فاتح شیخ
کاراکتر و ویژگیهای حزبی که می سازیم
٤- اوضاع جهان:
کشمکش قدرت در سطح جهان و منطقه،
مکان حزب ما و جنبش ما
(یادآوری: هدف از بحث زیر ارائه تحلیل جامع راجع به اوضاع جهان نیست. هدف طرح نکاتی در ادامه مباحث قبلی برای بررسی در کنگره دوم است. زاویه بحث، ترسیم چارچوب جهانی استراتژی حزب برای کسب قدرت سیاسی در ایران، با تمرکز بر موقعیت ژئوپولیتیک ایران و مکان رژیم اسلامی حاکم در کشمکش جاری قدرت در سطح جهان و منطقه است. تبیین من از روندهای جهان امروز هرچه هست، فرم ارائه بحث به این زاویه دید ربط دارد. چنین بحثی طبعا نیازمند چارچوب تئوریک – تحلیلی است، این چارچوب از ظرفیت نوشته فعلی خارج است اما خطوط آن در نوشته منعکس است.)
***
پیامدهای جهانی حمله آمریکا به ایران
خطر حمله آمریکا به ایران یک مولفه مشترک و مهم در تحولات اوضاع جهان و ایران، هر دو است. این یک انطباق تصادفی نیست، بلکه مستقیما به موقعیت دو طرف این جدال قدرت ربط دارد: ١) موقعیت آمریکا بعنوان بزرگترین قدرت امپریالیستی جهان که در استراتژی تحمیل خود بعنوان ابرقدرت یگانه با شکست مواجه شده است، ٢) موقعیت ژئوپولیتیک ایران و مکان ویژه جمهوری اسلامی در کشمکش جاری قدرت در جهان و منطقه.
جنگ جدیدی که با حمله آمریکا به ایران آغاز شود تفاوتهای مهمی با جنگ ١٩٩١ آمریکا علیه عراق، جنگ ٢٠٠١ افغانستان و جنگ ٢٠٠٣ علیه عراق و دیگر جنگهای این دو دهه خواهد داشت:
١- در هیچیک از آن جنگها موقعیت آمریکا در برابر مدعیان جهانی و منطقه ایش به وخامت امروز نبوده است. در دوره بعد از جنگ سرد، آمریکا برای تحمیل هژمونی خود با تکیه به برتری مسلم نظامی اش بارها دست به تعرض زده است. استراتژی میلیتاریستی رکن اصلی ایدئولوژی امپریالیستی هیات حاکمه آمریکاست. در اجرای این استراتژی در دو دهه اخیر، آمریکا همیشه ابتکار تعرض را در دست داشته است. امروز کل استراتژی در باتلاق عراق گیر کرده است. آمریکا به موقعیت استیصال افتاده است. در عوض مدعیان جهانی اش، روسیه، چین، اتحادیه اروپا و غیره، به موقعیت جدیدی دست یافته اند که می توانند در مقابله با یکه تازی آمریکا گارد بگیرند؛ دارند برای این مقابله یارگیریهای جدید می کنند. مدعیان منطقه ای قدرت هم با چشم باز به این شکافها خیره شده اند، دارند بهره برداری می کنند، دنبال مکان جدید در تقسیم کار جهانی و انتخاب کمپها و اتحادهای جدید جهانی برای خود هستند. در حال حاضر می توان هند، برزیل، ایران جمهوری اسلامی، جهان عرب، و محوری از دولتهای ضد آمریکائی آمریکای لاتین را بعنوان مدعیان منطقه ای قدرت، نام برد.
٢- در هیچیک از آن جنگها کشور مورد حمله، دارای وزنه و موقعیت ژئوپولیتیک مهم و حساسی در حد ایران نبوده است.
٣- در هیچیک از آن جنگها رژیم مورد حمله در موقعیت واقعی ادعا و توان جدال با آمریکا بر سر سهم از قدرت نبوده است. امروز چهار سال بعد از جنگ آمریکا علیه عراق، جمهوری اسلامی در این منطقه مهم سوق الجیشی و مرکز منابع انرژی جهان، مدعی و درگیر جدال قدرت با آمریکاست.
٤- در هیچیک از آن جنگها صفبندی موثر قدرتهای جهانی در برابر آمریکا شکل نگرفت. در مورد حمله به ایران، احتمال صفبندی بالاست، چونکه از طرفی موقعیت آمریکا به شدت وخیم است، و از طرف دیگر موقعیت روسیه، چین و اتحادیه اروپا در مخالفت با قلدری یکجانبه آمریکا قویتر شده است. چشم انداز واکنش مردم دنیا هنوز روشن نیست اما با توجه به شکست آمریکا در عراق می توان انتظار داشت که به سطحی نیرومندتر از سال ٢٠٠٣ رشد کند. صفبندی سال ٢٠٠٣ در قبال جنگ آمریکا علیه عراق، چه در سطح دولتها و "شورای امنیت"، چه در سطح افکار عمومی، بسیار وسیع بود، اما در مقایسه با موقعیت تعرضی آمریکا و متحدانش کافی نبود و موثر واقع نشد.
٥- در هیچیک از آن جنگها آمریکا در موقعیت استیصال نبود، این بار هست. حمله احتمالی آمریکا به ایران، حلقه دیگری در ادامه تعرض "تنها ابرقدرت واقعا موجود دنیا" نیست، بلکه آخرین حلقه در روند استیصال آن در موقعیت بن بست و شکست استراتژی نظامی اش و برای نجات آن استراتژی از شکست کامل است. در نتیجه به رغم هر سطح از مخالفت جهانی، باز آمریکا به احتمال زیاد به ناگزیر پای آن خواهد رفت.
با توجه به تفاوتهای بالا سوال اینست: آیا چنین حمله ای به آتشزنه یک جنگ جهانی جدید بدل نمی شود؟ جواب، با توجه به موقعیت مدعیان جهانی و منطقه ای آمریکا، مثبت به نظر می رسد. حمله آمریکا به ایران در مقطع کنونی، اگرنه فوری دستکم در یک روند تصاعدی، می تواند به یک رویاروئی جهانی حاد و نهایتا به جنگ جهانی جدیدی منجر شود. از سالها پیش تحلیلگران مسائل استراتژیک، پیش بینی کرده بودند که جنگ جهانی آتی از خلیج فارس شروع شود. این احتمال، امروز بیشتر از هر زمان دیگری از بعد از جنگ دوم جهانی به تحقق نزدیک شده است. بنا به شواهد زیاد، جنگ جهانی جدیدی دارد در افق ظاهر می شود. البته فی الحال هم یک جنگ جهانی "اعلام شده" در جریان است: "جنگ جهانی علیه ترور"! این جنگ علیه ترور نیست، اما "جهانی" است. و هرچند هنوز به جنگ قدرتهای جهانی منجر نشده، اما روند تصاعد آن بویژه با حمله به ایران می تواند آن را به جنگ جهانی تمام عیار بسط دهد. در پشت این روند تصاعد نظامی، روندهای اقتصادی – جهانی جدیدی جریان دارد، که باید آنها را به دقت دید و سنجید و تحلیل کرد.
قدرتهای نوظهور امپریالیستی و چشم انداز تقسیم مجدد جهان
آیا تجدید تقسیم جهان بعد از جنگ دوم و کنفرانس یالتا در دستور قدرتهای امپریالیستی قرار گرفته است؟ با تحولات دو دهه اخیر در اقتصاد جهان (روند موسوم به "جهانی شدن")، بالانس اقتصادی قدرتهای امپریالیستی جهان و در نتیجه بالانس قدرت نظامی دولتهایشان در حال بهم ریختن است. قدرتهای اقتصادی نوظهور مانند چین در مقیاس جهانی و هند در رده پائین تر، در کنار قدرتهای صنعتی بزرگ - کلوب 7G که در سالهای اخیر با اضافه شدن روسیه به 8G تغییر نام داده است- قد علم کرده اند. نرخ رشد اقتصادی در چین آنقدر بالاست که پیش بینی می شود اقتصاد آن ظرف دهه آتی از آمریکا جلو بزند. به ازاء این تغییر بالانس اقتصادی، مسابقه تسلیحاتی و تصاعد بودجه های نظامی این دولتها سر به ارقام نجومی سرسام آوری زده است.
استراتژی آمریکا در دوره اخیر استفاده از برتری نظامی برای جلوگیری از تغییر بالانس اقتصادی به زیان خودش بوده که دامنه تاثیر آن تا کنون محدود بوده است. قدر مسلم آنکه این استراتژی در مقابل رشد سریع اقتصاد چین که به نیروی کار ارزان و بیشمار متکی است، بهیچوجه کارساز نبوده است. به این ترتیب با سرعت گرفتن روند زوال برتری اقتصادی آمریکا و پا گذاشتن قدرتهای اقتصادی نوظهور به عرصه جدال قدرت، مساله تجدید تقسیم جهان در دستور روابط قدرتهای امپریالیست قرار خواهد گرفت. یکی از نقاط تمرکز این جدال در دهه آتی این خواهد بود که آیا تسلط دیرینه غرب بر منابع انرژی خلیج از دست آن خارج می شود و به دست چین و یا ائتلاف محتملی از چین و روسیه می افتد؟ در اجلاس اخیر کنفرانس شانگهای نشانه های این چشم انداز خودنمائی کرد. بحثهای داغ ماهها و هفته های اخیر در توجیه ضرورت حمله آمریکا به ایران به بهانه پرونده هسته ای!، مکررا به دورنمای تجدید تقسیم منابع انرژی جهان در خلیج فارس و دست به دست شدن آن در یک چشم انداز ده ساله از دست غرب به دست ائتلاف چین و روسیه اشاره داشته اند. تاکتیک "حمله پیشگیرانه" با هدف ممانعت از تحقق این دورنما این بار به حمله به ایران و همراه آن اقدامات "پیشگیرانه" دیگری در منطقه خلیج ترجمه می شود که پیامدهای فاجعه بار آن در سطح منطقه و جهان قابل پیش بینی نیست. جنگی که با این هدف و به این ترتیب شروع شود، معلوم نیست کی، چگونه و به کجا ختم خواهد شد. اینکه در برابر چنین جنگ امپریالیستی محتملی حزب حکمتیست چه سیاست و پراتیکی در در داخل ایران و در سطح جهان در دستور خود می گذارد، بحثی است که حتما کنگره به آن خواهد پرداخت.
چه باید کرد؟
بعنوان یک پرنسیپ و یک سیاست در قبال جنگ و تبلیغات جنگی آمریکا علیه ایران، ما تا کنون مردم و اپوزیسیون جمهوری اسلامی را فرا خوانده ایم که مستقل از هر دو سوی این جدال و این رویاروئی جنگی بایستند و هرگونه همراهی خواه با آمریکا و خواه با جمهوری اسلامی را اکیدا محکوم و طرد کنند. ما و مردم ایران و هر بخش از اپوزیسیون که طرفدار اجتناب از این سناریو تیره است باید مبارزه بدون وقفه خود برای به زیر کشیدن هرچه سریعتر جمهوری اسلامی را به سرانجام برسانیم. این تنها کانال واقعی خنثی کردن خطر جنگ و در صورت وقوع جنگ، پایان دادن به آن در اسرع وقت و با کمترین مشقات و زیان برای مردم و جامعه است.
در عین حال و مستقل از ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی، حزب حکمتیست از زاویه امر آزادی و برابری در مقیاس جهانی، باید یک خط مشی فعال، پیشرو، آزادیخواهانه و انترناسیونالیستی در برابر جنگ افروزی آمریکا اتخاذ کند و بکوشد خط مشی خود را به پرچم مبارزه مردم جهان علیه جنگ و میلیتاریسم آمریکا بدل کند. چهار سال و نیم پس از خیزش دهها میلیونی مردم جهان در ١٥ فوریه ٢٠٠٣، کوهی از جنایات آمریکا در عراق و نقش کثیف جمهوری اسلامی و باندهای میلیشیائی اسلامی و قومی در سناریوی سیاه عراق، آنقدر خودآگاهی سیاسی مردم جهان را بالا برده است که برپائی یک جنبش گسترده جهانی، یک جنبش پیشرو ضدجنگ بدون آوانس دادن به جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی، کاملا ممکن است و حزب ما باید فعالانه در مبارزه برای تحقق آن شرکت و دخالت کند.
در سطح نظری، روند گسترش مناسبات سرمایه داری، بسط مناسبات آنتاگونیستی سرمایه و کار مزدی، به اقصی نقاط جهان، روند موسوم به "جهانی شدن globalisation"، را باید در ادامه همان روندی بررسی کرد که خطوط اصلی آن در رساله "امپریالیسم" لنین در چارچوب مناسبات استثمارگرانه سرمایه داری ترسیم شده است. با گذشت نزدیک به یک قرن از از آن دوره، پیشرفتهای شگرف سرمایه و تکنولوژی و بسط آن به همه جای دنیا، قطعا جنبش و حزب کمونیستی ما به تحلیل روشن و تازه به تازه ای در این زمینه نیاز دارد که با اتکاء به تئوری مارکسیستی رشد مناسبات سرمایه داری، خرافات ناسیونالیستی از نوع کائوتسکیستی امروز "چپ" ضدامپریالیست را نقد و افشا کند. در عین حال استنتاج پراتیکی و تاکتیکی از این تحولات اقتصادی و تکنولوژیک و پیامدهای آن در عرصه تجدید تقسیم جهان و دورنمای جنگ جهانی جدید، برای حزب ما و کمونیسم کارگری این دوره ضرورت حیاتی دارد.
در سطح سیاسی و پراتیکی، امروز هر حزب سیاسی در هر نقطه جهان ناگزیر است استراتژی و خط مشی خود را در چارچوب اوضاع جهان و با توجه به ابعاد و نوع کشمکش قدرتهای جهانی تعیین کند. این بویژه برای یک حزب کمونیست انترناسیونالیست از هر نظر اجتناب ناپذیر است. حزب ما که کسب قدرت سیاسی و سازمان دادن انقلاب سوسیالیستی در ایران را در دستور استراتژی سیاسی خود گذاشته است، به خطیر بودن این اوضاع واقف بوده است و تاکنون در تبلیغات خود رو به مردم مرتبا آن را هشدار داده است. این موضعگیری روشن و این آگاهگری قطعا لازم بوده و هست ولی برای جوابگویی به شرایط پیچیده پیش رو بهیچوجه کافی نیست. حزب ما الزاما باید خودویژگی این لحظه از اوضاع جهان و روندهای اساسی پشت آن را تشخیص دهد و پیشبرد استراتژی و اتخاذ تاکتیک و سیاست خود را بر یک تحلیل مارکسیستی و انترناسیونالیستی متکی کند. دنیای امروز با سرعت بیسابقه در تحول است و یک حزب سیاسی کمونیستی باید از قدرت انطباق نظری و عملی با تحولات سریع و دراماتیک برخوردار باشد. درگیری نظری و تدارک عملی حزب ما در سطح ماکروپولیتیک، برای مقابله با اوضاع به شدت متغیر و خطیر جهان امروز و اتخاذ خط مشی تاکتیکی روشن و جوابگو ضروری است. خودآگاهی مارکسیستی و کمونیستی در این سطح از تجرید و تحلیل، شرط تامین وحدت نظر عمیق و پایدار در حزب است، وحدتی که صرفا با اتفاق نظر در مسائل کنکرت و عملی تامین نمی شود.
اگر انقلاب در غیاب یک حزب کمونیستی مقتدر بدون شک برای کارگران و مردم به مصیبت کشیده می شود، درگیر شدن جنگ در غیاب یک حزب کمونیستی مقتدر به مراتب مصیبت بارتر خواهد بود. اولین رکن مقابله با دورنمای جنگ و حمله آمریکا به ایران، تبدیل کردن حزب حکمتیست به چنان حزب کمونیستی مقتدری است که بتواند نه فقط مردم را در مقابله با جنگ و مصائب آن سازمان دهد و متحد کند بلکه اتحاد مردم علیه جنگ و هر دو طرف جنگ را به تخته پرش پیروزی مردم بر جنگ آفرینان و در گام اول به زیر کشیدن جمهوری اسلامی بدل کند. اینکه ما حکمتیست ها فاکتور حزب را هم در انقلاب و هم در جنگ ضرب می کنیم، از نگرش ما در مورد تعیین کنندگی حزب بعنوان عنصر فعاله پرچمدار طبقه کارگر و مردم در شکل دادن به تحول اوضاع در مسیر انقلاب سوسیالیستی سرچشمه می گیرد. این نگرش بخصوص در شرایط امروز جهان بسیار حیاتی است.
٥- اوضاع سیاسی ایران:
جنگ، سرنگونی، اپوزیسیون، بن بست ناسیونالیسم،
موقعیت و وظایف حزب ما
اوضاع سیاسی ایران در فاصله یک سال بعد از کنگره اول حزب تحولات مهمی از سر گذرانده است. در بحث اوضاع جهان اشاره کردم که خطر حمله آمریکا به ایران یک مولفه مشترک و مهم در تحولات اوضاع جهان و ایران، هر دو است. هم اکنون خطر جنگ مجددا بر جوانب دیگر اوضاع سیاسی ایران سایه انداخته است. بویژه تاثیر آن بر اپوزیسیون ناسیونالیست طرفدار غرب و عمیق تر کردن بحران ایدئولوژیک - سیاسی آن بیش از پیش مشهود است.
جمهوری اسلامی در برابر مشکلات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه، در برابر مبارزات دائم کارگران و مردم و جوابگوئی به ابتدائی ترین خواستها و نیازمندیهایشان، همچنان ناتوان و در بحران است. در عین حال از قدرت عقب راندن این مبارزات برخوردار نیست. از طرف دیگر جنبش مردم برای سرنگونی رژیم هم در منگنه پراکندگی، ابهام اهداف و شیوه های مبارزاتی، و محرومیت از یک رهبری روشن بین و متحد کننده، هنوز قادر به تمرکز انرژی کافی برای ساقط کردن رژیم و رهایی از شر آن نشده است. رژیم اسلامی دست به ماشه و مردم مالامال از تنفر و آماده مبارزه، رودرروی هم صف آرائی کرده اند. رژیم برای عقب راندن مردم به ارعاب و اعدام جمعی و دستگیری و گسترش فضای اختناق و پایمال کردن آزادیهای مدنی متوسل می شود اما موفقیتی کسب نمی کند. به مردم تعرض می کند تا آنها را از تعرض به خود باز دارد. به این ترتیب اوضاع جنگ و گریز پراکنده و سرکوب و مقاومت روزمره بر رابطه رژیم و مردم حاکم است.
خطر جنگ به بهانه پرونده هسته ای، در عین اینکه چون شمشیر داموکلس بر سر جامعه و مردم ایران آویزان است، به رژیم اسلامی فرصت داده که با بهره برداری از آن بندهای اختناق را تندتر کند، به فضای ایدئولوژیک اسلامی و ناسیونالیستی در جامعه دامن بزند و از بحران و بن بست آمریکا در عراق و منطقه و شکاف میان قدرتهای امپریالیست، مشخصا شکاف روسیه و چین با آمریکا استفاده کند تا زمان بخرد و در تلاش برای منقاد کردن مردم، کفه ترازو را به نفع خود سنگین کند.
در یک سال گذشته، حزب ما خط مشی فعال، روشن و متمایزی در توضیح تحول اوضاع سیاسی ایران و مشکلات و موانع مبارزه مردم برای رسیدن به هدف سرنگونی رژیم داشته است و این خط مشی را در تبلیغات رو به مردم و میزگردها و پانلهائی با شرکت فعالین اپوزیسیون باز با هدف روشن کردن دیدگاههای متمایز خود برای مردم، پیش برده است. بعلاوه در تماس با جریانات مختلف اپوزیسیون راست و چپ، تلاش کردیم تا تفاهم و توافق آنها را در مورد ضرورت دفاع از مدنیت جامعه در برابر خطر جنگ و سناریو سیاه در ایران، و اتخاذ یک موضع مشترک آزادیخواهانه و پیشرو در قبال دورنمای جنگ و عراقیزه شدن ایران و ضرورت محکوم کردن همراهی با دو طرف این جدال قدرت بی ربط به منافع مردم جلب کنیم.
متاسفانه اکثر این جریانات اپوزیسیون در درک این ضرورت تفاهم نشان ندادند و تلاش ما برای اقناعشان بی نتیجه ماند. ازجمله دلایلی که از اپوزیسیون راست شنیدیم این بود که این رژیم اسلامی است که با اصرار بر "غنی سازی اورانیوم" باعث جنگ می شود و این رژیم (نه آمریکا) باید بعنوان مسئول بروز جنگ احتمالی معرفی شود. توجیهات اپوزیسیون چپ هم ازجمله این بود که خطر جنگ جدی نیست، چراکه آمریکا بخاطر وضع وخیمش در عراق قادر به سازمان دادن جنگ دیگری نیست. و تاکید ما بر ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی بعنوان تنها راه اجتناب از خطر جنگ را وارد نمی دیدند. ما تلاش کردیم روشن کنیم که آمریکا به این جنگ نیاز دارد و تا هر زمان که چنین خطری هنوز وجود دارد باید در مخالفت قاطع علیه آن ایستاد. امروز با جدی شدن خطر حمله آمریکا به ایران که بر همه جوانب سیاست در ایران سایه انداخته است باید یادآوری کرد که پافشاری ما بر ضرورت موضعگیری مشترک اپوزیسیون علیه خطر جنگ و علیه هر دو طرف آن: آمریکا و جمهوری اسلامی، بجا بود و هنوز جا دارد که نیروهای اپوزیسیون خود را به دفاع مشترک از مدنیت جامعه در برابر خطرات واقعی ای که آن را تهدید می کند متعهد گردانند.
تا آنجا که به مبارزه مردم ایران برای سرنگونی بر گردد، حزب ما در مورد موانع واقعی پیشرفت جنبش سرنگونی و تلاش برای پاسخگوئی به آن مباحث متمایزی مطرح ساخت که بر نگریستن نقادانه در چشم واقعیت و راهگشائی عملی برای پیشروی مبارزات دائم کارگران و مردم استوار بود. این مباحث با جلوه های نورسی از پوپولیسم و دگماتیسم بخشی از چپ حاشیه ای مواجه شد که بیش از هر چیز بی ربطی آنها به واقعیت متحول جامعه و کودنی سیاسی شان در درک روندهای عمیق و تحولات سریع را برملا کرد.
کنگره دوم در مبحث اوضاع سیاسی باید با بررسی جوانب گوناگون خط مشی سیاسی حزب، راههای واقعی مقابله با خطر جنگ و مشقات جنگ در صورت بروز آن و همچنین تبدیل این خط مشی به خودآگاهی شفاف رهبران و پیشروان کارگری و فعالین جنبش های اجتماعی مردم را روشن کند و در دستور حزب بگذارد.
بن بست و بحران ایدئولوژیک همه شاخه ها و شعبه های ناسیونالیسم پروغرب اعم از ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی و ناسیونالیسمهای قومی، فرصت مجددی برای پیشروی کمونیسم بعنوان یک آلترناتیو اجتماعی سیاسی و حزبی در رهبری مبارزات کارگران و مردم ایجاد کرده است. کنگره دوم باید بحران ناسیونالیسم را بطور جدی بررسی کند. نقش حزب حکمتیست و گارد آزادی در دوره ای که جامعه با خطر جنگ و عراقیزه شدن روبروست بسیار حساس و پراهمیت است. ایجاد یک همفکری عمیق و راهگشا، در مورد نقش و وظایف پراهمیت حزب و در نتیجه ایجاد عزم قاطع برای ایفای این نقش با اعتماد بنفس بالا، کاری است که بی شک از کنگره و از رهبری حزب ساخته است. حزب حکمتیست با نیروئی که از همفکری و تعقل مشترک خود در کنگره دوم خواهد گرفت، باید بتواند جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی را به اهداف و شیوه های مبارزاتی شفاف، بی ابهام و کارساز مسلح کند و رهبری روشن بین و متحد کننده برای آن تامین کند.
٦- کردستان: بحران ناسیونالیسم کرد
شرایط مساعد برای پیشروی کمونیسم، حزب حکمتیست، گارد آزادی
کردستان در طول سه دهه سنگر پابرجای مبارزه انقلابی و توده ای در برابر جمهوری اسلامی بوده است. این تاریخ طولانی ایستادگی، که سراسر حیات و حاکمیت رژیم اسلامی را پوشانده است، به یک سنت جاافتاده سیاسی در جامعه شکل داده است: سنت جدال پایدار بر سر قدرت و حاکمیت، مخالفت رادیکال و سازش ناپذیر با ارتجاع اسلامی و رد همه ورژن های جمهوری اسلامی. به همین دلیل کردستان جایگاه بارزی در سیاست ایران پیدا کرده است.
اما کردستان هیچگاه یک واقعیت اجتماعی و سیاسی یکپارچه نبوده و نیست، و این سنت سیاسی رادیکال هم بهیچوجه حاصل خصلت "ملی" آن، چنانکه ناسیونالیستها ادعا می کنند، نبوده و نیست. برعکس، این سنت سیاسی حاصل سیر مبارزه طبقاتی در جامعه، حاصل حضور فعال یک کمونیسم انقلابی، اجتماعی و دخالتگر در تقابل همزمان با ارتجاع اسلامی حاکم و ناسیونالیسم کرد در خود کردستان، بوده است. تبیین این واقعیت تاریخی، خود جزئی از مبارزه طبقاتی دائم و جاری در طول سه دهه اخیر بوده است. در این تاریخ سی ساله، کمونیسم و ناسیونالیسم در کردستان، دو سنت سیاسی طبقاتی متفاوت و متضاد بوده اند که مهر تقابلشان بر جامعه، و بر سیاست و فرهنگ و خودآگاهی سیاسی آن، کوبیده شده است. ناسیونالیسم کرد در کردستان، و همنوا با آن انواع ناسیونالیسمهای ایرانی و قومی و خلقی – پوپولیستی از راست و "چپ" در فضای سیاست ایران همیشه تلاش کرده اند که این شکاف مبارزه طبقاتی سیاسی در جامعه کردستان را انکار کنند. برای مثال "چپ"هائی که همیشه "مبارزه طبقاتی" کلیشه و ورد زبانشان است، به محض اینکه به کردستان می رسند از "خلق کرد" دم می زنند گویا در کردستان طبقات و مبارزه طبقاتی معنی ندارد، سرزمینی است که در آن هیچ روینده ای جز نباتات "ملی" سبز نمی شود! اینها در واقع با کشیدن پرده ساتر "ملی" بر واقعیات جامعه کردستان، می کوشند وجود و حضور تاریخی یک جنبش کمونیستی بانفوذ و ریشه دار را در آنجا انکار کنند. در واقعیت هشتاد سال اخیر جهان، انکار "چپ" حاشیه ای بی نفوذ و بی ربط به مبارزه طبقاتی، برای بورژوازی کار آسانی بوده است چون خود این "چپ" با رفتار غیراجتماعی و حاشیه ایش، خود را انکار و منزوی کرده است. اما انکار حضور یک کمونیسم اجتماعی و دخالتگر، برای بورژوازی غیرممکن است. این را تجربه کمونیسم ما در کردستان ایران بطور حاشا ناپذیری اثبات کرده است.
این مقدمه از نظر من از آنجا ضرورت پیدا کرده که در نیمه راه این تاریخ، بر اثر عقبگردهای دراماتیک در سطح جهان و منطقه، که ازجمله بر موقعیت کمونیسم در کردستان هم سایه انداخته است، کمونیستهای این جامعه علی العموم با اعتماد به نفس کافی ظاهر نشده اند، واقعیت اجتماعی نیرومند و بانفوذ خود را دست کم گرفته اند و به درجه ای، چه در سیاست و چه در روانشناسی، در برابر عروج ناسیونالیسم کرد عقب نشسته اند (کومه له بعد از جدائی کمونیستهای کارگری از آن نمونه شاخص این روحیه و رویکرد و این عقبگرد بود).
عروج ناگهانی ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق به مدد جنگ ١٩٩١ آمریکا و سپس با جنگ مجدد آمریکا علیه عراق که قدرت و امکانات بیسابقه ای به دامن دو حزب ناسیونالیست کردستان عراق ریخت، بالانس میان دو کمپ سیاسی طبقاتی کمونیسم و ناسیونالیسم در کردستان ایران را طبیعتا به نفع دومی عوض کرد. این تحولات که به دنبال سقوط کمونیسم بورژوائی شوروی و بلوک شرق اتفاق افتاد بر تقابل جدی کمونیسم و ناسیونالیسم در کردستان ایران تاثیرات منفی پابرجا باقی گذاشت و میدان عمل ناسیونالیسم را گسترده تر کرد. در این میان ظهور و ایستادگی کمونیسم کارگری بر متن نفوذ تاریخی اجتماعی کمونیسم در کردستان، ضامن آن شد که پرچم آزادی و برابری و کمونیسم در کردستان همچنان برافراشته بماند.
امروز اما کردستان با واقعیت سیاسی دیگری مواجه است: این واقعیت، بحران استزاتژیک و ایدئولوژیک ناسیونالیسم کرد در مرکز اصلی آن کردستان عراق و به تبع آن بحران به مراتب عمیق تر این ناسیونالیسم در کردستان ایران است. همچنانکه عروج ناگهانی ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق، از جنگ١٩٩١ خلیج و استراتژی میلیتاریستی آمریکا نیرو گرفته بود و در واقع یک محصول جانبی آن بود، سرچشمه بحران استراتژیک و هویتی امروز ناسیونالیسم کرد هم عموما، محصول جانبی شکست و بن بست استراتژی میلیتاریستی آمریکا در عراق و در صحنه جهانی است. این یک تحول بسیار مهم است. تشخیص و درک عمیق بحران ساختاری و هویتی ناسیونالیسم کرد بعنوان یک جنبش سیاسی در منطقه و تبدیل آن به خودآگاهی کمونیست های این جامعه، می تواند بلافاصله در پیشروی سیاست کمونیستی، حضور فعالانه تر کمونیسم و دخالتگری کمونیستی در کردستان ایران و عراق تاثیر بارز بجا بگذارد، روحیه و روانشناسی را عوض کند و اعتماد به نفس را در صفوف کمونیستها و طبقه کارگر بالا ببرد.
در این میان باید به یک تفاوت تاریخی در تقابل کمونیسم و ناسیونالیسم در کردستان ایران و کردستان عراق توجه کرد. در کردستان ایران حضور فعال یک کمونیسم رادیکال و انقلابی و دخالتگر از مقطع انقلاب ایران و سپس در جنبش انقلابی علیه جمهوری اسلامی باعث شد که جنبش ناسیونالیسم کرد هیچوقت نتواند یکه تاز میدان شود و، آنچنانکه در تخیل رهبرانش بود، کمونیسم را به حاشیه براند. شکست حزب دمکرات در جنگ تحمیلی اش به کومه له نقطه عطف سیاسی و نظامی ویژه ای در این تاریخ بود که رویای یکه تازی ناسیونالیسم کرد در جامعه کردستان ایران را بطور پایداری به صخره واقعیت کوبید و در هم شکست. این روند در کردستان عراق، به دلائل تاریخی خاص خود، تاکنون به عکس بوده است. اینکه امروز کمونیستها در کردستان عراق چگونه از بحران ساختاری- استراتژیک- هویتی ناسیونالیسم کرد و ورشکستگی احزاب ناسیونالیست حاکم در جوابگوئی به ابتدائی ترین نیازهای جامعه به سود عروج کمونیسم استفاده می کنند مساله ای باز است که اساسا به اراده سیاسی و انقلابی خود کمونیستها و به توان واقعی شان در متحد کردن صفوف پراکنده جنبش کمونیستی سابقه دار خود بستگی دارد. در کردستان ایران، کمونیسم و بطور اخص پرچمداران کمونیسم کارگری خط ما که در حزب حکمتیست گرد آمده اند با تکیه به یک تاریخ زنده و مداوم از تقابل همه جانبه با ناسیونالیسم کرد از شرایط به مراتب مساعدتری برای تبدیل کمونیسم خود به پرچم مبارزه انقلابی کارگران و مردم علیه جمهوری اسلامی برخوردار هستند.
کنگره دوم حزب حکمتیست باید بحران و افول ناسیونالیسم کرد را بعنوان یک نقطه عطف مهم در تحولات سیاسی، در مرکز توجه و بررسی بگذارد. باید در این مورد به خودآگاهی شفاف و مشترک دست بیابیم. بحرانهای پی در پی حزب دمکرات و سازمان زحمتکشان و دوشقه شدن یکی پس از دیگری آنها، تنها بروزات و نمودهای روند عمیقتری هستند که ناسیونالیسم کرد علی العموم (بر متن بحران ناسیونالیسمهای پرو-آمریکا در منطقه و در سیاست سراسری ایران) از سر می گذراند. بررسی دقیق این بحران به ما امکان می دهد که در سطوح تجریدی تر و تحلیلی تر، در سطح وقوف و آگاهی بر روندهای اصلی تحولات، به همفکری برسیم و از این طریق پایه محکمتری برای وحدت سیاسی بر سر مسائل تاکتیکی و پراتیکی کنکرت تامین کنیم.
بحران عمومی ناسیونالیسم کرد در منطقه، روند به مراتب عمیق تر، اجتماعی تر و بنیادی تری است که درک صحیح کلیت آن، به شناخت روشن تر بروزات سیاسی روزمره آن کمک می کند. بطور مثال این روزها برجسته شدن جست و خیز جریان حاشیه ای ناچیز "پژاک" و توجه آمریکا به لانسه کردن و تجهیز آن را چگونه باید توضیح داد؟ آیا این خود یکی از بروزات بحران ناسیونالیسم کرد و غیاب نماینده اصلی آن از صحنه نیست؟ شقه شدن حزب اصلی و بستر اصلی ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران، شکست قطعی پروژه از بیخ و بن ناسالم و فاشیستی زحمتکشان، بروز بحران و کرختی و ناتوانی سیاسی در کومه له بشدت آغشته به ناسیونالیسم "چپ"، اینها همه وجوه و جوانب مختلفی از این بحران است که باید آن را به دقت بررسی کنیم و به سیاست های مشخص ترجمه کنیم.
در خاتمه:
قدر مسلم آن است که شرایط برای عروج مجدد کمونیسم در کردستان ایران بسیار مساعد است. کارگران و مردم در تجربه تاریخی زنده خود، کم و بیش ماهیت همه جریانات ناسیونالیست را شناخته اند، "پیروزی" ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق، که جز پیروزی ارتجاع بورژوا عشیره ای به دوران رسیده چیزی نیست و جوابگوی ابتدائی ترین نیازهای توده مردم آن جامعه نبوده است را به چشم خود دیده اند. معلوم شد پیروزی ناسیونالیسم کرد پیروزی توده های مردم ستمدیده و تشنه آزادی در کردستان نیست. این بدون تردید فرصت بزرگی برای ما کمونیستهاست که پرچم آزادی و برابری و کمونیسم را به پرچم آزادیخواهی کارگران و مردم کردستان بدل کنیم. این فقط و فقط در گرو حضور فعال یک حزب سیاسی کمونیستی بانفوذ توده ای است، در گرو تبدیل حزب حکمتیست به چنین حزب قدرتمندی است، در گرو تبدیل گارد آزادی به ظرف قدرت و اتحاد توده های انقلابی در کردستان است. کردستان برای ما کمونیستها دروازه قدرت است. امروز فرصت تاریخی دیگری برای کوبیدن پرچم کمونیسم، پرچم حزب حکمتیست و پرچم گارد آزادی بر این دروازه در برابر ما گشوده شده است.