تبليغاتX
فاتح شیخ

فاتح شیخ

پرسش شهروند از احزاب و سازمان های سیاسی درباره مسائل روز ایران ...جبهه ملی ایران، حزب حکمتیست و حزب کمونیست ایران پاسخ می دهند

پاسخ های حزب حکمتیست 

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

لطفا نام خود و عنوان سازمانی تان را بنویسید و مختصری از بیوگرافی تان را شرح دهید.

ـ فاتح شیخ رئیس دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست.

Image hosted by allyoucanupload.com


متولد ١٣
۲١، فوق لیسانس ادبیات فارسی از دانشسرایعالی تربیت دبیر تهران، فوق لیسانس علوم اجتماعی موسسه مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران.

فعالیت سیاسی: از پائیز ١٣٣٧. سه بار زندانی سیاسی در رژیم سلطنتی. از رهبران و سازماندهندگان خیزش توده ای در انقلاب ٥٧ در قطب چپ و کمونیست جامعه. از رهبران جنبش انقلابی مردم کردستان علیه جمهوری اسلامی. عضو "هیات نمایندگی خلق کرد" در مذاکره با رژیم اسلامی. نماینده منتخب مردم مریوان در اولین انتخابات مجلس در اسفند ١٣٥٨.

فعالیت حزبی: از بنیانگذاران کومه له در ١٣٤٨، فعالیت زیرزمینی سازمانیافته تا ١٣٥٧، فعالیت علنی در کومه له و حزب کمونیست ایران از ١٣٥٧ تا ١٣٧٠، عضو رهبری حزب کمونیست کارگری از ١٣٧٠ تا ١٣٨٣ و از ١٣٨٣ تاکنون رئیس دفتر سیاسی حزب حکمتیست.

سازمان خود را به طور خلاصه معرفی کنید و آخرین تغییر و تحولات درون آن را عنوان کنید.

ـ حزب حکمتیست، که برای خوانندگان نشریه شما کم و بیش شناخته شده است، در اکتبر گذشته کنگره دوم خود را برگزار کرد که مهمترین مبحث آن راههای مقابله با خطر جنگ و با پیامدهای آن (در صورت وقوع) بود. در ادامه مباحث و جهتگیری کنگره دوم، رهبری حزب با انتشار بیانیه ای علیه جنگ(www.hekmatist.com)، یک کمپین سیاسی تبلیغی برپا کرده و احزاب اپوزیسیون را به امضای بیانیه و تعهد مشترک علیه جنگ فراخوانده است.

 

موضع حزب شما در قبال خطری که امروزه بر سر ایران سایه افکنده و آن حمله آمریکا به ایران است، چیست؟

 

ـ حزب حکمتیست از همان زمان که تهدید حمله آمریکا به ایران بالا گرفت (بهار ٢٠٠۶) فعالانه علیه این سیاست امپریالیستی ایستاد و آن را به عنوان خطری بسیار جدی اعلام کرد: خطر عراقیزه کردن جامعه ایران و ناامن تر کردن منطقه و جهان، خطری که به عمر جمهوری اسلامی میافزاید، بهانه ساز تعرض بیشتر رژیم به معیشت و مبارزه کارگران و مردم، و سرکوب بیشتر مخالفان سیاسی، کمونیستها و آزادیخواهان میشود، به تحرک دارودسته های اسلامی و قومپرست میدان میدهد و بنیادهای مدنیت جامعه را میپاشاند. حزب ما مدام بر خطیر بودن این اوضاع و مهلک بودن انتظار و دست رو دست گذاشتن تاکید کرده است.

سیاست ما به روشنی مخالفت با هر دو طرف کشمکش و تلاش برای سازمان دادن و متحد کردن نیروی مردم برای سرنگونی هرچه سریعتر رژیم اسلامی است. از نظر ما این تنها کانال واقعی خنثی کردن خطر جنگ و در صورت وقوع جنگ پایان دادن به آن در اسرع وقت و با کمترین زیان برای مردم و جامعه است.

 

 

رابطه ی حزب شما با سایر گروه ها و احزاب اپوزیسیون خارج کشور چگونه است؟ آیا با همه آنها بر سر میز مذاکره و تبادل نظر خواهید نشست؟

 

ـ حزب ما و سنت سیاسی ما دیالوگ و ارتباط سیاسی با احزاب اپوزیسیون، برگزاری پانل و جدل سیاسی با آنها بر سر مسائل جامعه ایران و تحولات جهانی مرتبط با آن، و از این راه پیشبرد اختلافات سیاسی با ابزارهای سیاسی را همیشه مثبت ارزیابی کرده و در موارد زیادی پیشقدم آن بوده است. ملاک ما دوری و نزدیکی ایدئولوژیک و سیاسی نیست. بخشی از اپوزیسیون حتی احوالپرسی با غیرخودیها را تابو میداند! سر زدن این رفتار غیرسیاسی و غیراجتماعی از جریانات و کسانی که در جوامع پیشرفته هم بسر برده اند سئوال برانگیز است: چرا از پیشرفت این جوامع بهره نبرده اند؟ آیا مشکل بنیادی تر نیست؟ ما به سهم خود تلاش کرده ایم این درک و این تفاهم را گسترش دهیم که: جدل و دیالوگ با مخالف معنی دارد، با موافق آسان است و البته هیچوقت منتفی هم نیست، اما جدل و دیالوگ با مخالف حتما مستلزم تلاش بیشتر است و به زحمتش می ارزد چون میتواند به تغییراتی بینجامد که سیاست در جامعه ما، بویژه در شرایط خطیر امروز، به آن نیاز دارد. تلاش برای رسیدن به توافق اساسا با مخالف مطرح است، اما در واقعیت به وفور می بینید که برای بخش اعظم اپوزیسیون، از راست و چپ، پرسه زدن در کریدورهای خودمانی و حال کردن با محافل شیرین هم مسلکان به مراتب پذیرفته تر و خوشایندتر از جدال و دیالوگ با مدعیان و مخالفان سیاسی است. برخلاف این شیوه های رایج، ما طرفدار رابطه، دیالوگ و جدل سیاسی علنی و در موقعیت برابر، با هر بخش از اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستیم (استثناء بر قاعده به دلایل واقعی ممکن است). این به مردم امکان می دهد که از تفاوت خط مشی نیروهای اپوزیسیون آگاه شوند و در حمایت از این یا آن حزب بتوانند با چشم باز و ذهن روشن عمل کنند.

 

 

آیا برای نظام ایدئولوژیک در ایران آینده ای می بینید؟

 

ـ اگر منظور حکومت اسلامی است، خیر! برای آن در ایران آینده ای نمی بینم. به طور کلی هم "نظام ایدئولوژیک"، چه در ایران و چه در بقیه جهان، نظامی است که در مسیر آینده بشریت و رهائی انسان باید از آن رها شد. رهائی انسان زمانه ما در گرو رهائی اش از مناسبات سرمایه و تقسیم طبقاتی ناشی از آن است که بنیاد مادی نظامهای ایدئولوژیک معاصر و تقابل و کشمکش آنها با یکدیگر است. رهایی از ایدئولوژی، هر نوع آن، مذهبی یا سکولار، مشروط به رهائی از آن اوضاع مادی تولید و زندگی است که ایدئولوژی را ضروری کرده است. در ابتدای قرن ٢١ این اوضاع در سراسر جهان چیزی جز سرمایه داری گلوبال، جز انحصار مالکیت در دست طبقه بورژوازی و استثمار کار مزدی نیست. خطاست اگر تصور شود که فقط رژیمهای اسلامی ایدئولوژیک هستند. رژیمهای آمریکا، انگلیس، آلمان، فرانسه، ژاپن و ... هم نظامهای هستند متکی به ایدئولوژی بازار آزاد که به "فاندامنتالیسم بازار آزاد" و "نئولیبرال" هم معروف است. در تقابل با این نظام ایدئولوژیک، نوع دیگری به ایدئولوژی اقتصاد دولتی متکی بود (شوروی، چین و غیره). همچنین ایدئولوژی اقتصاد مختلط (سوسیال دمکراسی). ناسیونالیسم و لیبرالیسم نظامهای ایدئولوژیک هستند. کمونیسم، برخلاف تصوری که مخالفان متعصب و متحجر آن رواج داده اند، جنبشی اجتماعی و سیاسی برای برچیدن طبقات و ایدئولوژی های طبقاتی است و بنا به تعریف "ایدئولوژیک" نیست. ایدئولوژیهای حاکم جهان امروز از اسلامی و غیر آن، ایدئولوژی طبقه حاکم و بازتاب معرفتی مناسبات سرمایه داری معاصرند و در عین حال به این یا آن شکل تحکیم کننده همین مناسبات هستند. اسلام معاصر، از اسلام خمینی و خامنه ای و خاتمی تا اسلام "غنی شده" احمدی نژاد تا اسلام بن لادنی و وهابی و اخوان المسلمینی، از بنیادگرا تا میانه رو، از متحد غرب تا ضدغربی، نه اسلام محمد و عمر و علی و معاویه است و نه حتی اسلام صد سال پیش جمال الدین اسدآبادی و محمد عبده و غیره است. اسلام امروز یک ایدئولوژی سوپر ارتجاعی امروزی است که بخشهائی از طبقات حاکم کشورهای مسلمان نشین با استفاده از بحرانها و شکافهای حاصل از استراتژی قدرتهای امپریالیست و ناتوانی جنبش های ناسیونالیستی در پاسخدهی موثر به آنها، بعنوان ابزار عقیدتی بسیج نیروبرای سهمگیری خود از قدرت و ثروت جامعه علم کرده اند. این ایدئولوژی در این هدف که به بخش پایدار روبنای ایدئولوژیک جهان معاصر تبدیل شود نه در ایران و نه در هیچ جای دیگر دنیا آینده ندارد، اما به عنوان بازتاب معنوی بخشی از بلبشوی جهانی نظام گندیده سرمایه داری، و ابزار عقیدتی بسیج لمپنیسم در جوامع اسلامزده، ظرفیت شدیدا واپس برنده و مخربی دارد که اگر با نیروی مردم آزادیخواه به هزیمت رانده نشود، بنیادهای مدنیت این جوامع را برای چند دهه نابود می کند.

 

چه موضوع هایی برای حزب یا سازمان شما در اولویت قرار دارند؟

ـ برنامه حزب ما بازسازی جامعه بر اساس اولویت یافتن انسان و بازگشت اختیار کنترل زندگی به انسان است. این یعنی برآوردن نیازهای متنوع انسانهای زنده و تضمین آزادی و شکوفائی فردی شان، یعنی رهائی شخصیت انسان معاصر از همه مظاهر ازخودبیگانگی و همه جلوه های سرکوب مادی و معنوی و تبعیض و نابرابری. برای پیمودن این مسیر هم به مبارزات روزمره کارگران و مردم برای بهبود معیشت و امکان نفس کشیدن بیشتر نظر دارد و هم قدرتمند کردن صف کارگران و مردم و کسب قدرت سیاسی به عنوان گام ضروری ایجاد تحول بنیادی جامعه را. عنصر کلیدی در این میان برای ما مبارزات کارگری هم اقتصادی و هم سیاسی است. ما هم با غیرسیاسی کردن کارگر و هم با غیرکارگری کردن سیاست خط تمایز داریم. گام ضروری واژگونی مناسبات سرمایه در ایران، سرنگونی رژیم اسلامی و درهم شکستن کامل ماشین سرکوب و تحمیق و جنایت اسلامی است. در حال حاضر، در این مسیر خطر جنگ آمریکا به عنوان یک فاکتور جدی به میدان آمده و برجسته شده است. مقابله قاطعانه با جنگ از نظر حزب ما نه فقط ناقض سرنگونی جمهوری اسلامی نیست برعکس، تنها راه ممکن در برابر مردم ایران هم برای اجتناب از جنگ و هم پایان دادن سریعتر به مشقات جنگ در صورت وقوع است.


تقریبا اکثر احزاب سیاسی اپوزیسیون مخالف برپایی زندان و اعدام و شکنجه هستند. فرض کنیم شما به قدرت رسیدید، با مخالفانتان چه رفتاری خواهید داشت؟

ـ مخالفت احزاب سیاسی اپوزیسیون ایران با اعدام و شکنجه و زندان حتی اگر لفظی و کلی هم باشد یک پیشرفت ارزشمند است. گام بعدی بر این مبنا تثبیت، گسترش، کنکرت تر کردن و روشن تر کردن هرچه بیشتر این رویکرد است. اعدام قتل عمد دولتی سازمانیافته است و همه جا باید ممنوع و متوقف شود. شکنجه ننگ بشریت است. زندانی کردن انسان به خاطر عقاید و وجدان باید فورا ممنوع و متوقف شود. حزب ما وقتی که به قدرت برسد قطعا این ارزشها را به عنوان اصول غیرقابل تخطی در قانون اساسی و همه قوانین جامعه جاری خواهد کرد. "بیانیه حقوق جهانشمول انسان" یک سند مهم حزب حکمتیست، و یک سند مهم در جهان انسانیت قرن ٢١ است. این سند، تعهد بی چون و چرای حزب ما به جامعه است که قاطعانه از حقوق جهانشمول انسان دفاع می کند و از این راه خود را متعهد کرده که با رسیدن به قدرت، نه فقط به آن پابند خواهد بود بلکه ملزومات تحقق فوری آن در جامعه را فراهم خواهد کرد.


در رابطه با مسئله ملیت های ایران (ترک، کرد، عرب، بلوچ و...) ، حزب شما چه راه حلی را مناسب می بیند؟

ـ ابتدا لازم است توضیح مختصری بدهم: نفس این مسئله که اهالی کشور ایران، به یک "ملت واحد" تعلق دارند یا به لیستی از "ملیت ها" یک دعوای ایدئولوژیک است که به منافع هفتاد ملیون انسان ساکن آن جغرافیا و به مبارزات سیاسی و اجتماعی شان ربطی ندارد. من نه تنها شریک هیچ طرف این دعوای ایدئولوژیک نیستم، بلکه با خود دعوا، با مفروضات متباین آن یعنی "ملت"، "ملیت" و قومیت بعنوان هویت انسانها، و با جنبشها و جریانات ناسیونالیستی اعم از شووینیسم عظمت طلب ایرانی یا جریانات قومگرایی که این مفروضات را خلق کرده اند و به مردم الصاق می کنند، اختلاف بنیادی و جدل جدی فکری و سیاسی دارم. من و بسیاری دیگر در حزب ما راجع به این مسائل به تفصیل اظهار نظر کرده ایم. این اظهارنظرها برای علاقمندان قابل دسترس است.

جنبش و حزبی که من به آن تعلق دارم، مخالف هر نوع ستم ملی و سرکوب و تبعیض بر اساس انتساب به ملیت و زبان و نژاد و جنسیت و غیره است. آنجا که این ستم و سرکوبها به یک "مساله ملی" مثل مساله کرد تبدیل شده است راه حل سیاسی روشن داریم و در عین حال علیه ناسیونالیسم در همه اشکال آن ایستاده ایم. ناسیونالیسم و قومپرستی راه حل مساله ملی یا حتی رفع ستم ملی در اشکال خفیف تر آن نیستند بلکه با کشمکش بر سر سهم از قدرت، شکاف های ایجاد شده در میان مردم به نام ملت و قوم و غیره را بازتولید و دائمی میکنند. از نظر ما ایران نه کشور یک "ملت واحد" به نام "ملت ایران" است، آنچنان که مدافعان ناسیونالیسم عظمت طلب نظیر داریوش همایون ادعا میکنند، و نه یک کشور "کثیر الملله"، آنطور که مدافعان ناسیونالیسم قومی و خلقی مدعی اند. "ملت"، "ملیت" و "قومیت" هویتهای سیاسی ساختگی جنبشهای ناسیونالیستی دارای منافع متضاد هستند و با هویت مشترک انسانی جمعیت و اهالی کشور ایران در تناقض است. اهالی کشور ایران به هر زبانی صحبت کنند حق دارند که به عنوان شهروندان متساوی الحقوق در یک چارچوب حکومتی غیرقومی و غیرمذهبی همزیستی کنند. فدرالیسم قومی نه به دمکراسی و عدم تمرکز اداری ربط دارد و نه به رفع ستم ملی و نه به حل تنها مسئله ملی موجود در ایران یعنی مساله کرد. سیاست ما در مورد مسئله کرد اینست که درنتیجه ستم و سرکوب و کشتار مداوم و میلیتاریسمی که رژیمهای سلطنتی و اسلامی بر مردم کردستان تحمیل کرده اند، این حق بدیهی مردم کردستان است که در یک رفراندم آزاد زیر مراقبت مراجع بین المللی رای بدهند که آیا با تضمین حقوق مساوی شهروندی و بدون تبعیض بر اساس کرد بودن در چارچوب حکومتی ایران میمانند و یا دولت خود را میخواهند. برای سایر مناطق ایران خواهان لغو فوری هرگونه تبعیض بر اساس زبان و انتساب تعلقات قومی و غیره هستیم. فدرالیسم راه حل مساله کرد و ستم و تبعیض ملی نیست، پرچم سیاسی دائمی کردن تفرقه ملی و قومی و تقسیم اهالی بر اساس هویتهای ساختگی است و میتواند زمینه ساز پاکسازی قومی و مذهبی و حمام خونی باشد که در یوگسلاوی دیروز و عراق امروز دیده ایم.


با مسئله زبان مادری چگونه برخورد می کنید و چه حقوقی برایش درنظر می گیرید؟

ـ در کشور ایران علاوه بر زبان فارسی که توسط رژیمهای سلطنتی و اسلامی زبان رسمی اجباری اعلام شده است، زبانهای دیگری هم رایج است و لازم است در تقابل با دعواها و ادعاهای ایدئولوژیک ناسیونالیسم ها، یک راه حل پیشرو و کارساز برای این واقعیت اجتماعی ارائه و اجرا شود. از نظر ما همه زبانهای رایج در کشور اعتبار دارند و زبان رسمی اجباری ممنوع است. در برنامه حزب ما "یک دنیای بهتر" این مساله به روشنی تاکید شده که دولت می تواند یک زبان از زبانهای رایج در کشور را به عنوان زبان اداری و آموزشی کشور تعیین کند، مشروط بر اینکه امکانات و تسهیلات لازم برای متکلمین به سایر زبانها، در زمینه های زندگی سیاسی و اجتماعی و آموزشی، وجود داشته باشد و حق هر کس به اینکه بتواند به زبان مادری خودش در کلیه فعالیت های اجتماعی شرکت کند و از کلیه امکانات اجتماعی مورد استفاده همگان بهره مند شود، محفوظ باشد.

اینکه در کشور چند زبانی هر کسی باید آزاد باشد که از زبان خاص خود استفاده کند یک نرم پذیرفته شده دنیای امروز است؛ فقط رژیمهای شدیدا متحجر و شووینیست نظیر جمهوری اسلامی و ترکیه و امثال آنها از این نرم روشن و قابل فهم سر باز می زنند. سر باز زدن چنین رژیمهایی از این نرم جهانی در مورد زبانهای رایج کشور باعث ساخته شدن هویت قومی بر اساس زبان های "اقلیت" شده است. زبان وسیله ارتباط انسانهاست و تبدیل آن به هویت قومی و ملی، میان انسانها شکاف میاندازد. تبدیل زبان مادری به "هویت" امروزه منشا شکافهای عمیق در جامعه و مانع روند طبیعی آمیخته شدن مردمان متکلم به زبانهای متفاوت است که در دنیای گلوبال قرن بیست و یکم چیزی از آن طبیعی تر نیست.

فکر می کنید در داخل ایران و بویژه برای نسل جوان چقدر شناخته شده هستید و چقدر مردم به رهنمودهای شما توجه و عمل می کنند؟

- حزب حکمتیست یک حزب جدید از یک سنت کمونیستی جاافتاده در سیاست سه دهه اخیر جامعه ایران است. حزب حکمتیست در داخل ایران و بویژه برای نسل جوان در حد مشهودی شناخته شده است. یک ویژگی دیگر در مورد حزب حکمتیست، نفوذ سیاسی آن در کردستان است: هم شخصیت های این حزب در کردستان از سابقه و شناخته شدگی و نفوذ دیرینه وسیعی در میان توده مردم برخوردارند و هم، به تبع این، حزب جاپای مستحکم و پتانسیل نفوذ و قدرت گسترده در مقیاس اجتماعی دارد. یک تفاوت برجسته در آرایش سیاسی و اجتماعی در کردستان و بقیه ایران نفوذ اجتماعی کمونیسم در کردستان است؛ وضعیتی که حاصل سیر تاکنونی جامعه، حاصل مبارزه طبقاتی سه چهار دهه اخیر و حضور مداوم یک کمونیسم فعال و اجتماعی در آنجا از مقطع انقلاب ٥٧ تاکنون است.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 11:48  توسط فاتح شیخ   |