تبليغاتX
فاتح شیخ

فاتح شیخ

مصاحبه پرتو با فاتح شیخ

پرتو: بوش به خاورمیانه سفر کرده است. گفته میشود دو هدف دارد. یکی مساله فلسطین و اسراییل و دیگری ایجاد جبهه در برابر جمهوری اسلامی ایران از دولتهای دوست آمریکا در منطقه. به نظر شما کدامیک از این دو در اولویت بوش است. کدامیک از اهمیت بیشتری برایش برخوردار است؟ 

فاتح شیخ: قطعاً دومی. مساله فلسطین همیشه در سایه مهمترین مسائل جاری منطقه بوده و امروز هم مشخصاً در سایه کشمکش آمریکا و رژیم ایران بر سر آینده عراق و منطقه قرار گرفته است. این از سر ضعف جنبش فلسطین در قیاس با قدرت اسرائیل نیست، آنقدر که از سر موقعیت هر دو در منطقه است. کمی توضیح شاید به درک پیچیدگی امروز مساله کمک کند: نه اسرائیل و نه فلسطین هرگز روی پای خود موجودیت مستقل نداشته اند. موجودیت اسرائیل و توسعه طلبی و قلدری نظامی تا به امروزش، امتداد سیاستهای امپریالیستیِ ای است که حدود یک قرن است انگلیس و فرانسه و بعداً آمریکا در مقابل مدعیان جهانی و منطقه ای خود در خاورمیانه اعمال میکنند. آن طرف هم جنبش فلسطین بخشی از ناسیونالیسم عرب منطقه بوده، با فراز و فرودش بالا و پائین رفته، با چپ و راست شدنش به چپ و راست چرخیده و با تقسیمش به رگه های مختلف، تکه پاره شده است. ناسیونالیسم اخص فلسطینی در این ١٥ سال حکومت خودگردان ساحل غربی و غزه پا گرفته، و به تاثیر از تحولات منطقه به دو جناح ملی پرو-غرب فتح و "ساف"، و اسلامی پرو-ایران حماس و جهاد، تجزیه شده است. حرکتی که آمریکا با کنفرانس آناپولیس شروع کرده و دارد تعقیب میکند، دادن چشم اندازی به حل مساله فلسطین در مقابل گرفتن حمایت دولتهای عرب متحد خود در مقابله جاریش با ایران و ایجاد محور اتحادی در برابر آن است. روز قبل از این سفر، بوش در واشنگتن با رئیس جمهور ترکیه دیدار کرد. دو طرف مهر تایید مجدد بر همپیمانی استراتژیک خود در ارتباط با مسائل منطقه بخصوص عراق زدند. در مورد کشمکش هسته ای هم بوش تایید میانه روانه ای از رئیس جمهور ترکیه گرفت. در عوض پای قراردادی برای کشیدن لوله نفت و گاز از عراق به ترکیه امضاء گذاشت که بر اساس آن ترکیه علاوه بر سهیم شدن در آینده سیاسی و منافع اقتصادی عراق، با رهائی از وابستگی به گاز ایران، برای شرکت در محور مورد نظر آمریکا در منطقه در برابر رژیم ایران آماده تر میشود. هدف این بده بستان بوش با بزرگترین همپیمان خود ترکیه، در کنار دیدار از سران دولتهای عرب متحدش، ایجاد آرایش جدیدی در منطقه حول سیاستهای آمریکا و مقابله اش با رژیم ایران در عراق و جاهای دیگر است. تحرک بخشیدن به مساله فلسطین هم برای بوش از این منظر ارزش مصرف دارد، گرچه خود حل مساله فلسطین و تقویت موقعیت محمود عباس هم در این شرایط به نفع آمریکاست.    

  پرتو: بوش در این دیدار از اشغال فلسطین توسط اسراییل حرف زده و خواهان متوقف کردن شهرک سازیهای جدید و برگرداندن سرزمینهای اشغالی به فلسطینی ها شد. حتی میگوید باید به آوارگان فلسطینی غرامت پرداخت شود. چقدر این اظهارات بوش برای خوشایند دولتهای عرب دوست آمریکااست؟ و با توجه به سابقه مساله و در مدت کوتاهی که برای بوش باقیمانده آیا چشم انداز صلح در چارچوب آنچه که او میگوید وجود دارد؟

فاتح شیخ: بی شک پشت این "کلمات" بوش چرخشی هست. راهی جز این نداشت. با حمایت نامشروط از اسرائیل تشکیل دولت فلسطین را هشت سال طبق تقویم قرارداد اسلو و سه سال طبق تقویم "نقشه راه" خودش عقب انداخته است. به زبان آوردن چهار کلمه نامطبوع برای اسرائیل، بخاطر جلب نظر محمود عباس و دولتهای عرب با خدمات استراتژیکش به اسرائیل قابل مقایسه نیست. جایگاه اسرائیل برای پیشبرد استراتژی میلیتاریستی آمریکا و امپریالیسم غرب خیلی بالاتر از جایگاه عربستان و مصر و اردن و شیخ نشینهای خلیج است. اما امروز توازن قوا هم به نفع جمهوری اسلامی و هم به نفع درجه ای استقلال عمل دولتهای عرب بهم خورده است. بوش ناچار از قدری کوتاه آمدن در برابر آنهاست. ناچار از کمی خم شدن به طرف حل دیرشده مساله فلسطین است. و الا آنها به طرف رژیم ایران خم میشوند و کار آمریکا در خاورمیانه زارتر خواهد شد. بوش مایل است قدری به اسرائیل فشار بیاورد. اختلاف معینی دارند. بوش که با انتشار گزارش سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و نیز به دلایل دیگر، به این زودی قادر به زدن ضربه نظامی به ایران نیست، با استفاده مقطعی از مساله فلسطین به حساب اسرائیل، قصد دارد رژیم ایران را منزوی کند. اسرائیل اما همچنان بر حمله نظامی به ایران تاکید میکند. برجسته ترین نقطه دیدار اخیر بوش از اسرائیل، تلاش اهود باراک در ارائه "اسناد و مدارک"! برای قانع کردن بوش به این مساله بود که گزارش سرویسهای اطلاعاتی آمریکا در ماجرای هسته ای ایران واقعی نبوده و رژیم ایران مشغول ساختن بمب اتم است. اظهارات بوش چه در مورد اشغال و چه در مورد شهرک سازی حداقلی است که میبایست قبل از دیدار با روساء و شیوخ عرب بر زبان بیاورد. راجع به "چشم انداز صلح" در فلسطین در مدت باقی مانده برای بوش، همه شک دارند. اما اجبار به تن دادن به حل مساله فلسطین و فشار آوردن به اسرائیل برای آمریکا یک اجبار واقعی است. دور نیست کلید حل این مساله باز در دست یک رئیس جمهور دمکرات قرار گیرد. قطعاً تا انتخابات رئیس جمهور جدید آمریکا در نوامبر امسال، مچ فشار دادنهای متقابل آمریکا و اسرائیل ادامه خواهد داشت. اگر دمکراتها برنده شوند، احتمال تشکیل دولت فلسطین بالا خواهد رفت. اگر هم در این فاصله حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل به ایران صورت گیرد، پیامدهای آن، ازجمله در مورد مساله فلسطین، قابل پیش بینی نیست.           

پرتو: بوش در این سفر به کشورهای کویت، بحرین، امارات متحده، مصر و عربستان میرود. اینها از کشورهای دوست امریکا محسوب میشوند و هر کدام نیز اهدافی را در منطقه از جمله در فلسطین و عراق تعقیب میکنند. مساله فلسطین به کنار، آیا بوش موفق خواهد شد جبهه ای از متحدینش را علیه ایران در منطقه ایجاد کند؟

فاتح شیخ: بعید است بوش در این سفر موفق به ایجاد جبهه ای از متحدانش علیه ایران شود. این دولتها هم یاد گرفته اند و هم امکان آن را دارند که در این قبیل موارد بیشتر احتیاط کنند. تنها موفق خواهد شد مانع نزدیکتر شدنشان به ایران بشود. در مورد ترکیه فی الحال این هدف حاصل شده است، نه فقط با تلاش آمریکا بلکه بخاطر منافع خود دولت ترکیه در عراق و منطقه و تقابل ناگزیرش با رژیم ایران. ترکیه یک بار در دهه نود قرن بیست در رقابت با رژیم ایران بر سر گسترش نفوذ در کشورهای قفقاز و آسیای میانه برنده شد اما روسیه در سالهای اخیر موفق شده آنها را مجددا به خود نزدیک کند. اکنون ترکیه با تکیه به قدرت نظامی اش میتواند از فرصتی که با بن بست استراتژی آمریکا برای شریک شدن در سرنوشت عراق و فعالتر شدن در خاورمیانه به دامنش افتاده است، استفاده کند. این فاکتور، ترکیه را به مقابله ناگزیر با رژیم ایران و تجدید و تحکیم همپیمانی اش با آمریکا سوق داده است.

پرتو:  آیا  هدف ایجاد جبهه ای علیه ایران در خاورمیانه ، به معنی کنارنهادن کامل گزینه جنگ از جانب دولت امریکا در رابطه با ایران است؟ آیا استراتژی امریکا در منطقه تغییر میکند؟

فاتح شیخ: ایجاد جبهه علیه ایران بهیچوجه به معنی کنار گذاشتن گزینه جنگ توسط آمریکا در رابطه با ایران نیست. برعکس، میتواند تسهیل کننده آن باشد. دستکم به معنی خنثی شدن یا تخفیف مخالفت دولتهای عرب و دولت ترکیه با حمله آمریکا به ایران است. این گزینه روی میز هست حتی اگر دمکراتها ریاست جمهوری را بگیرند. آنچه مانع دست بردن بوش به این گزینه است، فاکتورهای استراتژیکتری در عرصه رقابت قدرتهای امپریالیستی با استراتژی میلیتاریستی آمریکا و تبدیل خود به ابرقدرت یگانه و یکه تاز جهان است. آمریکا از این زاویه ناگزیر است استراتژی خود را تغییر دهد. اما این تحول یکشبه نیست. بوش به ظاهر هم شده زیر بار این ناگزیری و تغییر نمی رود و مسلماً آن را به رئیس جمهور و دولت جدید (به احتمال زیاد دمکرات) پاس خواهد داد. شیفت این مقطع هم شبیه مقطع پیروزی بیل کلینتون بر جورج بوش پدر، با ناگزیری هیات حاکمه آمریکا به ایجاد "تغییر" ارتباط دارد. این روزها هر دو کاندید رقیب حزب دمکرات، هیلاری کلینتون و باراک اوباما، هر دو مانند بیل کلینتون بر شعار "تغییر" با مارجینالی از تفاوت تاکید میگذارند. اینکه بوش تغییر را به دامن جانشین خود پرتاب میکند به این معنی نیست که تصمیم به حمله نظامی به ایران را هم به دولت جدید واگذار کند. اتفاقا به دلیل اینکه رئیس جمهور بعدی را به درجه ای به ادامه کمابیش همین استراتژی میلیتاریستی با کمترین تغییر ناچار کند، ممکن است در همین ماههای باقیمانده از ریاستش، با خنثی کردن موانع، گزینه حمله به ایران را متحقق کند. یا بر اثر حمله اسرائیل به ایران و به بهانه "دفاع از خود" و "دفاع از متحد استراتژیک خود" وارد جنگ شود. رودرروئی این هفته قایقهای ایران و ناوگان آمریکا در تنگه هرمز نشان داد که هر اتفاقی میتواند ضامن انفجار را خارج کند و کابوس جنگ را به واقعیت هولناک جنگ بدل سازد.        

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 22:45  توسط فاتح شیخ   | 

تعرض نظامی ترکیه و تغییر در معادلات سیاسی عراق و منطقه

مصاحبه پرتو با فاتح شیخ

Image hosted by allyoucanupload.com

پرتو: گفته میشود تعرض دولت تركیه به مناطق كردستان عراق به بهانه پ ك ك است، اما در واقع اهداف دیگری را تعقیب میكند. چرا بهانه؟ تعارض بر سر مساله پ ك ك در منطقه قدیمی است. آیا تركیه میخواهد حضور و نقش خود در معادلات سیاسی عراق را با لشكركشی تامین كند؟

فاتح شیخ:

تعرض نظامی ترکیه قطعا اهدافی فراتر از مساله پکک دارد، که یکی از آنها تحمیل نقش خود بعنوان یک قدرت منطقه ای در پروسه شکل دادن به آینده سیاسی عراق است. تا همینجا هم تهدیدات و تعرضات ترکیه تغییر جدی در معادلات سیاسی عراق و منطقه ایجاد کرده است. آیا این به "لشکرکشی" به عمق کردستان یا مناطق دیگر عراق می کشد، با قطعیت قابل پیش بینی نیست، به سیر تحولات بستگی دارد. ولی بالاخره هدف دولتها از تجهیز اینهمه "لشکر" اینست که روزی برای تحمیل اهداف سیاسی خود، آنها را به جائی "بکشند" حال به مرز یا به عمق، این دیگر به بالانس واقعی اوضاع عینی مربوط است. امروز کمتر کسی توجیه پکک بعنوان دلیل تعرض نظامی ترکیه را جدی می گیرد. این تمرکز بزرگ در مرز عراق صرفا برای مقابله با پکک مستقر در قندیل (آنهم در این فصل برفی) حتی با منطق نظامی جور در نمی آید. عملا هم تعرضات ١٦ و ١٧ دسامبر و مجددا ۲۲ تا ۲٦ دسامبر به مناطق استقرار پکک را نیروی هوائی انجام داد و تمرکز زمینی دخالت ناچیزی داشت. البته پکک بهانه نیست. در خود برای دولت و ارتش ترکیه یک هدف نظامی واقعی است. اما انگیزه و اهداف درازمدت تر تعرضات این دوره ترکیه را باید جای دیگری دید و سنجید. برای ترکیه پکک حتی هدف اول و دوم نیست و تازه بعید هم نیست که بخواهند مدت زمان طولانی تری این دستاویز را در دست داشته باشند و بقول معروف با آن "نان و نان خورش" کنند. بعلاوه امروز متحدان استراتژیک ترکیه یعنی آمریکا و اروپا هم پذیرفته اند که معضل سیاسی خاصی به نام مساله کرد در ترکیه وجود دارد که با سرکوب نظامی از سر راه برداشته نمی شود. تاریخا عامل اصلی تداوم و پیچیده تر شدن مساله کرد در ترکیه، و در نتیجه علت وجودی پکک، سیاست فاشیستی هیات حاکمه شووینیست ترکیه بوده که هرگز حاضر نشده است به این معضل سیاسی به شیوه سیاسی برخورد کند و برای حل آن راهی سوای کشتار و سرکوب در پیش بگیرد. بهر رو گرچه در نهایت، زدن و حتی نابود کردن پکک هدف دولت ترکیه هست، اما هدفی جانبی و بعدی، در حاشیه اهداف استراتژیک و در عین حال عاجل تر آن در عراق و منطقه. ترکیه بعنوان یک دولت مقتدر منطقه، بر متن اوضاع حاصل از بن بست استراتژی آمریکا در عراق و خاورمیانه و در شکاف رقابتهای امپریالیستی بر سر تجدید تقسیم جهان، رویای تجدید حیات امپراتوری عثمانی را در سر می پروراند و نقدا در عرصه شکل دادن به آینده سیاسی عراق دست بکار متحقق کردن آن شده است. 

پرتو: شما اخیرا بارها از "تقسیم مجدد جهان" حرف زده اید. اما تجدید تقسیم مورد نظر در این دوره معنای سیاسی و اقتصادی دارد تا اشغال. مساله سهم بری و رقابت دولتهای منطقه بر سر جنازه ای كه به نام كشور عراق آنجا افتاده،  واقعی است. آیا خطر تقسیم و تجزبه عراق بین ایران و تركیه و سوریه هست؟

فاتح شیخ: پروسه تجدید تقسیم جهان، که به دلایل واقعی مجددا در دستور رقابت امپریالیستها قرار گرفته، قطعا در عمل به اشکال متنوعی جلو خواهد رفت. اینکه "در این دوره، معنای سیاسی و اقتصادی دارد تا اشغال"، جای تردید است. در این دوره اشکال کلاسیک میلیتاریسم، یعنی جنگ، اشغال و کلا توسل به نیروی نظامی برای گرفتن سهم بیشتر در تقسیم مجدد جهان، مکررا توسط قدرتهای امپریالیستی، یا دولتها و دارودسته ها و خرده قدرتهای نائب (proxy) آنها بکار گرفته می شود. عراق مورد بحث ما بارزترین نمونه است، که طبعا منحصر به فرد هم نیست. افغانستان و پاکستان (بویژه پس از ترور بی نظیر بوتو) را نگاه کنید. این روند میلیتاریستی چه در عرض توسط قدرتهای امپریالیستی رقیب، چه از بالا به پائین توسط قدرتهای درجه دو و سه تا برسد به احزاب مسلح و باندهای سیاه، رو به گسترش است. میلیتاریسم گسترش یافته و کشمکش نظامی فراگیر بر سر سهم از قدرت و ثروت، در واقع بر سر سهم بخشهای مختلف بورژوازی از انباشت حاصل از استثمار طبقه کارگر جهانی، یک خودویژگی دوره ماست. شکست اشغالگری آمریکا در عراق، "اشغال" را از دستور رقابت قدرتهای امپریالیستی و منطقه ای خارج نکرده است؛ برعکس، در این دوره برزخی - دوره "دنیای بی صاحب"، دوره انتقال از نظام دوقطبی گذشته به یک نظام جهانی تثبیت شده که هنوز در راه است - امکان گسترش جنگ و اشغال به هر جا که توازن قوا بر اثر شکافهای واقعی بیشمار بین صفوف بورژوازی جهانی اجازه دهد، یک امکان واقعی است. در عراق ابراز وجود نظامی ترکیه اساسا و قبل از هر چیز سدی در مقابل تلاش جمهوری اسلامی برای پر کردن خلا ناشی ازشکست استراتژی آمریکاست. تهدیدات نظامی ترکیه اولین ثمراتش را در کنفرانس استانبول درباره عراق (٤ نوامبر ٢٠٠٧) در کف طیب اردوگان گذاشت. در آن کنفرانس همه پیشنهادهای جمهوری اسلامی در مورد عراق رد شد، در مقابل همه توقعات ترکیه برآورده شد. دو روز بعد در ملاقات اردوگان با بوش در واشنگتن، پایه های توافق و اتحاد استراتژیک دو طرف در ارتباط با عراق (البته زیر پوشش دستاویز پکک و با اسم رمز "جنگ علیه ترور") ریخته شد. تعرضات نظامی اخیر ترکیه که با حمایت و همکاری آشکار آمریکا انجام شده است تا همینجا به درجاتی موقعیت آن دولت را در برابر جمهوری اسلامی در عراق قویتر کرده است و به نظر می رسد که این روند ادامه خواهد داشت. بنابراین احتمال تقسیم عراق به مناطق نفوذ ترکیه و جمهوری اسلامی که سهل است حتی احتمال جنگ مستقیم یا باواسطه میانشان در عراق، در آینده، بسیار واقعی است (به موقعیت سوریه بر می گردم). باید توجه داشت که از تقسیم تا "تجزیه" هنوز فاصله ای هست که تحولات سیاسی و نظامی خاصی برای پر کردن آن لازم است. هم اکنون بصره، بعد از خروج نیروهای انگلیسی از آن، عمدتا دست جمهوری اسلامی است، بی آنکه مستقیما آن را اشغال کرده باشد. اما چه کسی نمی داند که این بخش از عراق زیر سلطه دارودسته های مسلحی است که به نیابت از طرف جمهوری اسلامی در آنجا حاکم اند و جواب دولت مرکزی را نمی دهند. کردستان دوفاکتو مستقل از دولت مرکزی است اما این هنوز تجزیه نیست. از نظر اقتصادی منطقه کردستان به دو منطقه نفوذ (سرمایه) ترکیه و ایران تقسیم شده است. از نظر سیاسی، حاکمیت احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق برای هیات حاکمه ترکیه به دلیل نگرانی از پتانسیل تاثیرگذاری آن بر مساله کرد در ترکیه، نامطلوب است. دولت ترکیه در این دوره با فشار گذاشتن مداوم بر حکومت کردستان، میخواهد هم "خطر بالقوه" آن در مورد مساله کرد در ترکیه را خنثی کند و هم گسترش سود اقتصادی سرشار خود در کردستان عراق را تضمین کند. این دو هدف با ضعف حکومت منطقه ای کردستان رابطه مستقیم دارند. اما باید توجه داشت که این هم دلیل اصلی تعرضات نظامی اخیر ترکیه نیست. تضعیف و نهایتا دست نشانده کردن حکومت کردستان هم جزء و محصول جانبی هدف بزرگتر آن درکل عراق است و ترکیه از آن کانال آن را تعقیب می کند. موقعیت دولت سوریه هم امکانات معینی برای سهمخواهی از ماترک عراق در اختیار آن می گذارد. اما بعنوان یک قدرت کوچکتر، سوریه ناچار است در شکافت رقابت دو قدرت بزرگ منطقه، ترکیه و جمهوری اسلامی، جا برای خود در عراق باز کند. از کنفرانس استانبول به اینسو نشانه های گرایش سوریه به نزدیکی بیشتر با ترکیه و فاصله گرفتن از جمهوری اسلامی آشکارا به چشم می خورد. این هم یکی از تاثیرات بالفعل دخالت ترکیه بر معادلات منطقه است. بعلاوه امروز ترکیه همسو با دولتهای عرب طرفدار غرب آشکارا در یک محور سیاسی منطقه ای قرار گرفته اند که هدف مشترک آن مقابله با نفوذ فزاینده جمهوری اسلامی و جریانات اسلامی وابسته به آن در عراق و لبنان و فلسطین است. این محور در کنفرانس آناپولیس کنار هم بودند. در بحران انتخاب رئیس جمهور جدید در لبنان، که تا امروز یازده بار جلسه پارلمان لبنان برای تعیین تکلیف آن بی نتیجه مانده و به تعویق افتاده است، در کنار هم هستند. در فلسطین کم و بیش از محمود عباس در برابر حماس حمایت می کنند. در عراق دولت ترکیه از محور احزاب ناسیونالیست – اسلامی معروف به گروه "سنی"ها حمایت می کند

 

پرتو: تركیه علاوه بر منافع خود و از جمله نقش نمایندگی ناسیونالیسم ترك در منطقه،‌ آیا منافع امریكا را هم پس از شكستش در عراق مد نظر دارد؟ آیا بر سر این  توافقاتی بین تركیه و آمریكا وجود دارد؟

فاتح شیخ: گرچه هدف بلافصل ترکیه از تعرض و ابراز وجود نظامی اش، دخالت در شکل دادن به آینده سیاسی عراق در شرایط حاصل از شکست استراتژی آمریکاست، این دخالت به عراق محدود نمی شود، بر همه معادلات منطقه تاثیر می گذارد. هم اکنون تاثیر آن در بعضی جاها به درجات گوناگون مشهود است. دولت ترکیه در این مصاف جدید بدوا منافع بورژوازی آن کشور را نمایندگی می کند ولی در موقعیت یک متحد قدرتمند آمریکا و غرب در منطقه هم، چه در برابر زیاده خواهی جمهوری اسلامی و چه در برابر مصاف طلبی جدید روسیه در منطقه، می ایستد و بعنوان یک قدرت منطقه ای با تکیه به ارتش نیرومند و مجهز خود و با تکیه به ناتو، بر معادلات و محوربندیهای موجود منطقه تاثیر می گذارد. توافق بین ترکیه و آمریکا آشکارتر از آن است که نیازمند بیان باشد. شکافی که مخالفت ترکیه با حمله آمریکا به عراق بین دو دولت ایجاد کرده بود، بنا به موقعیت جدید هر دو دولت برطرف شده است. این موقعیت جدید از طرفی وضعیت دشوار آمریکا در عراق و منطقه است (که با ترور بوتو در پاکستان وخیم تر هم می شود) و از طرف دیگر موقعیت تثبیت شده دولت گول – اردوگان در ترکیه است. در این مقطع دولت ترکیه بیشتر از آنکه بر عنصر "ترک" بودن در هویت ایدئولوژیک خود تکیه کند، بر موقعیت عینی خود در معادلات منطقه ای و جهانی تکیه دارد. در خود صفوف بورژوازی ترکیه جدال گرمی بر سر هویت ملی، بین شووینیسم اسلامی ترکی بازمانده از امپراتوری عثمانی و شووینیسم کمالیستی میراث جمهوری مدرن ترکیه در جریان است. اما در حال حاضر دو جناح هیات حاکمه ترکیه بر اساس تکیه به موقعیت عینی دولتشان در کشمکشهای جاری منطقه با هم توافق دارند. 

 

پرتو: یك بحث این است كه اگر كردستان عراق مستقل میشد یا بشود به این وضعیت خاتمه میدهد. با توجه به تهدیدات كشورهای همسایه عراق آیا مساله استقلال كردستان بهانه دیگری برای دخالت این دولتها برای جلوگیری و یا شكست این پروژه به دست نخواهد داد؟  نیرو یا نیروهای تضمین كننده حفظ و دفاع  از این استقلال كجا است؟

فاتح شیخ: به دلایل زیادی می توان گفت که استقلال کردستان عراق هم ممکن است و هم می تواند در برابر تهدیدات و تعرضات ترکیه و جمهوری اسلامی سد محکمی بسازد. با استقلال یا بدون استقلال و حتی با موقعیت فدرالی یا بدون آن، این دو دولت یک لحظه دست از دخالت و اعمال فشار بر زندگی و سرنوشت مردم کردستان عراق نخواهند کشید. تعرضات اخیر ترکیه، رقابت دو دولت را هم بر مزاحمتها و اعمال فشارهای تاکنونی اضافه کرده است. این توجیه که گویا استقلال بهانه دیگری برای دخالت، به دست این دولتها خواهد داد، بی پایه است. هم اکنون دخالت در مقیاس وسیع و رورافزون جریان دارد. امروز مردم کردستان به دلائل واقعی از حاکمیت احزاب ناسیونالیست ناراضی و بیزارند. جنبش کردایتی از بسیاری جهات به آخر راه خود رسیده است. بسیج توده ای برای استقلال کردستان، کار جنبش دیگری است که افق و مطالبات آن را کمونیسم کارگری و حزب آن، از سالهای پیش طرح کرده است. تضمین دفاع از این استقلال چیست؟ همان نیروی توده ای که برای امر استقلال کردستان (هم بعنوان راه خروج از وضعیت بلاتکلیفی سیاسی و هم بعنوان تضمینی در برابر دخالت ستمگرانه و ضدمردمی دولت مرکزی و دولتهای مجاور) بسیج شود و به رغم مخالفت احزاب ناسیونالیست حاکم آن را به کرسی بنشاند، قادر خواهد بود با تکیه به نیروی خود و به همبستگی مردم آزادیخواه کشورهای مجاور و سراسر جهان، می تواند دفاع از این استقلال را تضمین و تهدیدات دولتهای مخالف آن را خنثی کند. احزاب ناسیونالیست حاکم نمی توانند به نیروی مردم متکی شوند، آنها با هفده سال حاکمیت ارتجاعی و غارتگرانه شان، عملا خود را آماج خشم توده های مردم کردستان کرده اند.          

 

fateh_sh@yahoo.com

۲٩ دسامبر ۲٠٠٧

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:46  توسط فاتح شیخ   | 

چشم انداز تقسیم مجدد جهان و امکان گسترش جهانی جنگ / مصاحبه کمونیست با فاتح شیخ رئیس دفتر سیاسی حزب حکمتیست

 

کمونیست: فاتح شیخ شما بعنوان یکی از نمایندگان شرکت کننده در کنگره دوم حزب در نشریه ویژه کنگره مقالاتی را برای بحث در کنگره نوشتید که در آن از جمله از وقوع احتمالی جنگ سوم جهانی و تقسیم مجدد جهان میان دول امپریالیستی صحبت کردید، میتوانید توضیح دهید که چرا این احتمال وجود دارد؟

 

فاتح شیخ: در توضیح احتمال جنگ سوم جهانی، اجازه دهید ابتدا اشارات اخیر سران قدرتهای بزرگ به این مساله را یادآوری کنم. اخطار بوش درباره "جنگ جهانی سوم" در روز بعد از سفر پوتین به تهران (١٧ اکتبر)، بر خلاف ظاهر لفظی آن، رو به ایران نداشت بلکه خطاب به روسیه بود. هر کس که دست و دانشی در سیاست جهان دارد، هدف این 'به در بگو تا دیوار بشنود' را به آسانی تشخیص می دهد. در جواب اخطار بوش، پوتین در نشست اتحادیه اروپا در لیسبون (۲٥ اکتبر) کشمکش روسیه و آمریکا بر سر پروژه "سپر موشکی" را به بحران موشکی کوبا تشبیه کرد که در سال ١٩٦٢  دو کشور را تا آستانه جنگ اتمی برد١. همزمان تونی بلر با تشبیه اوضاع جهان به دوره عروج فاشیسم در دهه بیست قرن گذشته، کابوس جنگ بزرگ دیگری را جلو چشم جهانیان گرفت! این اشارات و تشبیهات نه درخود مهم اند و نه علامت تیزهوشی یا قدرت تحلیلی خاصی هستند. آنچه به آنها اهمیت می دهد جایگاه گویندگانشان است. اشاره به امکان وقوع جنگ جهانی از زبان سران سه قدرت بزرگ دنیا مهم و جدی است. سران معظم البته نگفتند که آمریکا و انگلیس، مقتدرترین نمایندگان امپریالیسم معاصر، در راس یک ائتلاف جنگی گسترده سالهاست استارت چنین جنگی را زده اند! این 'نیمگفته' ها را نه در ظرفیت تحلیل بلکه بعنوان رجزخوانیهایی باید دید و سنجید که از امکان گسترش جنگهای جاری به یک جنگ جهانی خبر می دهند.

 

اظهارات بوش و پوتین و بلر را باید جدی گرفت. بیش از شصت سال پیش سران همین سه کشور، روزولت و ستالین و چرچیل، در کنفرانس یالتا بر سر تقسیم جهان بعد از جنگ دوم توافق کردند. توافقی که در تمام دوره جنگ سرد، حدود نیم قرن جهان را بصورت مناطق نفوذ دو بلوک شرق و غرب کم و بیش تثبیت کرده بود. امروز جهان در حالی بار دیگر در آستانه تقسیم مجدد قرار گرفته که اولا در کنار این سه قدرت بزرگ، مدعیان قدرتمند نوظهوری صف کشیده اند و ثانیا به رغم گذشت حدود دو دهه از "جنگ سرد" هنوز نظم آلترناتیو باثباتی جای آن را نگرفته است. این دوره برزخ "پسا جنگ سرد"، یا می بایست به نظم باثباتی زیر هژمونی آمریکا ("نظم نوین جهانی") بدل شود، که نشد، و یا به کشمکش جدی جدیدی بر سر تقسیم مجدد دنیای یالتا کشانده شود. با آشکار شدن شکست شق اول، جهان ضرورتا به سوی شق دوم خواهد رفت.

      

روندهای جدیدی که در مسیر رشد رقابتهای امپریالیستی، احتمال جنگ جهانی دیگری برای تقسیم مجدد جهان را تقویت می کنند، عبارتند از: عروج قدرتهای اقتصادی نوظهور (چین و هند و ...)، شیفت جدی تر اقتصاد جهان به زیان برتری اقتصادی آمریکا، چشم انداز بهم خوردن اتحادهای امپریالیستی موجود و شبح یک ائتلاف جهانی رقیب در برابر ائتلاف جنگی به رهبری آمریکا که بعد از جهان دوقطبی و پایان جنگ سرد، برپا کننده جنگهای "کوچک" پی در پی بوده است. هدف پروژه "نظم نوین جهانی" که استراتژی جنگی آمریکا در پی تحقق آن بود، تامین سرکردگی آمریکا بعنوان یگانه ابرقدرت دنیا و ایجاد جهان تک قطبی از راه تحمیل یک بالانس جدید میان قدرتهای امپریالیست و تنظیم مناسبات بین دولتی در یک آرایش جدید بود که در آن آمریکا سهم شیر را از انباشت حاصل از استثمار جهانی طبقه کارگر بردارد و سایر امپریالیستها را به قبول نقش و سهم درجه دوم وادارد. پابپای ناکامیهای استراتژی مپلیتاریستی آمریکا، شعار "نظم نوین جهانی" کمرنگ و کمرنگتر شد و اکنون به کلی گم و گور شده است، اما تلاش آمریکا برای حفظ موقعیت هژمونیک خود در رقابت بر سر تجدید تقسیم جهان، ازجمله از راه گسترش جنگ از سر استیصال، همچنان ادامه دارد. تهدید حمله آمریکا به ایران را در این چارچوب باید دید نه در کش و قوس 'پرونده هسته ای' و آمد و رفت آن در کریدورهای آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل.

 

هدف نوشته من در نشریه کنگره این بود که ضرورت درک آن شرایط اقتصادی جهان معاصر را طرح کند که بدون آن، درک استراتژی سیاسی و جنگی آمریکا و قدرتهای امپریالیستی و منطقه ای رقیبش، ممکن نیست. کدام روندهای اقتصادی در ادامه سقوط بلوک سرمایه داری دولتی و پایان جنگ سرد تقسیم مجدد جهان بین قدرتهای امپریالیستی را ضروری کرده است؟ چرا تقسیم مجدد جهان مشخصا در این مقطع برجسته شده است؟ جایگاه کشمکش جاری آمریکا و جمهوری اسلامی در این پروسه چگونه است؟ و بالاخره در صورت حمله آمریکا به ایران، چشم انداز جهانی این اوضاع چه خواهد شد؟  اشاره کرده بودم که مساله حمله آمریکا به ایران یک مولفه مشترک و مهم در تحولات اوضاع جهان و ایران هر دو است. و این انطباق تصادفی نیست؛ بلکه به موقعیت دو طرف این جدال قدرت ربط دارد: موقعیت آمریکا بعنوان بزرگترین قدرت امپریالیستی جهان که در استراتژی تحمیل خود بعنوان ابرقدرت یگانه شکست خورده، و موقعیت ژئوپولیتیک ایران و مکان ویژه جمهوری اسلامی در کشمکش جاری قدرت در منطقه و جهان. بنابراین جنگ جدیدی که در صورت حمله آمریکا به ایران آغاز شود با جنگ ١٩٩١ آمریکا علیه عراق، جنگهای یوگسلاوی، جنگ ٢٠٠١ افغانستان و جنگ ٢٠٠٣ علیه عراق (و دیگر جنگهای "کوچک" و محلی این دو دهه) تفاوتهای مهم خواهد داشت.

 

کمونیست ها در هر مقطعی تلاش می کنند تصویری واقعی از روندهای اصلی اقتصاد جهان بدست بدهند که بر اساس آن بتوان تحولات جهانی ازجمله جنگ ها را توضیح داد. لنین در پیشگفتار کتاب "امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری" اشاره می کند که وظیفه اصلی کتابش این بوده که "از روی مدارک" نشان دهد "منظره نهائی اقتصاد جهانی سرمایه داری از لحاظ مناسبات بین المللی آن در آغاز قرن بیستم و در آستان نخستین جنگ جهانی امپریالیستی چگونه بوده است". امروز همین سوال برای ما اینطور طرح می شود که: منظره نهائی اقتصاد جهانی سرمایه داری در آغاز قرن بیست و یکم و در آستان فاز جدیدی از جنگهای جاری امپریالیستی که امکان دارد به یک جنگ جهانی گسترش یابد چگونه است؟

 

جالب است بیاد بیاوریم که در دهه آخر قرن ١٩ و دهه اول قرن ٢٠، ترم "امپریالیسم" بعنوان تعبیر از یک فاز جدید اقتصاد سرمایه داری در محافل فکری و تئوریک باب شده و سر زبانها افتاده بود. لنین در کتاب "امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری"، ضمن دادن جواب روشنی به آن مساله، مبانی خط مشی کمونیستی در برخورد به جنگ امپریالیستی را برای طبقه کارگر و کمونیسم معاصر خود روشن کرد. صد سال بعد، تصادفا، در دهه آخر قرن ٢٠ و سالهای اول قرن ٢١، ترم globalization باز در ارتباط با منظره نهائی اقتصاد جهانی سرمایه داری سر زبانها افتاده است. واضح است که این شباهت تاریخی هیچگونه قرینه پردازی ذهنی ای راجع به روندهای اقتصاد جهان امروز را مجاز نمی کند. باید تحلیل مشخص امروزی داشت. قدر مسلم آن که: همانطور که مرحله "امپریالیسم" ادامه و منظره نهائی مناسبات کار و سرمایه در اوضاع جهانی جدید و با مشخصات خاص خود بود، globalization هم ادامه و منظره نهائی امپریالیسم در اوضاع جهانی امروز و با مشخصات خاص امروز است.

 

امروز بار دیگر مساله "تقسیم مجدد جهان" میان قدرتهای امپریالیستی، با همان تعبیری که لنین در کتاب "امپریالیسم ..." داده، در دستور قدرتهای امپریالیستی دنیای امروز قرار گرفته است. تقسیم مجدد جهان مثلا در زمان جنگ ایران و عراق مطرح نبود. اما چند سال بعد در مقطع سقوط بلوک شرق در دستور قرار گرفت؛ یادتان هست همانوقت خیلیها "پیروزی غرب بر شرق" را به "جنگ جهانی سوم" تشبیه کردند؟ در آن موقع برتری نظامی مطلق آمریکا و اعمال قلدری آن از یک طرف و ناآمادگی دیگر قدرتهای امپریالیستی برای ایستادگی در برابر آن از طرف دیگر، باعث شد که "تقسیم مجدد جهان" در اشکالی محدود و نسبتا کنترل شده صورت گیرد. امروز اوضاع طور دیگری است. در این هفده هجده سال، تحولات جدیدی در اقتصاد جهان، و در سیاست جهانی و استراتژیهای نظامی امپریالیستها صورت گرفته است. globalization تنها یک جنبه این تحولات است که از زاویه "منظره نهائی اقتصاد جهانی سرمایه داری" باید بررسی شود. همراه با آن و به همان اندازه ضروری، فاکتورهای دیگر ازجمله بالانس بشدت متحول قدرتهای امپریالیستی رقیب را باید بررسی کرد؛ قدرتهایی که رقابت شان در تمام قرن بیست بر سرنوشت بشر و بر جنگ و "صلح" در این گوشه و آن گوشه جهان حاکم بوده و در سالهای نخست قرن٢١ به طرز فوق العاده ای تشدید شده است.

 

مهم تر اینکه در همین سالها افسانه برتری مطلق نظامی آمریکا و به دنبال آن سرابستان "دمکراسی جهانی" و "صلح آمریکائی" (Americana Pax) بد جوری شکسته شده است. امروز یک بار دیگر بعد از مقطع سقوط بلوک شرق، مساله "تقسیم مجدد جهان" در دستور قدرتهای امپریالیستی قرار گرفته؛ با این تفاوت که آرایش نیروهای رقیب کاملا تغییر کرده است. امروز روسیه نظم "تک قطبی" جهان را قاطعانه رد می کند. امروز علاوه بر رده اول دول امپریالیست، قدرتهای جدیدی مانند چین و هند عروج کرده اند٢. ترکیه اخیرا با رویای تجدید حیات امپراتوری عثمانی پا پیش گذاشته و به شیوه متحدش آمریکا می خواهد از راه تهدید نظامی خود را سریعا در آینده سیاسی عراق و کل منطقه (با احتساب شکست استراتژی آمریکا) شریک کند. تهدیدات ترکیه شکاف جدیدی در صفوف قدرتهای بورژوا-امپریالیستی منطقه حساس خاورمیانه ایجاد کرده که هنوز ابعاد تاثیر آن بر دورنمای یک جنگ بزرگتر (جهانی) و بر پروسه جاری "تقسیم مجدد جهان"، خود را نشان نداده و به همین دلیل به روشنی درک و تحلیل نشده است (ازجمله ما هم هنوز ابعاد آن را روشن نکرده ایم).

 

مساله نفت که یک بار در سال ١٩٧٣ اقتصاد جهانی را به بحران کشاند، امروز با افزایش قیمت سرسام آور و دورنمای دوبرابر شدن آن در صورت حمله آمریکا به ایران، به یک نقطه انفجار رقابتهای امپریالیستی بدل شده و از این رهگذر خلیج فارس را به یکی از مناطق مورد نزاع در پروسه تقسیم مجدد جهان تبدیل کرده است. در مقایسه با این  نقاط بحران استراتژیکی، مسائلی نظیر کشمکش هسته ای غرب با جمهوری اسلامی، یا اختلاف روسیه و آمریکا بر سر پروژه "سپر موشکی" و یا استقلال کوسوو بسیار فرعی می نماید، گرچه انفجار بزرگ جنگی ممکن است از همین نقطه انفجارهای فرعی آغاز شود.

 

خلاصه کلام، خطوط متقاطع شکافها و رقابتها در مقیاس جهان و در مناطق بحرانی و حساس نظیر خاورمیانه و خلیج فارس، اوضاع بسیار پیچیده ای ایجاد کرده است. رویای جمهوری اسلامی بویژه اسلام "غنی شده" احمدی نژاد برای نه تنها تثبیت حاکمیت خود در ایران بلکه تبدیل شدن به یک قدرت برتر منطقه ای، بر متن این شکافها و رقابتها ممکن شده است. همه اینها ایجاب می کند که حزب ما از زاویه ترسیم چارچوب جهانی استراتژی خود برای کسب قدرت سیاسی در ایران، با تمرکز بر موقعیت ژئوپولیتیک ایران، مکان قدیم و جدید آن در تقسیم کار جهان، مکان رژیم اسلامی حاکم در کشمکش جاری قدرت در منطقه و جهان، اوضاع جهان را با دقت و موشکافی و عمق بیشتری بررسی کند. هدف از طرح این مساله در کنگره، آشنا شدن با مهمترین سوالات تئوریک و تحلیلی مرتبط با اوضاع کنونی جهان و تلاش برای پاسخدهی مشخص به آنها از این زاویه بود. روشن کردن خطوط برخورد ما به این موضوع جبرا در دستور کار دوره آتی دفتر سیاسی حزب حکمتیست خواهد بود.

 

کمونیست: با در نظر گرفتن بحثهایی که خود شما پیشنهاد کردید و بحثهایی که در کنگره دوم شد، ارزیابی عمومی شما از این کنگره چیست؟ آیا شش هفت روز وقت برای این کنگره واقعا لازم بود؟ خارج از حزب عده ای از این کنگره  بعنوان یک کنگره مخفی! نام می بردند. کنگره دوم حزب حکمتیست چقدر با این ادعا فاصله داشت؟  آیا حزب اعلام کرده بود که این کنگره مخفی است؟  

 

فاتح شیخ: اتفاقا موضوعی که در خود کنگره روشن تر شد، جواب همین سوال بود. رهبری حزب این ضرورت را از قبل تشخیص داده بود و پلنوم هشتم هم آن را تایید کرده بود. صحبت یکی از رفقای نماینده در کنگره خیلی جالب و گویا بود که در روال بحثها گفت: تعجب می کنم چطور قبلا می توانستیم کنگره دو روزه بگیریم! این صحبت ممکن است قدری احساسی و شوخی وار به نظر برسد ولی بازتاب این واقعیت بود که با مسائل مهم و حساسی که جلو روی حزب ما قرار گرفته است، ایجاد سطح مناسب و قابل فونکسیون کردنی از همفکری و همنظری در میان طیف وسیع کادرها و فعالین حزب حقیقتا بیشتر از شش هفت روز وقت لازم داشت. عملا هم به بسیاری از مسائل که در نشریه طرح شده بود و یا برای آنها سمینار در نظر گرفته شده بود نرسیدیم. این کنگره در واقع کنگره ای بود که رهبری حزب برای همنظر کردن کادرها و فعالین حزب بر اساس خط متمایز فکری و سیاسی حکمتیستی خود برگزار کرد و برای چنین هدفی، اختصاص چنین وقتی نه فقط لازم و نه حتی اپتیمم بلکه می مینم بود.

 

ضمنا کنگره به دلایل روشنی که علنا اعلام کردیم دربسته بود. نظیر عرف جلسات دربسته ای که گاهی در مجامع عمومی جهانی و کشوری، پارلمانها، دادگاهها و غیره برگزار می شود. کنگره دوم به این معنی مخفی نبود چون از پروسه انتخابات تا اسامی نمایندگان تا مباحثی که در هفت شماره نشریه کنگره منتشر شد همه جنبه هایی از موجودیت کنگره بودند که قبل از برگزاری کنگره در دسترس عموم قرار گرفته بود. بعد از کنگره هم اکثر مباحث بطور اوریجینال (طبعا با ادیت امنیتی و غیره) از تلویزیون پرتو پخش شده است. جنجال بخشی از اذهان "چپ" بر سر این موضوع نشانه بسته بودن سیستم تفکر این موجودیت غیراجتماعی است که اتفاقا تمایز ما از آن، یک نقطه قوت جدی در حیات سیاسی و فکری حزب ماست. شخصا امیدوارم این تمایز روز به روز بیشتر شود. حقیقتا بسیار بیشتر از این یک خانه تکانی کامل از این نوع ذهنیت برای ما لازم است.           

 

کمونیست: با بحثهایی که در کنگره شد از جمله بحث اوضاع سیاسی، خطر حمله نظامی آمریکا به  ایران و اقدامات و وظایف حزب در چنین شرایطی، یا بحث وضعیت جنبش طبقه کارگر، گارد آزادی و کمیته های کمونیستی و غیره، بطور ویژه تر شما اهمیت کنگره را در چه می بینید و اگر بخواهید تصویر دقیقی از آن بدهید روی چه نکات مهمی انگشت میگذارید؟ بعلاوه خطاب این کنگره، فراخوان این کنگره، یک بار دیگر رو به کجا و به چه کسانی است؟ 

 

فاتح شیخ: به نظر من مهمترین بحث کنگره همان بحث اوضاع سیاسی، خطر جنگ و وظایف و اقدامات حزب در مقابله با آن بود که به درست هم  محور اکثر بحثهای دیگر شد. بطور مثال بحث سیاست ما در جنبش کارگری یا بعبارت دقیق تر سیاست ما در مبارزات اقتصادی جاری طبقه کارگر و ربط آن به دخالت سیاسی طبقه در تحولات جامعه، درست است که یک جزء هویت ماست اما نه این و نه هیچ بحث هویتی و استراتژیک دیگری را نمیشود منتزع و مجزا از تحولات سیاسی و بخصوص دورنمای یک جنگ احتمالی بررسی کرد و به نتایج عملی راهگشایی رساند. این شیوه ما نیست. ممکن است شیوه فرقه های بیربط به جامعه و درویش مسلکانی باشد که به جای پاسخدهی به مسائل واقعی کارشان اورادخوانی ایدئولوژیک است. بطور مشخص تر مبحث گارد آزادی و کمیته های کمونیستی در عین اینکه درخود مباحث مستقلی بودند اما ترسیم خطوط فعالیت آتی آنها بدون توجه به دورنمای جنگ و پیامدهایش غیرممکن بود.

 

خطاب این کنگره در پیامهائی که به کارگران، به مردم و به فعالین کمونیست داده ایم به روشنی بیان شده است که فشرده آن فراخوان به متحد شدن، خود سازمان دادن، آماده شدن برای روزهای سخت و حساس، مقتدر شدن و اعمال قدرت کردن در مقابله با فشارهای سرکوبگرانه رژیم به بهانه اوضاع جنگی، مقابله با فلاکت از راه طرح و پیگیری خواستها و توقعات معیشتی بالا اعم از افزایش دستمزد، بیمه بیکاری همگانی و غیره،  کسب آمادگی لازم برای خارج کردن کنترل زندگی توده مردم از چنگ رژیم و دارودسته های ارتجاعی و بالاخره تشدید تلاش برای سرنگونی هرچه سریعتر رژیم اسلامی هم بعنوان یک گام ضروری و فوری بسوی تحقق آزادی و برابری و هم بعنوان تنها راه ممکن اجتناب از جنگ و یا پایان دادن سریع به آن در صورت وقوع جنگ.    

 

کمونیست: با تشکر

 

فاتح شیخ: متقابلا

(fateh_sh@yahoo.com)

_____________________________________________________________

 

١- در آن مقطع در پاسخ به استقرار پایگاههای موشکی آمریکا در مرز ترکیه – شوروی، دولت شوروی با هدف تاسیس پایگاه موشکی در کوبا یک کشتی حامل موشک به کوبا اعزام کرده بود و این رویاروئی تا مرز احتمال بروز یک جنگ اتمی میان آمریکا و شوروی جلو رفت (اکتبر ١٩٦٢). شوروی در برابر اخطار شدیداللحن کندی رئیس جمهور وقت آمریکا ناچار به عقب نشینی شد و بحران فرو نشست.

 

٢ –آخرین آمارهای IMF (تا ماه اکتبر ۲٠٠٧) در ارتباط با اقتصاد جهان و تقسیم اقتصادی ناموزون جهان در کتاب اینترنتی زیر در سایت IMF قابل دسترسی است: 

World Economic Outlook – October 2007 – Globalization and Inequality

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 21:58  توسط فاتح شیخ   |