فاتح شيخ
fateh_sh@yahoo.com
کاراکتر و ويژگي هاي حزبي که مي سازيم
١- هويت کمونيستي ما
(ضرورت مقابله با بحران هويتي کمونيسم معاصر)
توضيح: حزب حکمتيست مسائل مبرم زيادي دارد که به همفکري و تصميمگيري در کنگره دوم بسپارد. تبادل نظر علني پيش از کنگره، امکان مي دهد که نمايندگان با آمادگي ذهني بيشتر در مباحث کنگره دخالت کنند و علاقمندان به تحولات حزب هم پيشاپيش در جريان مباحث و مشغله هاي کنگره قرار گيرند. آنچه مي خوانيد فشرده ديدگاهم درباره دستچيني از اين مسائل است که تبادل نظر و سياستگذاري در مورد آنها را لازم مي دانم:
١- هويت کمونيستي ما (ضرورت مقابله با بحران هويتي کمونيسم معاصر)
٢- حزبيت کمونيستي در زمان ما
٣- کنگره دوم و مصافهاي حزب حکمتيست
٤- اوضاع جهان، کشمکش قدرت در سطح جهان و منطقه، مکان حزب ما و جنبش ما
٥- اوضاع سياسي ايران، جنگ، سرنگوني، اپوزيسيون، بن بست ناسيوناليسم، موقعيت و وظايف ما
٦- کردستان: بحران ناسيوناليسم کرد، شرايط مساعد براي پيشروي کمونيسم، حزب حکمتيست، گارد آزادي
٧- خاورميانه: آمريکا، اسرائيل، جمهوري اسلامي، عراق، فلسطين، ناسيوناليسم عرب و دولتهاي عربي
٨- موقعيت حزب کمونيست کارگري عراق بر متن تحولات جاري در عراق و در کردستان عراق
٩- يک جمعبندي فشرده: از کجا بايد شروع کرد؟ چند قرار پيشنهادي
"کمونيسم" معاصر در بحران هويتي فلج کننده اي بسر مي برد. منظورم کمونيسم بورژوائي، جريانات کمونيستي نوع روسي و چيني و ديگر شاخه ها و شعبه هاي کمونيسم و چپ غيرکارگري است. اين بحران فراگير، يک واقعيت دنياي ماست که ريشه در بحران، بن بست و سپس سقوط دراماتيک شوروي در مقطع دو دهه پيش دارد. با سقوط کمونيسم بورژوائي شوروي، جناح راست بورژوازي جهاني به رهبري تاچريسم و ريگانيسم، چنان تعرض پرحجمي به کمونيسم و چپ و اهداف و آرمانهاي طبقه کارگر سازمان داد که همه جريانات اردوگاه فروريخته سرمايه داري دولتي در برابر آن به هزيمت افتادند و خود و "کمونيسم"شان را يکباره در سرازيري بي کنترلي يافتند. حتي جريانات چپ راديکال و کمونيسم غيرکارگري، که تعلقي هم به آن اردوگاه نداشتند، از آن بحران هويتي مصون نماندند.
اما پيامدهاي فروپاشي شوروي به بحران هويتي کمونيسم و چپ منحصر نماند؛ در فقدان توازن قواي ميان شرق و غرب، دنيا با يکه تازي جناح راست بورژوازي و بويژه با قلدري نظامي آمريکا، در قهقراي بيسابقه اي قرار گرفته که همچنان ادامه دارد. تاثيرات پسبرنده اين عقبگرد تاريخي بر شرايط مبارزه طبقه کارگر، به مراتب بدتر از سرگرداني ايدئولوژيک و هويتي جريانات چپ و کمونيستي بود که به هر صورت در مبارزات روزمره براي بهبود زندگي و تغيير اوضاع نقشي داشتند. در ارتباط با بحث بحران هويتي يک سوال واقعي اينست: اين سير قهقرايي که هنوز هم نشان از پايان ندارد، آيا نمي تواند صادقترين کمونيستهايي که همچنان بر اعتقادشان به مبارزه طبقاتي ثابت قدم اند، را هم به سرداب نااميدي و بي افقي بلغزاند؟ آنهايي که "مبارزه طبقاتي" را از زاويه اعتقادي و ايدئولوژيک مي بينند و نه پراتيکي، مي توانند به اين سوال پاسخ منفي بدهند. ما نمي توانيم!
آيا اساسا لازم است به اين وضعيت و به اين بحران هويتي فراگير پاسخ داد؟ مي شود شانه بالا انداخت که: "به ما مربوط نيست، بحران کمونيسم بورژوائي را به خودشان وا گذاريد"! حزب حکمتيست به سنتي تعلق دارد که براي تحولات بزرگ شانه بالا نمي اندازد، دور خود نمي چرخد و "اوراد راديکال" به سروروي نمي خواند. برعکس، در چشم واقعيت تغيير يافته و در حال تغيير نگاه مي کند، تاثير آن را بر شرايط مبارزه اش، بر دنياي پيرامونش، بر حربفش و بر صفوف خودش مي سنجد و مي شناسد تا بتواند آن را به سود استراتژي خودش تغيير بدهد.
تقويت هويت کمونيستي، در اين دوره از کانال پاسخ دادن به بحران هويتي کمونيسم معاصر مي گذرد. اين مقابله ضروري است، نه فقط ضروري است، امکانپذير است (و شايد بتوان گفت: تنها براي جرياني مانند ما امکانپذير است). براي ما، مقابله دائم با بحران هويتي کمونيسم معاصر و پاسخگوئي به آن، از راه تاکيد مداوم بر تفاوتها و تمايزاتمان با جنبش هاي اصلي بورژوائي و در کنار آنها با اين "کمونيسم" بحرانزده، شرط ايجاد و بازتوليد هويت کمونيستي و بر مبناي آن سازمان دادن يک صف کمونيستي فشرده، مستحکم، قبراق و آماده به کار در عرصه جامعه و سياست در جهان امروز است.
حرکت کمونيستي ما دقيقا به همين شيوه و از همين کانال، طي حدود سه دهه فعاليت، توانسته است حضور خود را بعنوان يک سنت حزبي، سياسي، فکري متمايز و راديکال، در دو کشور ايران و عراق تثبيت کند. همچنين با فعاليت انترناسيوناليستي خود موفق شده است در جوامع اروپا و آمريکاي شمالي و جاهاي ديگر، تا حدي حضور نشان دهد و نگاه کنجکاو افکار عمومي، سازمانهاي کارگري و اليت چپ و آزاديخواه اين جوامع را به خود متوجه کند. اين سنت حزبي از سالها پيش به يک پديده سياسي اجتماعي داراي هويت معرفه بدل شده است. منصور حکمت رهبر انقلابي برجسته و متفکر مارکسيست، در موقعيت بنيانگزار آن، وسيعا شناخته شده است. وسيعا با تعلق گرم و احترام بالاي بخشي از جامعه مواجه بوده و متقابلا با خصومت تند و بعضا هيستريک بخش ديگري از جامعه روبرو گشته است. ساير رهبران و شخصيت هاي اين سنت هم چهره هاي شاخص در سياست دو کشور ايران و عراق هستند. اين سنت تداعي کننده کاراکتر و ويژگي هاي متمايز کننده اي است که در جامعه کم و بيش با آن شناخته مي شود. اين تاريخ، اين کاراکتر و ويژگي ها، مجموعا هويت کمونيستي ما را ساخته اند و مي سازند.
هويت هر جنبش و جرياني، هميشه در تمايز با جنبش ها و جريانات ديگر شکل مي گيرد و آفريده و بازآفرين مي شود. هويت کمونيستي هم تابع همين منطق است. هويت حاصل تقابل است: تقابل اجتماعي، طبقاتي، جنبشي و طبعا سياسي. هويت پديده اي سياسي- اجتماعي مرکب از مجموعه اي خصلت و خصوصيات ويژه است که در جريان نبرد و کشمکش ميان جنبش هاي اجتماعي، به مرور زمان ساخته و پرداخته و بازتوليد مي شود. هويت کمونيستي ما، حاصل سير تاکنوني مبارزه طبقاتي در جامعه و نبردها و جدالهايي است که حرکت حزبي ما در اين سه دهه درگير آن بوده است. امروز اگر کسي دنبال معادل معاصري براي "شبح کمونيسم" تصوير شده در افتتاحيه مانيفست بگردد، ناگزير است سراغ سنت ما بيايد. اينکه در نتيجه جدائي ها، چند ورژن متباين به نام اين سنت ارائه مي شود، از زاويه اين بحث، مساله اي فرعي است. مساله اصلي اينست که هويت کمونيستي بايد دائما با برجسته کردن تقابل و تمايز با جريانات اصلي بورژوائي، و با "چپ" غيرکارگري، بازتوليد شود. در دنياي واقع، صفوف جنبش کمونيستي ما و حزب ما از تاثيرگذاري جنبش هاي ديگر مصون نمي ماند، خودبخود در برابر بحران هويتي کمونيسم معاصر واکسينه نيست، و تنها با مقابله دائم مي توانيم صفوف خود را به هويت متمايز کمونيستي مسلح کنيم و از بحران مبتلابه کمونيسم بورژوائي دور نگاه داريم. در اين مسير، برجسته کردن تمايزات و تفاوتهايمان با ورژنهاي ديگري که به نام سنت ما داده مي شود، يک جبهه فرعي از تقابل ما با جنبش ها و جريانات اصلي بورژوايي است. روايات ديگر را بايد بر خط تناقضاتشان و بر مبناي وجوه اشتراک آنها با گرايشات اصلي بورژوايي و با کمونيسم بحرانزده معاصر نقد و منزوي کرد. بطور مثال اين واقعيت که طي سه سال گذشته، جامعه، ما حکمتيستها را هميشه در مقابل جريانات ناسيوناليستي و قومي ديده و حزب کمونيست کارگري ايران را بارها يا در کنار تحرکات قومي و يا در ميدان بازي ناسيوناليسم ايراني ديده است، نشان گويائي از موقعيت ما و آنهاست که هويتمان را از هم متمايز مي کند.
مکانيسم تداوم و انتقال هويت کمونيستي
هويت کمونيستي و توالي نسل ها
هويت کمونيستي را آيا مي توان "پس انداز" کرد؟ آيا چيزي است که هميشه پابرجا مي ماند؟ شبيه کاخ بلندي است "که از باد و باران نيابد گزند"؟ ترک بر نمي دارد؟ زنگ نمي زند؟ قديمي و از"مد" افتاده و outdated نمي شود؟ رابطه هويت کمونيستي با توالي نسل ها چگونه است؟ مشخصا هويت کمونيستي سنت حکمتيست را با چه مکانيسمي مي توان به نسل جديد فعالين کمونيست، به رهبران جوان کارگري، به دانشجويان چپ راديکال و هم سن و سالهايشان در جنبش هاي اجتماعي تشنه رهايي انتقال داد؟ به اينها بايد جواب روشن و پراتيکي داد. قدر مسلم اينکه هويت کمونيستي را بايد مدام بازتوليد کرد. "تفاوت هاي ما" را مرتبا و در ارتباط با اوضاع متغير جامعه و جهان بايد برجسته کرد و زنده نگاه داشت. صف مستقل، دنباله رو نبودن، در گرو اين است. اين روند صرفا معرفتي نيست. و بهيچوجه با خودکاوي و انقلاب ايدئولوژيک و پالايش دروني و جهاد اصغر و اکبر و اين قبيل مزخرفات قرابت ندارد. تداوم هويت کمونيستي و انتقال آن از نسلي به نسلي، يک پروسه پراتيکي و مبارزاتي است که طبيعتا بازتاب ذهني و معرفتي و معطوف به خودآگاهي هم دارد. فرق هويت کمونيستي با اشراق و عرفان و فناي عرفاني، براي يک کمونيست و يک ماترياليست پراتيک در خصلت پراتيک آن است.
آموزش چه؟ قطعا آموزش بخش مهمي از کار روتين حزب براي بالا بردن خودآگاهي کمونيستي کادرها و اعضا، حزب و توليد و تحکيم هويت کمونيستي است و اگر خوب پيش برده شود، نقش ويژه خود را دارد، اما تا آنجا که به بحث هويت کمونيستي بر گردد، اشتباه بزرگي است اگر تصور کنيم کانال اصلي تقويت هويت کمونيستي، صرفا آموزش است. هويت کمونيستي اساسا از کانال پراتيک سياسي و اجتماعي صف مستقل کمونيستي در جامعه و در تقابل و تمايز با انواع جنبش هاي بورژوائي مي تواند کسب و بازتوليد شود. کار تئوريک و آموزشي، بخش انتگره و بازتاب فکري همين پراتيک سياسي است.
حضور قدرتمند حزب حکمتيست در راس يک جنبش کمونيستي گسترده در جامعه باعث مي شود که احساس نيرومند اعتماد بنفس و هويت افتخارانگيز کمونيستي در صفوف اعضا، و دوستداران حزب و در مقياس جنبشي گسترش پيدا کند. آن وقت است که ID "من کمونيستم" و "من حکمتيستم" روزانه از زبان ميليونها زن و مرد و جوان و پير تشنه آزادي و رهايي جاري خواهد شد. يک حزب ضعيف حاشيه اي با هيچ برنامه آموزش مارکسيستي موفق به اشاعه هويت کمونيستي در جامعه و حتي در صفوف خود نخواهد شد. روزي که حزب کمونيستي قدرتمند ما، عملا قدرت را در دست بگيرد و جامعه را به مسير تحقق برنامه و اهداف طبقه کارگر هدايت کند، آن وقت است که خورشيد کمونيسم احياشده و مارکسيسم و هويت کمونيستي، در مقياس جهان، در افق طلوع خواهد کرد. ميخواهم بگويم يک رکن مهم هويت کمونيستي ما و بازتوليد دائم آن، معطوف بودنمان به قدرت و قدرتمند شدن حزب و طبقه کارگر در هر لحظه از پراتيک سياسي و طبقاتي جاري است.
جاپاي محکم
نه براي ايستادن، براي پيشروي
براي مقابله با بحران هويتي کمونيسم معاصر و تثبيت يک هويت کمونيستي مستحکم و روشن، ما جاپايي به محکمي کمونيسم منصور حکمت در اختيار داريم. "تفاوت هاي ما" يک اثر آنتي روتين و سيکل شکن منصور حکمت در دوره اوليه "تعريف" هويت کمونيسم کارگري بود. اين اثر در مقطع تاريخي بن بست و سقوط قريب الوقوع کمونيسم بورژوايي شوروي و چين و آن اردوگاه نوشته شده بود و پاسخ روشن و مبسوطي به آن بحران بود. در عين حال اثري است که مهر تقابلهاي درون حزب کمونيست ايران در مقطع تعيين تکليف گرايش کمونيسم کارگري با گرايشهاي ديگر موجود در آن حزب، ازجمله ناسيوناليسم کرد و سانتر و غيره را بر خود دارد. اين اثر از نظر متد و مضمون، هر دو، براي ما حکمتيست ها بسيار پربار و آموزنده است. اهميت اين اثر را بايد در نظر داشت و بر آن تاکيد کرد. اما بايد اين را هم در نظر داشت که "تفاوت هاي ما" هجده سال قبل و پيش از سقوط شوروي نوشته شده است، گرچه سقوط حتمي کمونيسم بورژوائي در آن فرض گرفته شده است . از آن مقطع تا کنون دنيا دچار تحولات عظيمي شده است که در آثار ديگر منصور حکمت تا اواخر سال ٢٠٠١ بازتاب يافته اند (سمينارهاي اول و دوم کمونيسم کارگري در انجمن مارکس در سال ٢٠٠٠ ازجمله مهمترين کارهاي منصور حکمت در اين زمينه است). "تفاوت هاي ما" و کل گنجينه آثار منصور حکمت به ما جاپاي محکمي داده است اما نه براي ايستادن بلکه براي پيشروي. اين حکم را من در همه عرصه هاي پراتيک حزبمان صادق مي دانم؛ در ارتباط با هويت کمونيستي به مراتب بيشتر.
***
بحث هويت کمونيستي را بعنوان يک مقدمه ضروري براي ديگر مباحث و مشغله هايي که در کنگره با آن مواجه خواهيم شد طرح کردم. هنوز از زواياي متعدد ديگري، بويژه از زاويه مولفه ها و عناصر هويت کمونيستي ما، مي توان بحث را ادامه داد. من در اينجا آن را مي بندم. اين بحث چه در کنگره و چه بعد از آن براي ما باز خواهد ماند و روشن کردن همه جوانب آن يکي از مبرمترين وظايف حزب حکمتيست است. تيتر بحث بعدي مورد نظرم "حزبيت کمونيستي زمان ما" است که ادامه مضموني همين بحث هويت در مهمترين عرصه پراتيک کمونيستي ماست. حزبيت رکن اساسي هويت کمونيستي است. براي من قابل تصور نيست کسي کمونيست است، ولي حزبيت کمونيستي را در راس اولويتهاي خود و در دستور دائم و تعطيل ناپذير پراتيک خود فرض نمي گيرد.
(ادامه دارد)
