای بزرگ دنیا رسما در رکود رفته اند و یا در لبه آن قرار دارند. بنا به تازه ترین آمارهای رسمی، اقتصاد آلمان با دو فصل پیاپی رشد منفی وارد رکود (recession) شده است. آلمان، تازه ترین قربانی بحران، بزرگترین اقتصاد اروپا ("موتور اقتصاد اروپا") و بزرگترین صادر کننده جهان است. چین و آمریکا پس از آلمان دومین و سومین صادر کننده جهانند. رکود اقتصاد آلمان، با چنین موقعیتی در اروپا و جهان، بیگمان عمق و ابعاد دیگری به این بحران میدهد. رکود آلمان شایان دقت است. ساختار سیستم بانکی آلمان در مقایسه با دیگر اقتصادهای غرب قویتر و کنترل شده تر است. بر این مبنا هفته های اول پیر شتاینبروک وزیر دارائی آلمان در حالیکه بحران بانکی آمریکا را "زلزله" توصیف میکرد و سیاست مالی گل و گشاد آمریکا را مقصر میشناخت، از این تاکید کوتاه نمیآمد که اقتصاد آلمان از بحران جاری در امان است. دولت آنگلا مرکل ابتدا به میزان "دخالت دولت" در آمریکا و انگلستان با تردید نگاه میکرد، اما بعدا ناچار شد صدها میلیارد یورو به بانکها کمک کند. هنوز مشخص نیست سیستم بانکی آلمان چقدر در امان است، اما به صنایع اتومبیل سازی آن ضربه سنگین وارد شده و بیکارسازیهای وسیع صنعت و تجارت آن کشور را فراگرفته است. مورد آلمان به روشنی نشان میدهد که اقتصادهای کشوری بهیچوجه از تاثیر بحران جهانی مصون نخواهند بود.

 

طبق همان آمارها، ایتالیا و اسپانیا هم وارد رکود شده اند. فرانسه پا بر لبه رکود دارد. روز قبل از کنفرانس واشنگتن رسما اعلام شد که پس از ده سال، رشد ١٥ کشور منطقه یورو منفی شده و کل این واحد بزرگ اقتصادی با جمعیت ۳٢٠ میلیون نفر پا به رکود گذاشته است. نه فقط حوزه یورو، همه سی کشور عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی OECD به گفته رئیس آن به کام بحران رفته اند. در شرق آسیا هنگ کنگ و سنگاپور هم در چاله رکود افتاده اند. اقتصاد چین تا حد هفت سال پیش عقب رفته و نخست وزیر چین اوضاع را "بسیار بدتر از انتظار" توصیف کرده است. البته موقعیت اقتصاد چین متفاوت است. در حالیکه رشد اقتصادهای بزرگ غرب متوقف شده، رشد اقتصاد چین کم شده ولی همچنان بالاست. بعلاوه دولت چین تقریبا معادل مبلغی که دولتهای بزرگ غرب به حلق بانکهای ورشکسته شان ریخته اند، به طرحهای ساختمانی، عمرانی و زیرساختی اختصاص داده است. روسیه هم با سرایت بحران و کاهش شدید قیمت نفت و گاز در تنگنا قرار گرفته و بانک مرکزی آن نرخ برابری روبل را کاهش داده است. اقتصادهای متکی به درآمد نفتی ازجمله ایران و کشورهای خلیج هم در همان هفته های اول آسیب بزرگ دیدند. و بالاخره اقتصاد ژاپن هم به لیست رکود پیوست. به این ترتیب با انتقال بحران از مرکز آن آمریکا به همه اقتصادهای بزرگ و همه جهان میتوان گفت بحران جاری همه گیر شده است.   

 

از زاویه کنترل بحران، باز آمریکا کلیدی است. داروهائی که قرار بود آرام بخش و "اعتماد"آور باشند اثر نداده اند. همزمان شکست انتخاباتی جمهوریخواهان و شیفت کامل حکومت به دمکراتها، برزخ سیاست را به مشکلات عظیم اقتصاد اضافه کرده و چشم انداز غلبه بر بحران را تیره تر کرده است. فاکتور بحران بر انتخابات تاثیر تعیین کننده داشت؛ شکست جمهوریخواهان را قطعی و همه جانبه کرد، متقابلا فاکتور انتقال قدرت و در پیش بودن چند ماه اغتشاش در سیاستگذاری و اجرای سیاست، به سهم خود بر وخامت بحران اقتصادی در آمریکا و جهان میافزاید. در دوره بحران روز و هفته برای کنترل ورشکستگی زنجیره ای بانکها و صنایع مهم است، چه رسد به ماه. اقتصاد "بیمار آمریکائی" در این دوره فترت ضایعات سنگین میبیند. نوشداروی سرمایه دولتی بعد از مرگ بانکهای بیمار میرسد. این سرنوشت گلوی AIG بزرگترین غول بیمه بانکهای آمریکا را میفشارد که ورشکستگی آن ابعاد بزرگ پیامدهای زنجیره ای، در بانکهای این ور و آن ور دنیا تا بودجه فلان مدرسه ابتدائی استکهلم (فاکت مشخص) را در پی خواهد داشت. همه این بخت برگشته ها روزی فکر کرده اند AIG امنترین بیمه دنیاست که اندوخته شان را در آن نگاه دارند، حالا این امن ترین نقطه، خود بزرگترین نقطه ضعف امنیت مالی دنیا شده است.

 

مکانیسم بروز و انتشار بحران دوره ای از نقطه انفجار اولیه به بقیه جهان، تابع خصلت و خصوصیات امروزی سرمایه داری است. سرمایه داری جهانی (گلوبال) معاصر، ادامه سرمایه داری دوره امپریالیسم است که منظره نهائی اقتصاد سرمایه داری آخر قرن ١٩ و آغاز قرن ۲٠ بوده و تا به امروز هست. در دو دهه اخیر ترم "جهانی شدن"، globalisation، ورد زبان همه و مفهوم کلیدی توصیف تازه ترین وضعیت اقتصاد سرمایه داری در آخر قرن ۲٠ و آغاز قرن ۲١ بوده است. اما این مفهوم، مصداق دیگری جز گسترش سرمایه داری دوره امپریالیسم به همه سوراخ سنبه های کره زمین ندارد. قوانین بنیادی حرکت سرمایه و مناسبات سرمایه داری دوره امپریالیسم، ازجمله در عرصه بحرانهای متناوب، امروزه هم صدق میکند. قانون گرایش نزولی نرخ سود یکی از این قوانین بنیادی حرکت سرمایه است. گرایش نزولی نرخ سود حاصل افزایش مدام ترکیب ارگانیک سرمایه یعنی افزایش نسبت سرمایه ثابت به سرمایه متغیر است. بحران دوره ای وقتی بروز میکند که این گرایش نزولی نرخ سود فعلیت پیدا میکند، کاهش نرخ سود در عمل متحقق میگردد و رشد و خودافزائی سرمایه متوقف میشود. در دوره حاضر، جهان سرمایه داری تماما به دو حوزه اصلی تقسیم شده است: اولی حوزه انباشت بالای سرمایه و صدور سرمایه، یعنی کشورهای متروپل و دومی حوزه نیروی کار ارزان و مقصد صدور سرمایه، یعنی بقیه دنیا. مکانیسم بروز و انتشار بحران، امروز اینطور است که ابتدا در حوزه اول بروز میکند، منفجر میشود و مثل یک گردباد قوی سریعا در دیگر مراکز مالی و صنعتی همان حوزه و سپس در بقیه دنیا میپیچد. این پروسه بطور کنکرت در بحران اخیر، با بروز اولیه آن در سیستم بانکی آمریکا و انگلیس و انتشار سریع آن در اروپا و سپس در سراسر جهان، اتفاق افتاد.

 

کمونیست: این روزها نمایندگان و سخنگویان بورژوازی نیز از پایان ریگانیسم و تاچریسم و از تحولاتی در سطوح ایدئولوژیک و استراتژیک صحبت میکنند. میدانیم که ریگانسیم و تاچریسم تا آنجا که توانستند خدمات زیادی به سرمایه داری کردند، با توجه به این، آن قلمروهای ایدئولوژیک و استراتژیکی که بورژوازی بعد از این بحران و بعد از پایان ریگانسیم و تاچریسم میخواهد به آن وارد شود کدام ها هستند؟ خلائی را که بورژوازی غرب با زیر سوال رفتن بازار آزاد به آن دچار میشود با چه راه حلهائی میتواند پر کند؟

 

فاتح شیخ: بیگمان بحران توامان اقتصادی و سیاسی - استراتژیک در آمریکای مهد ریگانیسم و انگستان مهد تاچریسم به معنی پایان دوره ریگانیسم و تاچریسم هست. این هم درست است که ریگانیسم و تاچریسم خیر خود را به سرمایه داری رسانده اند و رفته اند. همچنانکه سرمایه داری دولتی و محدود کردن مکانیسم بازار هم در دوره معینی و در کشورهای معینی خیر خود را به رشد شتابان سرمایه داری و صنعتی شدن بخشهای عقبمانده تر سرمایه داری رسانده بود و سقوط بعدی آن نشانه ناکارائی آن در مقطع به کار بستنش توسط جناحهائی از بورژوازی نبود. ریگانیسم و تاچریسم و بطور کلی نئولیبرالیسم یک دستگاه فکری اشتباه و انحراف در ارزیابی از کارائی نظام بازار آزاد نبودند. خط مشی و استراتژی راست ترین جناح بورژوازی غرب بودند در مقطعی که پس از یک دوره رونق بیست و پنج ساله که بر ویرانه های جنگ دوم جهانی نصیب سرمایه داری شده بود، بورژوازی با بحران اواخر دهه شصت و اوائل دهه هفتاد روبرو شده بود و مخصوصا با افزایش ناگهانی قیمت نفت در ١٩٧۳، نیازمند تجدید سازمان سرمایه، تامین جهشی در تکنولوژی برای مقابله با بحران انرژی و با دستمزدهای بالایی که طبقه کارگر در دوره رونق "دولت رفاه" توانسته بود کسب کند، و خلاصه براه انداختن دور جدیدی از انباشت و سودآوری سرمایه بر اساس تشدید استثمار طبقه کارگر و تعرض به دستاوردهایش بود. این استراتژی مبنی بود بر آزاد گذاشتن بازار و عقب بردن دولت به منظور میدان دادن به یک رقابت شدید بر سر سودآوری و بارآوری و کشیدن تسمه از گرده طبقه کارگر. نئولیبرالیسم بازتاب ایده آل یا ایدئولوژی این خط مشی و استراتژی بود. نئولیبرالیسم نام گرفت، چون در کنفرانس برتون وودز ١٩٤٤ جناح چپ بورژوازی کشورهای پیروز در جنگ، تعدیلاتی بر لیبرالیسم و مکانیسم بازار آزاد تحمیل کرده بود. به این خاطر که برای راه انداختن بازسازی شتابان بعد از جنگ، دخالت دولت در اقتصاد حیاتی بود و برای مقابله با فشار سرمایه داری دولتی در شوروی و بلوک شرق، و تخفیف مبارزه طبقه کارگر هم میبایست آلترناتیوی ارائه داده میشد. در آن شرایط آلترناتیو دم دست همان خط مشی کینزی و سوسیال دمکراسی موجود جناح چپ بورژوازی اروپا بود. این جناح آن موقع دست بالا داشت و در اولین انتخابات بعد از جنگ در انگلستان حزب لیبر را سر کار آورد درحالیکه دوره جنگ چرچیل در راس حزب کنسرواتیو، انگلستان را به پیروزی رسانده بود.

 

میخواهم بگویم هم آلترناتیو دخالت دولت در اقتصاد بعد از جنگ دوم از ضروریات حرکت سرمایه و رشد سودآوری آن سرچشمه میگرفت و عملا به یک دوره بیست و پنج ساله رونق منجر شد و هم ریگانیسم و تاچریسم و نئولیبرالیسم از ضرورت مقابله بورژوازی با بحران دهه هفتاد در آمد. بورژوازی در آن دوره جز آزاد گذاشتن بازار و عقب کشاندن دولت و در واقع گذاشتن اقتدار دولتی پشت بازار آزاد آلترناتیو دیگری سراغ نداشت. جناح راست افراطی ریگانی و تاچری این نیاز بورژوازی را تشخیص دادند و بدست گرفتند. جمله مشهور تاچر:There Is No Alternative   (TINA) خطاب به جناح چپ بورژوازی بود و جناح چپ هم به مدت سه دهه به آن گردن گذاشت. این آلترناتیو خیر خود را به کل بورژوازی رساند و خدمت خود را کرد. انقلاب تکنولوژیک و انفورماتیک بر مبنای جهش صنعت و سرمایه دوره بعد از جنگ دوم به کمک این آلترناتیو تحقق یافت. سرمایه داری دولتی بلوک شرق در جریان تشدید رقابت جهانی و عدم توانائی در کسب بموقع نتایج انقلاب تکنولوژیک و انفورماتیک شکست خورد و فروپاشید. دستیابی سرمایه به همه کره زمین و به استثمار کشیدن جمعیتی عظیم از طبقه کارگر چندین برابر حجم پیشین، آنهم با دستمزد بسیار نازل و بیحقوقی بسیار فاحش، یکباره جهشی در انباشت سرمایه جهانی و مقدم بر همه در انباشت سرمایه در مراکز بانکی و صنعتی غرب ایجاد کرد که از رهاترین رویاهای جناح راست بورژوازی هم فراتر بود. 

 

بر اثر همین تحولات عظیم و شگرف، امروز جهان به موقعیت و شرایط بسیار متفاوتی فرارفته است که با دوره بعد از جنگ دوم و مخصوصا دوره بعد از عروج ریگانیسم و تاچریسم قابل مقایسه نیست. تغییرات تعیین کننده ای در اقتصاد سرمایه داری و بر مبنای آن در بالانس دولتهای امپریالیست و قدرتهای بزرگ اتفاق افتاده است. بعد از سقوط شوروی و بلوک شرق، علاوه بر اینکه کل آن بلوک به قلمرو بازار آزاد پیوست، بخش بزرگی از آن در جریان یک دوره محدود تجدید تقسیم جهان زیر کنترل آمریکا، به بلوک غرب پیوست. اقتصاد آمریکا از دو دهه پیش رو به افول گذاشته بود و شکست آمریکا در پروژه ای که برای تحمیل صدارت اقتصادی و سیاسی خود بر جهان در پیش گرفته بود، آن افول اقتصادی را تسریع کرد. مخارج نظامی و کسر بودجه عظیم هم سربار افت اقتصادی گشت. در دوره سلطه بی نظمی جهانی و رشد رقابت اقتصادی در مقیاس بازار آزاد جهانی، اقتصادهای جدیدی سر بر آوردند، با خروج از دایره عقبماندگی به جرگه پیشرفته ها پیوستند و با برخورداری از منابع ارزان و مهمتر از آن استثمار نیروی کار ارزان صدها میلیون کارگر، از قدرت رقابت بسیار بالائی در برابر اقتصادهای کشورهای سنتی درجه اول قرن بیست برخوردار شدند.

 

در این میان قدرت امپریالیستی روسیه، وارث دو امپراتوری تزاری و شوروی، با سروسامان دادن به اقتصاد خود این بار بر اساس بازار آزادی وحشیانه تر از غرب، توانسته است با قدرت به میدان بیاید و مجددا آمریکا و اروپا را به مصاف بطلبد. این در شرایطی است که اروپا هم از نظر اقتصادی و هم از زاویه سیاست جهانی مایل به سازش با آن در عین حفظ اتحاد خود با آمریکاست.

 

این واقعیت تغییر یافته و همچنین واقعیت عظیمتر پیوستن جمعیت صدها میلیونی به صفوف طبقه کارگر جهانی، بورژوازی را در مقیاس جهان ناگزیر میکند که تغییرات جدیدی در آرایش جهانی خود ایجاد کند. بحران اقتصادی اخیر حکم قاطع خود را در مورد ضرورت ایجاد تغییرات اساسی صادر کرد. در مورد آمریکا بطور مشخص، در ادامه دو دهه نقب زدن موش کور اقتصاد، روند افول اقتصادی آن با انفجار بحران اخیر، به فروریختن صدارت جهانیش در اقتصاد و سیاست منجر شده است. این بنیاد اقتصادی تغییراتی است که بورژوازی ناگزیر است در قلمروهای ایدئولوژیک و استراتژیک خود بدهد. تا همینجا شکست خط مشی و استراتژی و ایدئولوژی نئولیبرالی ریگانی تاچری محرز است. اما مشخصات آلترناتیو آن، حتی در خطوط کلی، هنوز از جانب هیچیک از جناحهای بورژوازی و متفکرانشان ارائه نشده است. خلاء و اغتشاش فکری کاملی بر جبهه بورژوازی حاکم است. این را برخوردهای مغشوش و متناقض سران بورژوازی به بحران اخیر و چاره جوئی آن به خوبی نشان داد.

 

زیر سوال رفتن بازار آزاد از جانب بورژوازی، نتیجه گیری زودرس و نادقیقی است. دخالت دولت در اقتصاد در دوره بحران همیشه بعنوان مکمل نظام بازار آزاد، وجود داشته و دخالتهای تاکنونی دولتهای غربی از این حد فراتر نرفته است. در کنفرانس واشنگتن هم با اینکه گوردن براون بارها آن را "برتون وودز٢"  (Bretton Woods 2) نامگذاری کرد اما نه خود او در این زمینه ایده روشنی ارائه داد و نه نتایج محدود و کلی کنفرانس، هیچ شباهتی به کنفرانس برتون وودز سال ١٩٤٤ داشت. تنها وجه مجاز کننده این تشبیه اینست که برتون وودز ١٩٤٤، خط پایان یک دوره از لیبرالیسم بازار آزاد و ورود به دوره جدیدی از دخالت دولت در اقتصاد بود. اما مشکل تشبیه در این است که شرایط امروز جهان، آن نوع و آن درجه از دخالت دولت در اقتصاد سرمایه داری را تحمل نخواهد کرد. اغتشاش کمپ بورژوازی هم ناشی از این است که همه راههای تجربه شده شان به انتها رسیده است بی آنکه آلترناتیو جدیدی داشته باشند. هر بحران دوره ای سرمایه داری از بحرانهای قبلی شدیدتر است و سرمایه داری را یک قدم به نابودی نزدیکتر میکند. بحران کنونی میتواند همچو بحرانی باشد. سرنوشت بحران را کنفرانس واشنگتن تعیین نمیکند، نبردهای طبقاتی آتی برخاسته از دل این بحران تعیین خواهد کرد. عروج مجدد مارکس در این دوره نشان از فضائی دارد که در آن عروج مبارزه طبقاتی، چشم انداز پایان سرمایه داری و ضرورت و امکان سوسیالیسم برجسته شده است. شبح کمونیسم مجددا نه فقط در اروپا، در جهان به حرکت در آمده است.

  

کمونیست: شما در مصاحبه با نشریه پرتو از بازتعریف مناسبات کار و سرمایه در دل این بحران صحبت کرده اید، میتوانید بیشتر در این مورد توضیح دهید که منظور از بازتعریف مناسبات کار و سرمایه برای بورژوازی در این دوره عملا چیست و خود را در چه شکل یا اشکال احتمالی ای نشان میدهد؟

 

فاتح شیخ: باز تعریف رابطه کار و سرمایه برای بورژوازی در دوره بحران در یک کلام تشدید استثمار طبقه کارگر و تعرض به دستاوردهای جهانشمول آن است. بحران دوره ای در عین حال که بیانگر حاد شدن تناقضات درونی سرمایه است، مکانیسم عملی تخفیف آن هم هست. مکانیسم تخفیف بحران در درجه اول متوجه رابطه سرمایه با کار است. تعرض به طبقه کارگر در پاسخ به این بحران هم اکنون در مقیاس جهان جریان دارد. بیکارسازیها آنقدر وسیع و همه گیر است که نیاز به ذکر آمار ندارد. در مقیاس جهان صحبت از دهها میلیون بیکاری جدید است که بیشتر در آمریکا و اروپا گریبان طبقه کارگر را میفشارد. یک ربع میلیون فقط در ایران در این مدت به میلیونها بیکار اضافه شده است. کاهش دستمزد یک مولفه دیگر این بازتعریف است. بورژوازی غرب در عرصه رقابت با چین و هند و برزیل و حتی روسیه با این پارادوکس روبروست که آنها از برتری استثمار صدها میلیون کارگر بیحقوق با دستمزد ارزان برخوردارند، درحالیکه برتری پیشین غرب در عرصه تکنولوژی مثل سابق نمانده است. بنابراین راهی ندارد جز اینکه بکوشد دستمزد و دستاوردهای حقوقی نیروی کاری را که مستقیما استثمار میکند زیر فشار بگذارد. تورم بالا یک ابزار پائین کشیدن غیر مستقیم دستمزد از طریق کاهش قدرت خرید آن است. تورم در اروپا مطابق قرارداد ماستریخت نباید از ٢٪  بالاتر باشد امروز از ٥٪ هم  بالاتر است. در آمریکا از این هم بالاتر رفته است.

 

با این تعرضات بورژوازی، شیپور نبردهای طبقاتی تعیین کننده زده شده است. بازتعریف رابطه سرمایه و کار یکی از مکانیسمهای تخفیف بحران در دست بورژوازی است که معنای دیگری جز تعرض همه جانبه طبقه بورژوا و دولتهای آن به طبقه کارگر ندارد و در هر دوره اشکال معینی به خود میگیرد. در این دوره امکان دارد به شکل فشار فوق برنامه بر دستاوردها و دستمزد و معیشت طبقه کارگر اروپا و آمریکای شمالی پیش برود و به یک رویاروئی طبقاتی گسترده در این دو قاره میدان بدهد. تعرض بورژوازی و تحرکات اعتراضی طبقه کارگر علیه آن هر دو جریان دارد و اخبار آن را هر روز می شنویم. در شرایطی که سیستم اتحادیه ای نمیتواند جوابگوی تعرضات بورژوازی باشد، بسیار ممکن است که بر بستر مادی نبردهای طبقاتی و در پرتو احیاء توجه به میراث فکری و انقلابی مارکس، جهان به زودی شاهد تولد و عروج احزاب کمونیستی طبقه کارگر و طرح شدن آلترناتیو پرولتری کمونیستی به بحران جاری باشد.    

 

کمونیست: بازسازی اقتصاد در کشورهای غربی بعد از جنگ دوم جهانی و در نتیجه وجود درجه بالائی از رشد به بورژوازی این کشورها امکان داد به "دولت رفاه" جامه عمل بپوشانند. در این دوره با استناد به شکست بازار آزاد، عده ای از بازگشت به "دولت رفاه" و یا سرمایه داری دولتی صحبت میکنند، آیا این بازگشت ممکن است؟ اگر نیست چرا؟

 

فاتح شیخ: در دو ماه اخیر بارها تاکید کرده ام که نه شکست بازار توصیف دقیقی از بحران جاری است و نه با این بحران، بازگشت به سرمایه داری دولتی و"دولت رفاه" در دستور هیچ جناحی از بورژوازی قرار گرفته است. بازتعریف رابطه بخشهای مختلف سرمایه و در راس آن رابطه سرمایه دولتی و خصوصی، بخشی از پروسه بازسازی سرمایه داری و بخشی از مکانیسم تخفیف بحران هست. ولی تصور نمیکنم این بازتعریف تا آنجا برود که بشود عنوان بازگشت به سرمایه داری دولتی و"دولت رفاه" به آن داد. آنچه بیشتر در دستور روز بورژوازی جهانی در جریان این بحران است، در درجه اول بازتعریف مناسبات قدرتهای بزرگ با یکدیگر و با قدرتهای اقتصادی تازه عروج کرده مانند چین و هند و برزیل است. محو شدن تصویر باشگاههای گروه٧-  G7 و گروه٨G8 -  و جایگزینی آن با باشگاه جدیدا جدی گرفته شده گروه۲٠ G20 بخصوص در کنفرانس اخیر واشنگتن، بخشی از کاربست عملی این بازتعریف است که هنوز مولفه های سیاسی و حقوقی آن مبهم است و باید دید در ماههای آتی و بویژه در کنفرانس دوم همین باشگاه در اواخر مارس سال آتی به چه اشکال معینی در خواهد آمد. همچنین بازتعریف مناسبات این باشگاه با حوزه دوم دنیا یعنی حوزه کار ارزان و مقصد صدور سرمایه، بخش دیگری از این بازتعریف است. هیچیک از اینها مستلزم بازگشت هیج بخشی از بورژوازی جهان و دولتهایشان به سیستم فروریخته سرمایه داری و "دولت رفاه" نیست. این سیستم ها در دوره ای خیر خود را به سرمایه داری رسانده اند و رفته اند. بعلاوه رشد مبارزه طبقاتی و سطح آگاهی کارگر امروز هم توسل بورژوازی به آن سیستمها برای تحمیل سازش طبقاتی را بیثمر خواهد کرد. سرمایه داری امروز زیاد تعدیل بردار نیست. جنبش رفرمیسم بورژوائی که سنتا پایه اجتماعی سرمایه داری دولتی و "دولت رفاه" بوده است، امروز یکی از ضعیفترین و بیپایه ترین گرایشهای بورژوائی است. عدم استقبال کنفرانس واشنگتن از رویای نوستالژیک گوردن براون درباره برتون وودز۲ تاکید کننده این واقعیت است.

 

کمونیست: در غیاب بازار آزاد عده ای از سلطه مدل چینی و یا حتی روسی بر اقتصاد بورژوائی سخن میگویند، آیا تحمیل مدل سرمایه داری چینی برای مثال بر طبقه کارگر در کشورهای غربی ممکن است؟ اصولا این بحث میتواند  محلی از اعراب داشته باشد؟

 

فاتح شیخ: تقلید از مدل چینی و روسی و غیره در دو عرصه میتواند مطرح باشد. یکی در عرصه میزان کنترل دولت بر بانکها و بطور کلی بر اقتصاد که ظاهرا تمایل همه بورژوازی به حرکت در این جهت است، اما این به معنی امکان سلطه این مدلها بر اقتصاد سرمایه داری به فرض در غرب نیست. غرب الگو و مدل خود را دارد. دوم در عرصه تولید و بازتولید نیروی کار ارزان و بیحقوق نگاهداشتن طبقه کارگر است که روبنای سیاسی متناسب با آن هم شیوه خاص استبدادی است که بر آن کشورها حاکم است. کانال تولید و بازتولید نیروی کار ارزان، یک کانال جهانی است. این یک عرصه مهم رقابت جهانی اقتصادهای بزرگ دنیاست و مدل آن از چین و روسیه گرفته نمیشود. سیر تحول این رقابت و همچنین سیر مبارزات طبقاتی آتی، در این زمینه نقش تعیین کننده خواهند داشت. مدل چینی و روسی هم در جریان این بحران، خود در معرض تغییر خواهند بود. از طرف دیگر، بورژوازی جهانی اگر هم بخواهد نمیتواند مدل چینی و روسی را به طبقه کارگر تحمیل کند. مدل روسی و چینی را طبقه کارگر جهانی و در صف مقدم آن طبقه کارگر اروپا نخواهد پذیرفت.  دستاوردهای طبقه کارگر تاریخا در غرب بدست آمده و در هم شکستن مقاومت طبقه کارگر اروپا در دفاع از این دستاوردها نزدیک به محال است. تاچریسم و ریگانیسم موفق نشدند، جانشینان شکست خورده شان شانس بهتری ندارند. اتفاقا شکست ریگانیسم و تاچریسم در جهان، زمینه را برای آلترناتیوهای دست راست تر چینی و روسی و غیره نامساعدتر کرده است. در هر حال یک امر مسلم است: دفاع از دستاوردهای دو قرن مبارزه طبقاتی برای طبقه کارگر جهانی و بشریت در مقابل مدلهای دست راستی چینی و روسی و غیره در این دوره بر دوش طبقه کارگر اروپا و بخش آگاه و پیشرو و کمونیست جنبش گارکری جهان خواهد بود.

 

کمونیست: با افول آمریکا بعنوان ابر قدرت جهانی واضح است که تناسب قوای میان قطبهای بورژوائی، قدیم و جدید بهم میخورد، صف بندیهای جدید شروع شده و شروع میشود، با توجه به تقسیم مجدد جهان که مدتهاست شروع شده و در دستور کار دول امپریالیستی قرار دارد، شما این وضعیت و آینده مردم جهان را در وسطح این معرکه چگونه می بینید؟

 

فاتح شیخ: آنچه تا امروز روشن است سقوط صدارت و هژمونی جهانی آمریکا در اقتصاد و سیاست هر دو است. این در شرایط کنونی به معنای عروج یک ابرقدرت دیگر نیست. بالانس واقعی ایجاب میکند که آرایشی چندقطبی شکل بگیرد. دارند این تصور واهی را دامن میزنند که گویا چنین آرایشی باعث بالانس بیشتر در جهان و حتی برقراری صلح خواهد شد! چنین تصوری نه فقط خام و واهی که وقیح است. رقابت در میان قطبها و قدرتهای امپریالیستی بیشتر و شدیدتر خواهد شد و درنتیجه خطر بروز جنگ و عروج فاشیسم جدی است، نه امید صلح و آرامش. به نظر میرسد با روی کار آمدن دمکراتها در آمریکا زمینه برای نزدیکتر شدن اروپا و آمریکا در دل این رقابتها و قرار گرفتنشان بر یک پلاتفرم برابر در قیاس با بالادستی پیشین آمریکا مساعدتر شده است. هر دو طرف به ایجاد همکاری و اتحاد در برابر روسیه و ائتلاف روسی – چینی نیاز دارند. ناتو لولای مشترک نظامی آنهاست که نقش و جایگاه آن را از نو تعریف خواهند کرد. با این حال اروپا میکوشد روابطش با روسیه را خصمانه نکند. زمینه مادی و واقعی برای نزدیکی و همکاری اروپا با روسیه بیشتر از آمریکاست. در سطح وسیعتر بین المللی چین به میدان خواهد آمد اما فعلا با تکیه به برتری اقتصادی و کالاهای ارزانش، نه با قدرت نظامی. اگر زمانی در برابر کالاهای ارزان اروپا هیچ دیوار چینی قدرت مقاومت نداشت ("مانیفست کمونیست")، امروز با تبدیل چین به یک قدرت تولیدی بزرگ متکی به استثمار صدها میلیون نیروی کار ارزان، هیچ دیواری نمیتواند جلو صدور کالاهای ارزان چین را بگیرد. این نقطه قدرت اقتصادی و تجاری در راهگشایی چین به باشگاه قدرتهای درجه اول دنیاست بی آنکه ناگزیر شود در این مرحله با یک یا چند قطب در برابر دیگران رابطه جداگانه برقرار کند. چین میتواند هم با غرب و هم با روسیه رابطه داشته باشد و منافع واقعیش در این مرحله حفظ موازنه بین آنها به نفع پیشروی خود و دفاع از منافع ویژه خود در رقابتهای آتی است. چین بویژه در گسترش رابطه با بخشهای عقبمانده جهان، در مقایسه با دیگر قدرتهای بزرگ دست بازتر و بالاتری دارد.   

 

کمونیست: برویم سراغ اپوزیسیون بورژوائی راست طرفدار بازار آزاد برای مثال در کشورهای نظیر ایران، همچنین در کنار اینها احزاب ناسیونالیست و گروههای قومی که به راست جامعه و آمریکا امید بسته بودند، اینها در این دوره انگار اتفاقی نیفتاده کاملا ساکتند، چرا؟

 

فاتح شیخ: اپوزیسیون ایرانی راست طرفدار غرب و طرفدار بازار آزاد، مسلما با شکست نئولیبرالیسم و ریگانیسم و تاچریسم متحمل شکست ایدئولوژیک شده است. ولی اینطور نیست که این اپوزیسیون نان به نرخ روز خور، نتواند خود را با اوضاع جدید انطباق دهد. تا جمهوری اسلامی بر سر کار است حتی اگر هم غرب با آن کنار بیاید و یا آن رژیم جای خود را در رکاب غرب پیدا کند، باز اپوزیسیون طرفدار غرب جایگاهی در صحنه سیاست ایران بمثابه یک گروه فشار بر رژیم اسلامی، خواهد داشت. شخصیت ها، احزاب، چهره ها و مهره های این طیف اپوزیسیون بالا و پائین میشوند ولی کل طیف با موقعیت ضعیف یا قوی در صحنه خواهد ماند. همچنانکه یک جناح تعدیل خواه در رژیم تا روزی که این رژیم هست، جائی و دلیلی برای وجود دارد. در حال حاضر گروههای اپوزیسیون راست طرفدار غرب، اعم از سلطنت خواه یا جمهوریخواه، موضع و موقعیت ضعیفی دارند. بنابراین تلاش آنها برای انطباق دادن خود با دوره بعد از بوش و آویزان شدن به اوباما بعنوان یک منجی از آسمان رسیده، بسیار فشرده است. اقبال سابق را هرگز دوباره نخواهند داشت همچنانکه هیچ جناح داخل رژیم هم نخواهد داشت. به نظرم دوره آتی دوره تشدید مبارزه طبقاتی کارگران و بر این مبنا تقویت جنبش طبقاتی و مردمی برای سرنگونی رژیم زیر پرچم آزادی و برابری است. این پرچم هم اکنون در جامعه برافراشته شده و شناخته شده است و میتواند نیرو بگیرد. با به میدان آمدن نیرومند این جنبش است که ستاره بخت اپوزیسیون پروغرب تماما افول خواهد کرد.   

 

کمونیست: سوالی هم در مورد تاثیر این بحران بر سرمایه داری ایران و حکومت اسلامی سرمایه، در نماز جمعه یکی دو هفته قبل،رفسنجانی بر خلاف خامنه ای و احمدی نژاد که بحران اخیر در کشورهای سرمایه داری غرب را "گوشمالی الهی" نام نهادند، سران جمهوری اسلامی را از این کار برحذر داشت و آن را به تسونامی ای تشبیه کرد که باید برای آن فکری بکنند. شما تاثیرات بحران اخیر را بر جمهوری اسلامی چگونه می بینید؟ فکر می کنید ابعاد این بحران در کنار کاهش قمیت نفت که شاهرگ حیاتی جمهوری اسلامی است چه تاثیری بر وضعیت مردم و اوضاع سیاسی ایران خواهد گذاشت؟ در صورت تعمیق این بحران در جمهوری اسلامی مردم با چه وضعیت احتمالی ای روبرو خواهند شد و چکار باید بکنند؟

 

فاتح شیخ: تاثیرات شدید این بحران بر سرمایه داری ایران و بر موقعیت رژیم اسلامی سرمایه تا هم اکنون آشکارا خود را نشان داده است. نه فقط کاهش قیمت نفت که زنگ خطر جدی برای رژیم و کلا حرکت سرمایه در بازار داخلی ایران است، بلکه امواج دیگر سونامی بحران، پیکر این کشتی شکسته را دیر یا زود بیشتر و بیشتر به لرزه در خواهد آورد. اقتصاد ایران یک بحران عمومی دیرینه را با خود یدک میکشد که وجود رژیم اسلامی و کنده شدنش از پیکره سرمایه داری جهانی سرچشمه آن بوده و هست. نبود ساختار اقتصادی، نبود رابطه ارگانیک و فونکسیون کننده بین اقتصاد ایران و اقتصاد جهان، حرکت سرمایه در ایران و موقعیت رژیم اسلامی حاکم را در برابر بحران جاری بشدت آسیب پذیر کرده است. مکان اقتصادی ایران در تقسیم کار بین المللی و مکان آن در تقسیم جهان بعد از جنگ دوم در کمپ غرب بوده است. این مکان عوض نشده است. برای عوض شدن آن، لازم است تحولات جهانی مهمتری در این جهت عمل کند، که ممکن است اتفاق بیفتد ممکن است نیفتد. سرمایه جهانی از طریق رانت نفت به ایران صادر میشود و کانال آن همچنان اساسا غرب است. رژیم اسلامی سرمایه در ایران و کلا حرکت سرمایه در ایران تا به حال فقط قادر به حفظ بقای اقتصادی بوده است. همین درجه از فعل و انفعال اقتصادی در حد بقا از این به بعد، هم به دلایل اقتصادی مرتبط با این بحران و هم به دلایل سیاسی، با شرایط دشوارتری روبرو خواهد شد. با بحران جاری و ضرورت بازتعریف مناسبات میان قدرتها و مناسبات بین المللی و با شیفت قدرت در آمریکا میدان مانور رژیم اسلامی در شکاف رقابتهای بین المللی چه بسا تنگتر خواهد شد، در حالیکه فشار مشکلات اقتصادی چند برابر میشود و تردیدی نیست که مبارزه طبقاتی کارگران و اعتراضات توده های محروم جامعه هم بیشتر و سازمانیافته تر و رادیکالتر خواهد شد.  

 

کمونیست: و آخرین و مهمترین سوال در مورد موقعیت کمونیسم در این دوره، شما موقعیت کمونیسم در شرایط دو لبه فعلی را که هم میتواند بویژه در کوتاه مدت فشار شدیدی روی زندگی سخت طبقه کارگر و دیگر توده مردم محروم بگذارد و هم در عین حال میتواند فضای مناسبی برای رشد و گسترش کمونیسم و کارگر ایجاد کند، چگونه می بینید؟ 

 

فاتح شیخ: دوره، دوره نبردهای طبقاتی تعیین کننده است. این نبردها هم اکنون آغاز شده اند. رشد مبارزه طبقاتی حتی در اشکال دفاعی، بستر مادی و واقعی رشد کمونیسم است. در طول هشتاد سال بعد از شکست انقلاب اکتبر، کمونیسم بورژوائی، رفرمیسم، یونیونیسم و سوسیال دمکراسی، موانع بزرگی بر سر راه پیشرفت کمونیسم طبقه کارگر بوده اند. بعضی از اینها (ازجمله کمونیسم بورژوائی روسی، چینی، اوروکمونیسم و غیره) در این دوره از نبرد طبقاتی اساسا از صحنه خارج شده اند، بقیه هم ناتوانی خود حتی در کمک به سنگربندی دفاعی کارگران را در دو دهه گذشته نشان داده اند. بعضا در برابر مبارزه رادیکال کارگران ایستاده اند و از سرمایه دفاع کرده اند. از طرف دیگر پایان نئولیبرالیسم و ریگانیسم و تاچریسم، این قویترین و وحشی ترین دشمنان طبقه کارگر و کمونیسم، میتواند آغاز دوره عروج کمونیسم باشد. اولا بخاطر اینکه اینها سی سال علیه کمونیسم و آرمان کارگری هیاهو کردند و مرگ آن را اعلام کردند، درنتیجه شکست آنها میتواند به معنی هموار شدن راه برای پیروزی تعرض طبقاتی کارگر و کمونیسم باشد. ثانیا در قبال شکست این خط مشی که سه دهه بر حیات کل بورژوازی حاکم بوده، امروز آلترناتیو حاضر و آماده ای از طرف هیچ جناح  بورژوازی مطرح نشده است. بورژوازی در برزخ خلاء و اغتشاش ایدئولوژیک بسر میبرد، در مقابل برای مثال فروش آثار مارکس چند برابر شده است. بنابراین بدون هیج رگه ای از تهییج و اغراق، میتوان گفت زمینه برای احیاء و عروج کمونیسم پرولتری در هفتاد هشتاد سال گذشته هیچگاه به اندازه امروز مساعد نبوده است. شخصا عروج احزاب کمونیستی رادیکال طبقه کارگر در دل نبردهای طبقاتی آتی در اروپا را علاوه بر ضروری و حیاتی بودن، ممکن میدانم. در عین حال فکر میکنم نیرومند شدن حزب ما و کمونیسم نوع ما در ایران و عراق و تبدیل شدن آن به یک نیروی در معادله جدال قدرت میتواند در کمک به پروسه احیای کمونیسم در روند جاری مبارزه طبقاتی در اروپا و جهان، نقش مهمی ایفا کند. به طریق اولی کسب قدرت سیاسی در ایران توسط طبقه کارگر، میتواند کل معادلات جهانی را به نفع طبقه کارگر و کمونیسم بچرخاند. برای پیمودن این مسیر باید با تمام توان تلاش کرد. به حرکت در آمدن مجدد کمونیسم در جهان امروز، یک شعار نیست، یک واقعیت است. واقعیتی شورانگیز است که انرژی عظیمی را آزاد میکند، و دنیائی از کار در دستور همه کمونیستهای جهان و در دستور خود ما میگذارد.   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 15:58  توسط فاتح شیخ   | 

 

بیانیه دفتر سیاسی حزب حکمتیست درباره شکست جمهوریخواهان در انتخابات آمریکا برنده و بازنده در کام بحران بزرگ

 

انتخابات چهارم نوامبر آمریکا بیگمان تحول مهمی در حیات سیاسی آن کشور و در اوضاع جهان است. نه به این خاطر که برای اولین بار در آمریکا سیاهپوستی پرزیدنت میشود، یا برای اولین بار در آمریکا زنی کاندید معاونت پرزیدنت شد! یا گویا برنده شدن اوباما و حزب دمکرات و گرفتن زمام تمام ارگانهای حکومتی، کلید حل مشکلات آمریکا و جهان را در دست آنها گذاشته است. کارکرد این نوع تصورات سطحی و تبلیغات وارونه ساز، خاکپاشی به چشم مردم و پرده پوشی روندهای طبقاتی بااهمیت تری است که پشت این چرخش مهم جریان دارد و مستقیما بر شرایط زندگی و مبارزه کارگران و محرومان جامعه تاثیر میگذارد. ویژگی اصلی این انتخابات رسمیت دادن به شکست هشت سال حکومت نئوکنسرواتیوها و سی سال سلطه خط مشی و ایدئولوژی نئولیبرالی در آمریکاست.

تحولی تاریخی که در اولین قدم، بوش و چنی و همه بساط کثیف و خون آلود نئوکانی- ریگانی را به زباله دان تاریخ انداخت. این شکست بزرگترین و هارترین دشمن طبقه کارگر و کل بشریت در آمریکا و سراسر دنیاست که میتواند آگاهانه به سکوی پرش طبقه کارگر جهانی در مبارزه برای رهائی خود و بشریت از بربریت به گندآغشته و خونبار سرمایه تبدیل گردد.
                                                                      
همزمانی نقطه اوج این انتخابات با اوج گرفتن بحران اقتصادی بزرگی که آمریکا مرکز آن است، ویژگی مهم دیگری به آن بخشیده است. برای اولین بار در تاریخ پس از جنگ جهانی دوم، انتقال قدرت میان دو جناح هیات حاکمه آمریکا زمانی صورت میگیرد که سونامی یک بحران بزرگ سراپای سیاست، استراتژی و ایدئولوژی حاکم بر آن کشور را لرزانده است. نخستین امواج بحران، باخت انتخاباتی جمهوریخواهان را قطعی و همه جانبه کرد، در حالیکه چشم انداز ادامه بحران، زرق و برق پیروزی اوباما و دمکراتها و آینده آن را در هاله تیره ای از ابهام و اغتشاش و عدم اعتماد بنفس فرو برده است. همه جهان این تحول را نقطه ختم سرکردگی جهانی آمریکا تلقی کرده است، این قطعا یک وجه مهم تحول جاری در عرصه رابطه قدرتهای امپریالیست و روابط بین المللی بطور عام است. اما عمق و دامنه تحول جاری، آنجا که به رابطه کار و سرمایه و بازتعریف آن بر میگردد، بسیار فراتر است. 
   
با پایان فضاحت بار هشت سال حکومت بوش و به گل نشستن نهائی آن در باطلاق بحران بزرگ، سیکل سلطه خط مشی نئولیبرالی که نیروی بزرگترین قدرت امپریالیست جهان را ضامن حکمرانی نامحدود "بازار آزاد" کرده بود، بسته شد. شکست نئولیبرالیسم که خود را در شکست انتخاباتی جمهوریخواهان آمریکا نشان داد، در مقایسه با شکست دو دهه پیش سرمایه داری دولتی بلوک شرق، تاثیرات تاریخساز به مراتب فراگیرتر و پایدارتری بر اقتصاد و سیاست جهان و بر شرایط مبارزه طبقه کارگر بجا میگذارد. شایان توجه است که شکست انتخاباتی دو سال پیش جمهوریخواهان در مقایسه با شکست اخیر، پیش پرده کوتاهی بیش نبود. عامل آن شکست، بن بست قلدری نظامی آمریکا در عراق بود. حضور نظامی آمریکا در عراق، باعث حضور سیاسی فاکتور عراق در آمریکا و تاثیرگذاری بر آن انتخابات شده بود. در انتخابات اخیر علاوه بر جدیتر شدن فاکتور عراق، فاکتور بحران اقتصادی نقش اساسی داشت. این بحران نه تنها به هژمونی آمریکا بر اقتصاد جهان و در آرایش بین المللی پایان داد، بلکه دو حزب هیات حاکمه آمریکا را چنان در کام خود فرو برده است که هر دو ناگزیرند بر ضرورت "تغییر"، یا در واقع تدوین و اتخاذ استراتژی نوینی برای پاسخگوئی به بحران جاری و انطباق با افت موقعیت آمریکا تاکید بگذارند.

زمینه مادی موفقیت کمپین انتخاباتی اوباما و حزبش در بهره برداری از شعار "نیاز به تغییر" برای جلب رای دهندگان، وجود نارضایتی گسترده در صفوف هیات حاکمه و به تبع آن در افکار عمومی نسبت به سیاستهای دولت بوش و حزب جمهوریخواه بود، اما این خود بازتاب فرو رفتن اقتصاد آمریکا در کام بحران و افت هژمونی جهانی آمریکا بود. به حکم این موقعیت، برنده و بازنده انتخابات هر دو در کام بحران بزرگ و در تلاش مشترک برای خروج از آن هستند. این موقعیت از هم اکنون مهر خود را بر کارکرد دولت آتی آمریکا زده است. دولت اوباما ناگزیر دولت پاسخگو به بحران و دولت انطباق دادن آمریکا با موقعیت افت کرده آن در اقتصاد و سیاست جهانی خواهد بود. اولین حاصل این است که دولت اوباما برای انداختن بار بحران بر دوش طبقه کارگر آمریکا و نیز حفظ وحدت بورژوازی آمریکا در رقابت ناسیونالیستی – امپریالیستی با دیگر قدرتهای بزرگ امپریالیست، ناگزیر از اتحاد با حزب شکست خورده جمهوریخواه است. تغییر لحن تعرضی انتقادی اوباما به سیاستهای دولت بوش، جایگزینی آن با فراخوان وحدت و این وعده که وزیران اداره جدید از میان "متخصصان" هر دو حزب و شخصیت های "مستقل" انتخاب خواهند شد، نشانه های تلاش اوباما و حزبش برای تامین اتحاد کل طبقه سرمایه دار آمریکا در یورش به طبقه کارگر داخل و خارج آمریکا و در مصاف با رقبای جهانی آمریکاست. همچنانکه در جریان بحران جهانی اخیر، ماهیت طبقاتی دولت بورژوائی همچون کمیته اجرائی بانکداران و سرمایه داران و دشمن آشتی ناپذیر طبقه کارگر بیش از پیش آشکار شد، ماهیت طبقاتی مشترک دو حزب هیات حاکمه آمریکا و دشمنی آشتی ناپذیرشان با طبقه کارگر و بشریت نیز در دوره مابعد انتخابات آشکارتر شده و خواهد شد.
 
انتخابات اخیر آمریکا خط پایان یک دوره است. خط شکست قطعی نئولیبرالیسم و ریگانیسم، گم و گور شدن استراتژی "نظم نوین جهانی" و ادعای ابرقدرتی یگانه دنیا با تکیه بر قلدری نظامی، پایان سرکردگی آمریکا بر سرمایه داری جهانی و پایان افسانه "رویای آمریکائی" است. به حکم مکان درجه اول آمریکا در اقتصاد و سیاست جهان در کل تاریخ بعد از جنگ جهانی دوم و ادعای آن در مورد ابرقدرتی یگانه در دوره پس از سقوط شوروی، افت موقعیت آمریکا تاثیرات بزرگی بر اوضاع جهان بجا میگذارد. سرها همه جا به سوی آمریکا چرخیده است. تلاش برای درک آنچه در این قطب مهم جهانی میگذرد به مشغله عمومی دولتها و مردم جهان بدل شده است. سوال اساسی این است: پایان این دوره، آغاز کدام دوره است؟ دوره آتی با چه خصوصیاتی مشخص میشود؟ از زاویه طبقه کارگر جهانی و کمونیسم قرن بیست و یکم، دوره آتی دوره حاد شدن تضاد اجتماعی کار و سرمایه در همه ابعاد آن است. محتوا و کارکرد پیروزی انتخاباتی اوباما و حزبش این است که آنها علاوه بر ابزارهای موجود قدرت دولتی و مغزشوئی میدیایی و دینی، به کمک ابزار توهم که با سوار شدن بر امواج نفرت و نارضایتی مردم از سیاستهای بوش به دست آورده اند، کارگران و محرومانی را که به دنباله روی خود کشانده اند، سر جای خود بنشانند. اما موقعیت عینی اوباما و دمکراتها در راس دولت، ابهام و اغتشاش در استراتژی نوینشان در مقابله با بحران، کابوس ورشکستگی های زنجیره ای، بیکاری انبوه حاصل از بحران مالی و بحران صنایع اتومبیل سازی که ستون فقرات اقتصاد آمریکا هستند، و بالاخره ناتوانی شان در پاسخ دادن به توقعات کارگران و مردم، سریعا اثرات توهم به  آنها را خنثی خواهد کرد. همه این فاکتورها تشدید مبارزه طبقاتی در آمریکا و جهان را اجتناب ناپذیر میکند.
 
طبل آغاز نبردهای طبقاتی تعیین کننده با یورش کل طبقه سرمایه دار به معیشت، دستاوردها، سنگرها و مبارزات جاری طبقه کارگر جهانی، از کشورهای پیشرفته آمریکای شمالی و اروپا تا عقب مانده ترین و فقرزده ترین مناطق دنیا به صدا در آمده است. صدایی زمخت و گوشخراش که به هیچوجه نمیتوان آن را نشنیده گرفت و دنبال کار جانکاه و تیره بختی روتین روزمره رفت. برعکس، باید با گوش باز آن را شنید، با چشم باز در چشم آن نگاه کرد و آگاهانه تلاش کرد تا راه پیروزی کارگران، راه نجات بشریت را در عرصه های گوناگون این نبرد طبقاتی تشخیص داد، در پیش گرفت و با پراتیک متحدانه تا مقصد ادامه داد. این کار احزاب کمونیستی طبقه کارگر در این دوره است.
      
در سطح اجتماعی و طبقاتی، این یعنی تبدیل شکست اردوی هارترین و قویترین دشمن طبقه کارگر جهانی، به سکوی پرش تعرض طبقاتی کارگری به اقتدار اقتصادی و سیاسی بورژوازی پابپای مبارزه روزمره در دفاع از معیشت و دستمزد، دست بردن به سلاح اعتصاب، دست بردن به سازماندهی و اتحاد، دست بردن به ایجاد احزاب کمونیستی و در یک کلام سروسامان دان به صف طبقاتی خود در این نبرد است. طبقه کارگر بخواهد یا نخواهد، مبارزه اش را ارتقاء دهد یا ندهد، با تعرض جدید و همه جانبه بورژوازی روبه رو شده است. تمام تجربه تاریخی حکم میکند که "تعرض بهترین دفاع است"! باید صفوف خود را برای تعرض سروسامان بدهیم. عروج کمونیسم، تثبیت افق و آلترناتیو پرولتری و کمونیستی در قبال بحران سرمایه داری و ایجاد احزاب سیاسی کمونیستی پرولتری نیرومند در این دوره یک امکان واقعی است. 

در سطح سیاسی، طبقه کارگر باید در هر جای جهان به هر درجه که نیروی آگاه و سازمانیافته آن اجازه دهد دست به قدرت ببرد، دولت بورژوائی را پائین بکشد و تعرض انقلابی خود را بیوقفه تا تعرض به بنیادهای سرمایه داری، خلع ید اقتصادی از بورژوازی و برقراری سوسیالیسم ادامه دهد. بعلاوه در این دوره طبقه کارگر و نیروی عظیم بشریت آزادیخواه با دستیابی به درک روشن از معنی جهانی شکست قلدری نظامی آمریکا، باید سازمان دادن یک جنبش جهانی قدرتمند علیه هر نوع دخالتگری امپریالیستی را در دستور خود بگذارد و با نیروی متحد خود پرچم برون رفت انسانیت از زیر تیغ جنگ و دور باطل سناریو سیاه و بربریت حاصل از کشمکش قدرتهای امپریالیستی و جریانات ریز و درشت ارتجاع سیاسی معاصر را برافرازد.

تا آنجا که به سیاست ایران بر گردد، روشن است که دولت آمریکا در پی انتخابات ناگزیر رسما گزینه تعرض نظامی به ایران را کنار میگذارد. اما در عوض سیاست تشدید تحریم اقتصادی در همکاری بیشتر با اروپا را در دستور دارد. واضح است که دود این سیاست ضدانسانی به چشم مردم محروم ایران میرود و رژیم اسلامی هم برای فشار آوردن بیشتر به کارگران و مردم، از آن بهره برداری میکند. اپوزیسیون ناسیونالیست پروغرب و جریانات قومپرست هم به رغم تغییر دولت در آمریکا، و ناکامی از امید به اقدام نظامی آن، همچنان سیاست ارتجاعی و ضدمردمی خود در امید بستن به آمریکا و اشاعه روحیه انتظار و امید واهی به دخالت آن و سیاست ضد انسانی تحریم اقتصادی را ادامه خواهند داد. موقعیت جمهوری اسلامی بر اثر بحران جهانی، کاهش قیمت نفت و مشکلات اقتصادی عدیده دیگر، نامساعدتر شده و با دشواریهای حاد جدیدی مواجه گشته است. حزب حکمتیست ضمن ادامه ضدیت شدید خود با سیاست تحریم اقتصادی و هرگونه دخالت ارتجاع امپریالیستی آمریکا و غرب در مسیر مبارزه مردم ایران برای سرنگونی رژیم اسلامی، و ضمن ادامه افشاگری از سیاستهای ضدمردمی اپوزیسیون ناسیونالیست پروغرب و جریانات قومپرست، بر ضرورت تشدید تلاش سازمانگرانه و متحدکننده در راه سازماندهی یک تعرض توده ای مجدد برای سرنگونی جمهوری اسلامی تاکید میکند. تعرضی که این بار زیر پرچم آزادی و برابری، به نیروی مبارزه طبقاتی کارگران و با بسیج انرژی آزادیخواهانه زنان، جوانان و محرومان جامعه براه میافتد و تا برچیدن بساط رژیم اسلامی، برانداختن بنیاد سرمایه داری و پی افکندن یک جامعه آزاد و برابر و یک دنیای بهتر از حرکت باز نمیایستد. حزب حکمتیست همه انسانهای تشنه آزادی را به شرکت در تعرضی نیرومند طبقاتی و انقلابی فرا میخواند.  


دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری- حکمتیست
آبان ١۳٨٧ – نوامبر ٢٠٠٨

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 11:54  توسط فاتح شیخ   | 

 

پرتو میپرسد؟

پرتو: هفته گذشته در جریان کنفرانسی در نیویورک که شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل و ملک عبدالله پادشاه عربستان در آن حضور داشتند، شیمون پرز در اظهار نظری بیسابقه طرح صلح ملک عبدالله را ستود. این چرخش در سیاست اسرائیل را چگونه توضیح میدهید؟ پیامدهای آن چیست؟ عکس العمل روزنامه جمهوری اسلامی که سخنگوی جناح خامنه ای و هیات حاکمه رژیم اسلامی است، در مقابل دو طرف این رویداد بسیار تند بود؛ چرا؟

 

فاتح شیخ: ستایش شیمون پرز از طرح صلح ملک عبدالله، قطعا نشانه چرخش در سیاست اسرائیل هست. چند هفته قبل هم اهود باراک وزیر دفاع اسرائیل قبول طرح ملک عبدالله و تن دادن به صلح فراگیر با کشورهای عرب همسایه، برای اسرائیل را یک ضرورت و یک نیاز زمانه اعلام کرده بود. حتی گفته بود این بر ادامه مذاکرات جاری صلح با فلسطینی ها و سوریه مقدم است. شواهد دیگری هم از یک سال پیش نشان میداد که اسرائیل ناچار است استراتژی قدیمی ادامه جنگ و حالت جنگی با دولتهای عرب و تن ندادن به بازگشت به مرزهای قبل از جنگ شش روزه ١٩٦٧ را کنار بگذارد و آن را با استراتژی جدیدی برای حفظ امنیت و حتی موجودیت خود جایگزین کند. این از تغییرات جدی دو سال اخیر در معادلات سیاسی و نظامی در خاورمیانه به زیان اسرائیل، که حاصل شکست استراتژی میلیتاریستی آمریکا و شکست خود اسرائیل در جنگ علیه لبنان بوده، سرچشمه گرفته است. بر اثر این تغییر بالانس، تهدید رژیم اسلامی ایران و حزب الله و حماس برای اسرائیل خطرناکتر از آن شده که اسرائیل به سادگی از کنار آن بگذرد و به قلدری و اشغالگری خود ادامه دهد. دوره قلدری و اشغالگری اسرائیل بسر رسیده است. در شرایط افت موقعیت جهانی آمریکا، بویژه با شیفت قدرت در آمریکا و بحران اقتصادی حادی که گریبانش را گرفته، اسرائیل ناچار است رابطه اش با دولتهای عرب همسایه را آرام کند تا بتواند از پس رژیم اسلامی ایران و دنبالچه هایش در لبنان و فلسطین بر آید. این منافع مشترک مقطعی دولت اسرائیل با عربستان و مصر و اردن و بقیه دولتهای عرب خاورمیانه در برابر پیشروی رژیم ایران است که آن را به طرف طرح ملک عبدالله سوق میدهد، نه تعلق خاطر به صلح. خشم رژیم ایران از این تحول هم از زاویه خطر این تحول و این چرخش، برای آینده موقعیتش در منطقه کاملا قابل درک است.

 

ضمنا شیمون پرز نماینده جناح میانه روتر هیات حاکمه اسرائیل است که دو ماه دیگر در انتخابات باید با راست افراطی به رهبری حزب لیکود و نتنیاهو دست و پنجه نرم کند. پیروزی میانه روها جای تردید است. اظهارات شیمون پرز تلاشی برای جلب توجه هیات حاکمه اسرائیل و از کانال آن "افکار عمومی" رای دهندگان در انتخابات پیش رو هم هست. البته شرایط امروز جهان و منطقه با شرایطی که راست افراطی اسحاق رابین و قرارداد اسلو را ترور کرد، خیلی فرق کرده است. شانس ائتلاف شیمون پرز، لیفنی، باراک و دو حزب کادمه و کارگر کم نیست و اشتراک نظر آنها در حرکت به سوی طرح ملک عبدالله زیر فشار واقعیات سیاسی تغییر یافته این شانس را بالا میبرد.

 

بعلاوه این روزها در همین راستا تحولات دیگری هم در جریان بوده است. رد پیشنهاد حماس برای شرکت دادن ایران در مذاکرات قاهره برای آشتی دادن حماس و فتح از سوی دولت مصر، سفر وزیر خارجه انگلستان به اسرائیل و فلسطین و سوریه برای تحرک دادن به پروسه تشکیل دولت فلسطین و صلح اسرائیل و سوریه، همچنین امضای قرارداد بین دولت عراق و آمریکا که یک جنبه مهم آن در واقع دست رد آشکاری است که دولت مالکی به سینه رژیم ایران زده، ازجمله این تحولات است. کلا تلاش دولتهای عرب، ترکیه و اسرائیل با حمایت اروپا و آمریکا، برای سازمان دادن یک صفبندی وسیع در خاورمیانه در برابر رژیم اسلامی که شروع آن از یک سال پیش مشهود بوده است، با تحولات اخیر در آمریکا و جهان، به نظر میرسد دارد سرعت تازه ای میگیرد. تمایل شیمون پرز به تقویت این جهت در سیاست اسرائیل، جزئی از این تلاش است. تاکید مکرر اولمرت و لیفنی بر ضرورت ادامه فشار بر ایران از طرف آمریکا و اروپا و حتی تکرار احتمال دست بردن به "گزینه نظامی" هم بخشی از همین روند است. در نتیجه تمایل اسرائیل به طرح ملک عبدالله اگر از یک طرف نشانه تمایل آن به صلح با دولتهای عرب همسایه است از طرف دیگر میتواند نشانه تدارک دیدن آن برای جنگ با رژیم ایران باشد. در هر صورت چرخش سیاست اسرائیل تحولی جدی در خاورمیانه است، اما ادعای صلح از طرف شیمون پرز و هیات حاکمه اسرائیل را هیچ کسی که تجربه تاریخی و سیاسی حداقلی داشته باشد جدی نمیگیرد.       

 

صلح فقط با تغییر بنیادی حاکمیت قومی مذهبی کنونی اسرائیل با حاکمیت نوع دیگری، حاکمیت مبتنی بر سکولاریسم و تضمین حقوق برابر برای همه شهروندان کشور، قطع نظر از انتصاب به دین و قومیت، در آن سرزمین برقرار میشود. این کار شیمون پرز و هیچیک از احزاب موجود صحنه سیاست اسرائیل نیست؛ کار طبقه کارگر، کار احزاب سیاسی کمونیستی این طبقه در اسرائیل و خاورمیانه است که به این خصومت تاریخی در منطقه خاتمه دهند. این تحول نه فقط ضروری و حیاتی است، ممکن هم هست.

***

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 11:52  توسط فاتح شیخ   | 

 

پرتو میپرسد؟

هدف حمله هوایی آمریکا به سوریه چه بود؟ پیامدهای آن به کجا کشید؟ آیا این حمله میتواند به موقعیت دشوار آمریکا در عراق و خاورمیانه کمک کند؟

فاتح شیخ:

هدف آمریکا از این حمله محدود، به رخ کشیدن حضور نظامی خود در عراق و منطقه بود و دادن این اخطار که همچنان قادر است هر وقت و هر جا بخواهد، دست به قلدری بزند و حالا حالاها نمیتوانند حضور نظامی اش را نادیده بگیرند. هرچند هدف مستقیم حمله، روستائی در مرز سوریه بود، اما مخاطب اخطار در وهله اول دولت بغداد و سپس دولتهای سوریه و ایران بود. زمان حمله مصادف بود با جروبحث داغ حول قرارداد مربوط به موقعیت آتی نیروهای آمریکائی در عراق که چند روز بود کاملا در جهت عکس فشارها و تهدیدهای آمریکا شدت گرفته بود. بخشهائی از دولت عراق در برابر فشار آمریکا برای امضای قرارداد قبل از انتخابات چهار نوامبر (تا به نفع کاندید حزب جمهوریخواه تاثیر بگذارد)، شانه بالا انداختند. این برای اعتبار قلدرمنشی دولت بوش سنگین تمام میشد، بازتاب آن در انتخابات ریاست جمهوری هم به زیان کاندیدای حزبشان بود. از آن طرف هم رژیمهای ایران و سوریه چه مستقیما و چه از کانال دارودسته هایشان در عراق، کمپین فشرده ای از تحریک و فشار علیه آن قرارداد به راه انداخته بودند. کار به جائی رسیده بود که نوری مالکی و مهره های دیگری در دولت عراق که به فشار رژیم ایران بیشتر تمکین میکنند تا فشار آمریکا، بارها با لحن تند علیه قرارداد صحبت کردند. حمله نظامی محدود آمریکا میبایست این فضا را عوض کند و تا حدی کرد. بعد از یک سری دیدار میان رئیس جمهور عراق، دو معاون او و نوری مالکی، سرانجام توافق کردند که تا بعد از انتخابات آمریکا، از اظهار نظر فردی موافق یا مخالف قرارداد خودداری کنند. اما به هر حال نتیجه مورد نظر آمریکا حاصل نشد. مخالفان توانستند امضای قرارداد را عقب بیندازند. دولت سوریه هم با شکایت به شورای امنیت، یکی دو مورد مقابله سمبلیک دیپلماتیک و راه انداختن یک تظاهرات دولتی در دمشق، از آن بسود خود بهره برداری سیاسی کرد. همین واقعیت که خیلی زود سروصدای موضوع خوابید، نشان داد که حمله آمریکا هدف سیاسی محدودی داشت و تمام شد.

چیزی که در این میان برجسته تر از قبل خود را نشان داد، این بود که افت موقعیت آمریکا در سطح جهان و مخصوصا در منطقه خاورمیانه جدی تر از آن است که قلدریهای محدود در چنین مقیاسی بتواند به بهبود آن کمکی کند. این افت موقعیت از دو سال پیش با آشکار شدن شکست استراتژی قلدری نظامی آمریکا در عراق شروع شده بود، ولی با بحران اقتصادی جاری که قبل از همه و بیشتر از همه، گریبان آمریکا را گرفته، ابعاد بسیار جدیتری یافته است. همزمانی این مساله با انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به همه حریفان جهانی و منطقه ای آمریکا این سیگنال را داده که میتوانند از تغییرات آتی در دستگاه حاکمه آمریکا که ناگزیر یک دوره اغتشاش و ابهام در سیاست آن دولت را به دنبال خواهد داشت، به نفع خود بهره برداری کنند. تا آنجا که به حضور نیروهای آمریکا در عراق برگردد، تعیین تکلیف مساله به رغم اصرار دولت بوش به بعد از انتخابات موکول شد. بعد چه خواهد شد مشخص نیست، قدر مسلم اینست که مطابق نظر دولت بوش پیش نخواهد رفت، تا به حال به کوتاه آمدنهای زیادی تن داده و ناچار باز هم بیشتر کوتاه خواهد آمد. اما در صورت پیروزی اوباما کل صورت مساله به ضرر ادامه حضور نیروهای نظامی آمریکا در عراق تغییر جدی خواهد کرد. از این تغییر و تحول متحدان آمریکا و دنباله روان سیاست آمریکا در عراق و منطقه زیان خواهند دید. دولتهای ایران و سوریه چه در صحنه سیاست عراق و چه در پهنه وسیعتر خاورمیانه سود خواهند برد، بویژه در برابر اسرائیل از موقعیت مناسبتری برخوردار خواهند شد. حمله محدود آمریکا به سوریه را در این چارچوب باید سنجید.

***      

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 11:51  توسط فاتح شیخ   | 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 11:41  توسط فاتح شیخ   | 

 

پرتو میپرسد؟

پرتو: هفته گذشته در جریان کنفرانسی در نیویورک که شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل و ملک عبدالله پادشاه عربستان در آن حضور داشتند، شیمون پرز در اظهار نظری بیسابقه طرح صلح ملک عبدالله را ستود. این چرخش در سیاست اسرائیل را چگونه توضیح میدهید؟ پیامدهای آن چیست؟ عکس العمل روزنامه جمهوری اسلامی که سخنگوی جناح خامنه ای و هیات حاکمه رژیم اسلامی است، در مقابل دو طرف این رویداد بسیار تند بود؛ چرا؟

 

فاتح شیخ: ستایش شیمون پرز از طرح صلح ملک عبدالله، قطعا نشانه چرخش در سیاست اسرائیل هست. چند هفته قبل هم اهود باراک وزیر دفاع اسرائیل قبول طرح ملک عبدالله و تن دادن به صلح فراگیر با کشورهای عرب همسایه، برای اسرائیل را یک ضرورت و یک نیاز زمانه اعلام کرده بود. حتی گفته بود این بر ادامه مذاکرات جاری صلح با فلسطینی ها و سوریه مقدم است. شواهد دیگری هم از یک سال پیش نشان میداد که اسرائیل ناچار است استراتژی قدیمی ادامه جنگ و حالت جنگی با دولتهای عرب و تن ندادن به بازگشت به مرزهای قبل از جنگ شش روزه ١٩٦٧ را کنار بگذارد و آن را با استراتژی جدیدی برای حفظ امنیت و حتی موجودیت خود جایگزین کند. این از تغییرات جدی دو سال اخیر در معادلات سیاسی و نظامی در خاورمیانه به زیان اسرائیل، که حاصل شکست استراتژی میلیتاریستی آمریکا و شکست خود اسرائیل در جنگ علیه لبنان بوده، سرچشمه گرفته است. بر اثر این تغییر بالانس، تهدید رژیم اسلامی ایران و حزب الله و حماس برای اسرائیل خطرناکتر از آن شده که اسرائیل به سادگی از کنار آن بگذرد و به قلدری و اشغالگری خود ادامه دهد. دوره قلدری و اشغالگری اسرائیل بسر رسیده است. در شرایط افت موقعیت جهانی آمریکا، بویژه با شیفت قدرت در آمریکا و بحران اقتصادی حادی که گریبانش را گرفته، اسرائیل ناچار است رابطه اش با دولتهای عرب همسایه را آرام کند تا بتواند از پس رژیم اسلامی ایران و دنبالچه هایش در لبنان و فلسطین بر آید. این منافع مشترک مقطعی دولت اسرائیل با عربستان و مصر و اردن و بقیه دولتهای عرب خاورمیانه در برابر پیشروی رژیم ایران است که آن را به طرف طرح ملک عبدالله سوق میدهد، نه تعلق خاطر به صلح. خشم رژیم ایران از این تحول هم از زاویه خطر این تحول و این چرخش، برای آینده موقعیتش در منطقه کاملا قابل درک است.

 

ضمنا شیمون پرز نماینده جناح میانه روتر هیات حاکمه اسرائیل است که دو ماه دیگر در انتخابات باید با راست افراطی به رهبری حزب لیکود و نتنیاهو دست و پنجه نرم کند. پیروزی میانه روها جای تردید است. اظهارات شیمون پرز تلاشی برای جلب توجه هیات حاکمه اسرائیل و از کانال آن "افکار عمومی" رای دهندگان در انتخابات پیش رو هم هست. البته شرایط امروز جهان و منطقه با شرایطی که راست افراطی اسحاق رابین و قرارداد اسلو را ترور کرد، خیلی فرق کرده است. شانس ائتلاف شیمون پرز، لیفنی، باراک و دو حزب کادمه و کارگر کم نیست و اشتراک نظر آنها در حرکت به سوی طرح ملک عبدالله زیر فشار واقعیات سیاسی تغییر یافته این شانس را بالا میبرد.

 

بعلاوه این روزها در همین راستا تحولات دیگری هم در جریان بوده است. رد پیشنهاد حماس برای شرکت دادن ایران در مذاکرات قاهره برای آشتی دادن حماس و فتح از سوی دولت مصر، سفر وزیر خارجه انگلستان به اسرائیل و فلسطین و سوریه برای تحرک دادن به پروسه تشکیل دولت فلسطین و صلح اسرائیل و سوریه، همچنین امضای قرارداد بین دولت عراق و آمریکا که یک جنبه مهم آن در واقع دست رد آشکاری است که دولت مالکی به سینه رژیم ایران زده، ازجمله این تحولات است. کلا تلاش دولتهای عرب، ترکیه و اسرائیل با حمایت اروپا و آمریکا، برای سازمان دادن یک صفبندی وسیع در خاورمیانه در برابر رژیم اسلامی که شروع آن از یک سال پیش مشهود بوده است، با تحولات اخیر در آمریکا و جهان، به نظر میرسد دارد سرعت تازه ای میگیرد. تمایل شیمون پرز به تقویت این جهت در سیاست اسرائیل، جزئی از این تلاش است. تاکید مکرر اولمرت و لیفنی بر ضرورت ادامه فشار بر ایران از طرف آمریکا و اروپا و حتی تکرار احتمال دست بردن به "گزینه نظامی" هم بخشی از همین روند است. در نتیجه تمایل اسرائیل به طرح ملک عبدالله اگر از یک طرف نشانه تمایل آن به صلح با دولتهای عرب همسایه است از طرف دیگر میتواند نشانه تدارک دیدن آن برای جنگ با رژیم ایران باشد. در هر صورت چرخش سیاست اسرائیل تحولی جدی در خاورمیانه است، اما ادعای صلح از طرف شیمون پرز و هیات حاکمه اسرائیل را هیچ کسی که تجربه تاریخی و سیاسی حداقلی داشته باشد جدی نمیگیرد.       

 

صلح فقط با تغییر بنیادی حاکمیت قومی مذهبی کنونی اسرائیل با حاکمیت نوع دیگری، حاکمیت مبتنی بر سکولاریسم و تضمین حقوق برابر برای همه شهروندان کشور، قطع نظر از انتصاب به دین و قومیت، در آن سرزمین برقرار میشود. این کار شیمون پرز و هیچیک از احزاب موجود صحنه سیاست اسرائیل نیست؛ کار طبقه کارگر، کار احزاب سیاسی کمونیستی این طبقه در اسرائیل و خاورمیانه است که به این خصومت تاریخی در منطقه خاتمه دهند. این تحول نه فقط ضروری و حیاتی است، ممکن هم هست.

***

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 11:34  توسط فاتح شیخ   | 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 11:27  توسط فاتح شیخ   | 

 

انتخاب اوباما به عنوان رییس جمهوری آمریکا - بخش اول
 
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 11:24  توسط فاتح شیخ   | 

 

 
 
 
 
 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:43  توسط فاتح شیخ   | 

اوضاع اقتصادی دنیا و تاثیرات سیاسی اقتصادی آن بر زندگی اجتماعی- بخش اول
 
 
 
 
Video Responses
Full Screen
Download
Report
 
 
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:40  توسط فاتح شیخ   | 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:37  توسط فاتح شیخ   | 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:34  توسط فاتح شیخ   |