تبليغاتX
فاتح شیخ

فاتح شیخ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:49  توسط فاتح شیخ   | 

حزب کمونیست کارگری  حکمتیست
حزب کمونیست کارگری
عراق

 

بمناسبت هفته حکمت ٢٠٠٧


سمینار تورونتو
شنبه ۹ ژوئن ٢۰۰٧، ساعت ۳ تا ۷ بعداز ظهر

 در بزرگداشت منصور حكمت بزرگترين متفكر ماركسيست معاصر  
۲ سخنرانى ا ز:


فاتح شیخ

 به زبان فارسی:

- استراتژی "نظم نوین جهانی" آمریکا: متدولوژی و تحلیل منصور حکمت در برخورد به آن

 

به زبان کردی:

- منصور حکمت و سیاست کمونیستی در عراق (و کردستان عراق)

(مه‌نسور حیکمه‌ت و سیاسه‌تی کۆمۆنیستي له عیراق و له کوردستانی عیراق)

 

 

 

ورود براى عموم آزاد است.

لطفا از آوردن كودكان زیر ١٦ سال خودداری کنید.

 ورودی : رايگان

برای اطلاعات بیشتر با  مينوهميلى تلفن : ۴۱۶ ۴۷۶ ۳۲۲۷ و ياعاد ل احمد تلفن : ۴۱۶ ۸۷۷ ۳۵۷۷تماس بگيريد.

ایمیل : mhomaily@yahoo.com
www.hekmatist.com

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:21  توسط فاتح شیخ   | 


سمینار انجمن مارکس - حکمت
بمناسبت هفته حکمت ٢٠٠٧

یکشنبه ٣  ژوئن ٢٠٠٧
٢ تا ۵ بعد از ظهر

در بزرگداشت زندگی پربار منصور حکمت

سخنرانان:

فاتح شیخ: " انقلاب بیوقفه" در تفکر سیاسی منصور حکمت

حسین مرادبیگی: جنبش سلبی - اثباتی، فعالیت کمونیستی و شم رهبری کمونیستی در دوره انقلابی

اعظم کم گویان:  منصور حکمت و نقد دین - کمونیسم کارگری و مذهب

کورش مدرسی: حکمت و تحزب کمونیستی

برای اطلاعات بیشتر با نسرین جلالی مدیر انجمن مارکس  - حکمت تماس بگیرید:  07708125993

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:14  توسط فاتح شیخ   | 

گفتو شنود با رهبری حزب در استکهلم

P1010114

 

P1010083

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:6  توسط فاتح شیخ   | 

میزگرد سياسی تورونتو

 

زمان برگزاری میزگرد : ۱۰ژوئن ساعت  ۲ تا ۶ بعد از ظهر

 

ميزگرد محيط مناسبی برای بحث و مناظره جريانات گوناگون جامعه حول روندهای سياسی و آلترناتيوهای اجتماعی است. از نظر ما ميزگرد نه صحنه برد و باخت نبرد و نه جلسه مذاکره و ائتلاف است. میزگرد یک تریبون زنده و یک فرصت برابر در اختیار صاحبنظران و جريانات مختلف میگذارد تا با ابراز نظر و جدل سياسی متقابل، به مردم امکان دهند که آلترناتیوهای مختلف را بشناسند و قضاوت کنند. استفاده از اين ابزار به رشد شفافيت در فضای سياسی جامعه کمک میکند و مردم را در انتخاب آگاهانه و آزادانه احزاب و آلترناتيوهای آنها، منطبق با منافع واقعی خود، ياری میرساند.

 

موضوع:

 

کشمکش آمریکا و جمهوری اسلامی ، تحولات جدید در اپوزیسیون

 

شرکت کنندگان در میزگرد  

 حسن ماسالی   

 فاتحشیخ  

علی  اعتمادی

 

 

تلفن تماس: ۴۱۶ ۴۷۶ ۳۲۲۷

مينوهميلى mhomaily@yahoo.com :

 

 

تشکیلات خارج کشور  حزب کمونیست کارگری – حکمتیست

 

اتحادیه ملی برای دمکراسی در ایر ا ن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:43  توسط فاتح شیخ   | 

به نقل از کمونیست ١٤٥.مقدمه ادیتور

فاتح شیخ
fateh_sh@yahoo.com
در ادامه انتشار منتخب آثار یک جلدی منصور حکمت توسط انتشارات حزب کمونیست کارگری  حکمتیست (ژوئن ٢٠٠٥/ خرداد ١٣٨٤) و ضمیمه ١ آن (ژوئن ٢٠٠٦/خرداد ١٣٨٥)که از طرف حزب به ایرج فرزاد سپرده شده بود،    کمیته رهبری حزب انتشار مجلد دوم ضمیمه منتخب آثار برای "هفته منصور حکمت" امسال را تصویب کرد. کار گردآوری و ادیتوری ضمیمه ٢ به من سپرده شد.
 مهمترین واقعه در ارتباط با این موضوع این است که: ظرف یک سال گذشته با تلاش حرفه ای و ارزشمند خسرو داور، خوشبختانه انبوهی از سخنرانی ها، صحبت ها و اظهارنظرهای منصور حکمت به صورت فایل صوتی در سایت آرشیو حکمت گردآوری و قابل دسترس شده است. حجم زمانی این فایلهای هنوز پیاده نشده، که طیف بسیار متنوعی از مسائل و موضوعات را در بر می گیرد، تا همینجا از مرز صد و سی ساعت گذشته است. همچنین دوستداران منصور حکمت تعدادی از اسناد قبلا منتشر شده را برای انتشار مجدد در اختیار این سایت گذاشته اند. اخیرا هم در سایت حزب کمونیست ایران اسناد صوتی چندین کنگره حزب کمونیست ایران و کومه له، که منصور حکمت در همه آنها حضور فعال و صاحب اتوریته داشته، انتشار یافته است و از این کانال هم مجموعه ای از سخنرانیها، صحبت ها و اظهار نظرهای او بر متن بافت کامل و واقعی شان، برای عموم قابل دسترس شده است. البته هنوز کوهی از اسناد صوتی و مکتوب مربوط به دوره ده ساله فعالیت منصور حکمت در راس حزب کمونیست کارگری در آرشیو آن حزب دور از دسترس مانده است. امید و انتظار مشتاقان آثار حکمت اینست که این اسناد هم به همین روال در اسرع زمان ممکن در اختیار همگان قرار گیرد.
 این پیشرفت سریع در دستیابی به آثار منصور حکمت، که به کمک پیشرفت تکنولوژی انفورماتیک و اینترنتی و تلاش ارزنده دست در کاران پرشور آن ممکن شده است، بسیار امیدبخش است. این دسترسی، امروز، فرصت بیسابقه ای برای رشد فکری و سیاسی نسل جوان فعالین کمونیست فراهم کرده است که برای نسلهای پیشین قابل تصور نبود. انتشار آثار مارکس و انگلس هم در سالهای اخیر سرعت بیشتری گرفته است، با اینحال جلد آخر مجموعه آثار مارکس و انگلس در پایان سال ٢٠٠٤ یعنی حدودا صد و بیست سال پس از مرگ مارکس و صد و ده سال پس از مرگ انگلس چاپ و منتشر شده است (مورد لنین به دلائل روشن متفاوت است). در مورد آثار منصور حکمت این امیدواری و انتظار و توقع برحق و واقع بینانه ای است که تلاش برای انتشارهرچه سریعتر مجموعه آثار او ده چندان شود. واضح است که تلاش حزب حکمتیست در این عرصه تنها بخشی از تلاش به مراتب وسیعتر فعالان پر اشتیاق و انرژی آن جنبشی است که حکمت در تمام دوره فعالیت پربارش در راس آن بوده است. دست همه این یاران عزیز را میفشاریم و در کنارشان به سهمگذاری خود در این کار پرارج میبالیم.  
در اینجا به یک حاصل ضمنی پیشرفت سال قبل هم باید اشاره کرد: این پیشرفتهای عملی، موثرتر از هر استدلالی اثبات کرد که جنجال واهی بر سر "حق انحصاری" انتشار آثار منصور حکمت، چقدر به دنیای واقعی بیربط بود و بویژه چقدر به عطش و تلاش مشتاقان آثار حکمت بیربط بود. این پیشرفت عینی، آن جنجال متحجرانه را برای همیشه به خاموشی و فراموشی راند.
منبع اکثریت اسناد این مجلد فایلهای صوتی سایت آرشیو حکمت است که با همکاری جمعی از دوستداران منصور حکمت پیاده شده اند. بعلاوه مجموعه ای اسناد منتشر شده هم مجددا در این مجلد انتشار یافته است. شماری هم از آرشیوهای شخصی گردآوری شده اند. ماخذ هر سند در پانویس آن ذکر شده است.  توالی اسناد این مجلد به ترتیب تاریخ است:    قدیمی ترین نوشته ("درباره تاکتیک") به تاریخ ١٣/١١/١٣٦٠ - ٣/٢/١٩٨٢ و متاخرترین اسناد )پاسخ سوالات تلاشگران و مباحثات پلنوم ١٤) به  اوت ٢٠٠١ بر می گردد.
 در پایان با تشکر مجدد از خسرو داور، از همکاری شماری از دوستداران منصور حکمت در ایران ازجمله آرش حمیدی و داریوش باغانی، و همچنین از همکاری رفقا جمال کمانگر، فرزاد نازاری، فواد عبداللهی، اوین حکمت، رعنا کریم زاده، آذر مدرسی، اسماعیل ویسی، بهروز مدرسی، کورش مدرسی و نسرین جلالی که به کار انتشار ضمیمه ٢ یاری رسانده اند، سپاسگزاری میکنم.
 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:57  توسط فاتح شیخ   | 

جنبش اول مه يك سنت راديكال جنبش كارگري در كردستان

فاتح شيخ

رفيق قديمي و صميمي ام نسان نودينيان از من خواسته مقدمه ايي بر كتابش در باره جنبش اول مه در كردستان بنويسم· بخاطر اين دعوت شيرين از او تشكر ميكنم و بخاطر كار ارزشمند نوشتن اين فصل از تاريخ جنبش كارگري در كردستان، دستش را به گرمي ميفشارم· هنگام خواندن پرينت كتاب، با تجديد خاطره عزيزاني كه نامشان، فعاليتشان و جان باختنشان در راه آرمان سوسياليستي در اين كتاب ثبت شده و همچنين با خواندن صفحاتي كه اول مه سالهاي ۶۶، ۶۷، و ۶۸ سنندج و مراسمهاي شورانگيز و آتش افروزيها را تصوير ميكند، بارها اشك در چشمانم جمع شد·

برگذاري روز جهاني كارگر در كردستان ايران، بخشي از يك جنبش راديكال كارگري از مقطع انقلاب ۵۷ ايران به اين سو در اين جغرافياي سياسي است كه مشخصه آن در دو دهه اخير، حضور فعال و نفوذ اجتماعي گسترده يك كمونيسم پيگير، در تقابل نه فقط با رژيم اسلامي سرمايه بلكه همچنين با جنبش سنتي ناسيوناليسم كرد بوده است·

پروژه كميته كردستان حزب كمونيست كارگري ايران، راجع به تدوين تاريخ معاصر كردستان به روايت كمونيستها، تاكنون با استقبال قابل توجهي روبرو شده و از جمله تعدادي از اعضاي كميته كردستان عملا دست بكار تحرير بخشهائي از اين تاريخ شده اند· يك اولويت اين پروژه، توجه ويژه به جنبش اول مه سنندج در سالهاي ۱۳۶۸······· تا ۱۳۶۴ بود· كتاب حاضر از آنچه در نظر داشتيم فراتر رفته و علاوه بر جنبش اول مه سنندج، جلوه هاي اين جنبش در ساير شهرها و مناطق كردستان از نقده و اشنويه و مهاباد و بوكان و سقز و بانه تا مريوان و اورامان و ژاورود و كامياران را هم در بر گرفته است· با اينكه تصوير كتاب از جاگير شدن اين سنت جهاني كارگري در مقطع معيني از حيات طبقه كارگر در كردستان به حد كافي زنده و گوياست، هنوز جا دارد در باره جايگاه آن در پروسه تكوين طبقه كارگر و جنبش راديكال كارگري در كردستان، و در باره نقش كليدي سنت كمونيستي كارگري در اين مرحله، بيشتر گفته شود·

آنچه قبل از هر چيز لازم به تاكيد است اينكه جنبش كارگري و كمونيستي در كردستان ايران يك جنبش اجتماعي است كه ملزومات شكل گيري و عروج آن طي دهه هاي اخير كاملا قابل درك و شناخت است· تلاش ما و همه فعالين اين جنبش براي بر جسته كردن اين واقعيت تاريخي خود جزئي از اين پروسه و تقويت و گسترش دامنه اجتماعي آن است· جريانات ناسيوناليستي كرد همواره كوشيده اند وجود اجتماعي يك جنبش و يك جريان كارگري و كمونيستي زنده و پويا در كردستان را انكار كنند و از جامعه كردستان تصويري روستائي و عقب مانده و حتي ماقبل سرمايه داري رسم كنند كه در آن مبارزه طبقاتي اي در جريان نيست و آنچه هست صرفا يك جنبش ملي خودمختاري طلبانه است و بس! در ترسيم اين تصوير عقب مانده و غير واقعي، جريانات ناسيوناليست كرد دست تنها نيستند بلكه انبوهي از كردشناسان و "محققان" محط آكادميك غرب نيز مبارزه طبقاتي و نقش طبقه كارگر و جنبش كمونيستي آن در تحولات سياسي جامعه كردستان را انكار ميكنند و يا ميكوشند آن را فرعي و در حاشيه جامعه نشان دهند· متاسفانه هستند "چپ"هائي نيز كه اگر روزگاري به اين جنبش باليده اند، امروز با اركستر بورژوازي همصدا شده اند تا صداي جنبش طبقاتي كارگران در كردستان شنيده نشود و خواب "وحدت ملي" شان را آشفته نكند·

انكار نقش مبارزه طبقاتي طبقه كارگر البته خاص بورژوازي تازه به دوران رسيده كردستان نيست، بلكه پديده ائي جهاني است كه طي دو سه دهه اخير يك كمپين گسترده بورژوازي جهاني و خيل بيشماري از اردوي آكادميك در هزاران دانشگاه و "موسسه پژوهشي" پشت بند آن بوده است· آنچه ويژگي كردستان است از يك سو آميختگي اين مساله با وجود يك جنبش ملي است، كه به بورژوازي ناسيوناليست امكانات فوق برنامه اي در تلاش براي خفه كردن صداي كارگران داده است، و از سوي ديگر وجود يك جريان روشن بين كمونيستي كارگري است، كه بطور روزمره خرافات ناسيوناليستي را افشا و از استقلال طبقاتي كارگران كردستان در مبارزه براي رهائي از بردگي سرمايه، رهائي از رژيم اسلامي سرمايه و رهائي از ستم ملي جاري بر مردم كردستان دفاع كرده است· به حكم اين ويژگي، نفس دادن تصويري واقعي از جنبش كارگري و گرايش كمونيستي درون آن، در برابر حاشا كردن جريانات بورژوائي ناسيوناليست و آكادميك از آن خود جزئي از مبارزه طبقاتي جاري در كردستان است·

در عين حال شناخت جايگاه جنبش اول ماه مه سنندج و در كردستان ايران علل العموم، كه موضوع اين كتاب است، في نفسه بخشي از خودآگاهي طبقاتي كارگران نيز هست كه تلاش براي بازتوليد آن يك عرصه تعطيل ناپذير كمونيستي ما در كردستان است· اگر در اول ماه مه سال ۵۸، كارگران نهال اين سنت جهاني را در كردستان، جامعه بلافصل و محيط مستقيم كار و زندگي خود، كاشتند و بارآور كردند، اگر در جريان جنبش اول مه سنندج طي سالهاي متوالي در دل اختناق اسلامي، سنت ها و شعاير انترناسيوناليستي و كمونيستي را در مراسمهايشان تثبيت كردند طوري كه امروز، بطور مثال "سرود انترناسيونال" يك شاخص هويت طبقاتي كارگران كردستان شده است، وظيفه هر فعال كارگري، هر فعال كمونيست اين جنبش، زنده نگهداشتن و بازتوليد اين سنتها بر متن يك خودآگاهي جامع طبقاتي است· بايد تضمين كنيم كه چنان نشود كه كارگران روز اول مه فرياد آزادي و برابري سر دهند اما روز تعيين تكليف قدرت سياسي در جامعه، دست روي دست بگذارند و يا دنباله رو جريانات بورژوائي شوند· كتاب حاضر تلاشي در اين زمينه است·

و در آخر يك نكته كوتاه در باره جايگاه جنبش اول مه سنندج در پروسه شكل گيري يك جنبش راديكال كارگري در كردستان، واقعيت اين است كه سرمايه داري از آغاز يك نظام جهاني بوده كه قدم به قدم به اقصي نقاط كره زمين گسترش يافته و هر جا كه رسيده تقابل كارمزدي و سرمايه، تقابل بورژوازي و پرولتاريا را علاوه بر مقياس جهاني در مقياس محلي هم شكل داده است· به همين اعتبار، تكوين طبقه كارگر و تسري آگاهي طبقاتي هم امري جهاني است، بطور مثال زماني كه هنوز مناسبات فئودالي بر كردستان تسلط كامل داشت، بوده اند كارگراني كه در جريان مهاجرت به روسيه با حزب بلشويك و انقلاب اكتبر آشنائي پيدا كرده و در بازگشت بذر آگاهي طبقاتي را با خود آورده و براي انتقال آن به توده محروم جامعه تلاش كرده اند· ولي در غياب يك اردوي وسيع كارمزدي در محل، اين تسري آگاهي طبقاتي جهاني چه از طريق كارگران مهاجر و چه از طريق فعالين و جريانات چپ و كمونيست نميتوانست به يك حركت داراي وزنه اجتماعي موثر تبديل كند·

علاوه بر مهاجرت كارگران از كردستان به مناطق دور و نزديك ايران و منطقه، اين پروسه اصلاحات ارضي بود كه با حلع يد گسترده، جمعيت وسيعي از كارگران مزدي در كردستان ايجاد كرد كه مبناي مادي – اجتماعي موجوديت طبقه كارگر و آرمانهاي برابري طلبانه و سوسياليستي اين طبقه قرار گرفت· با اينهمه، نفس وجود اردوي كارگر مزدي هم براي شكل گيري بلافاصله يك طبقه كارگر خودآگاهي كافي نبود، اين سير عيني تاريخ جامعه و تحولات سياسي دو دهه اخير بود كه پروسه تكوين طبقه كارگر در كردستان رابه شكلي كه هم اكنون هست ممكن و ميسر گردانيد·

نقطه عطف بزرگ اين تاريخ عيني، انقلاب سال ۵۷ بود و تحولات سياسي مهمي كه در كردستان به طي شدن مراحل بعدي اين پروسه كمك كرد اساسا مديون وجود يك گرايش نيرومند كمونيستي و تقابل پيگير و قاطعانه اش، هم با رژيم اسلامي سرمايه و هم با جريان بورژوا ناسيوناليسم درون جامعه كردستان بود· در اينجا مجال اشاره كردن به وجوه گوناگون اين روياروئي تاريخي نيست، اين كار را من و شمار ديگري از كادرهاي حزب كمونيست كارگري در نوشته هاي ديگر كرده ايم، آنچه در ارتباط با موضوع كتاب لازم به تذكر است اينست كه جنبش كارگري در كردستان از فضاي باز ناشي از انقلاب براي بميدان آمدن و طرح شماري از فوريترين خواسته هايش استفاده كرد، اما لشكر كشي جمهوري اسلامي علاوه بر قيچي كردن آن روند، فضا را براي عروج ناسيوناليسم كردمساعد كرد، اما كارگران آگاه و مبارز از فعاليت آشكار و پنهان خود براي ابراز وجود در شرايط نامساعد بعد از لشكركشي رژيم و گسترش ناسيوناليسم دست نكشيدند و سر انجام در مقطع معيني با اتكا به حضور يك نيروي كمونيستي با نفوذ و مسلح در برابر رژيم و حزب بورژوا ناسيوناليست در منطقه، توانستند خفقان رژيم اسلامي را بشكنند و ابراز وجود طبقاتي خود را به سطح علني بكشانند· جنبش اول مه سنندج طي چندين سال ظرف چنين ابراز وجود طبقاتي راديكالي بود كه در عين حال مهر آرمانها و سياستهاي سوسياليسم راديكال و كارگري را بر خود داشت·

به اين اعتبار و به اعتبار فعاليت گرايش راديكال كمونيسم كارگري در صفوف طبقه كارگر در كردستان و به يمن شفافيت بخشيدن هر چه بيشتر به برنامه و سياست كارگري طي سالهاي اخير، ميتوان مقطع جنبش اول مه سنندج و تشكيل و فعاليت تشكل كارگري راديكال "اتحاديه صنعتگر" سازماندهي برگزاري مراسمهاي توده اي و علني اول مه طي چند سال متوالي، تثبيت سنتها و شعاير انترناسيوناليستي در اين مراسمها و طرح مطالبات اساسي و راديكال در قطعنامه هاي تاريخي آن را، مقطع تكميل پروسه شكل گيري يك جنبش راديكال كارگري در كردستان ايران دانست· اهميت اين دوره بندي در اينست كه كارگران كردستان و بويژه رهبران و فعالين خواه نسل فعال در انقلاب ۵۷ و بعد و خواه نسل جديد فعالين كمونيست و كارگر، از دستاوردهاي آن، بعنوان مبناي اعتماد بنفس طبقاتي و هويت طبقاتي خود و بعنوان سكوي پرش در جهت متحد كردن هر چه گسترده تر صفوف خود براي دست بردن به قدرت سياسي در جريان تحولات سياسي جاري و آتي استفاده كنند·

نسان نودينيان با نوشتن كتاب حاضر و ثبت فاكتهاي اين جنبش راديكال و گسترده، يك ابزار اجتماعي در اين جهت، در اختيار جنبش كارگري و فعالين كمونيست در كردستان قرار داده است·

مرداد ۱۳۷۸(اوت ۱۹۹۹)

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 17:1  توسط فاتح شیخ   | 

اپوزیسیون راست و دو پرتگاه

فاتح شیخ

کشمکش آمریکا و جمهوری اسلامی، خطر جنگ، خطر عراقیزه شدن ایران و از هم پاشیدن شیرازه مدنی جامعه را به یک امکان واقعی بدل کرده است و ناگزیر، تلاش برای در پیش گرفتن راه موثر مقابله با آن را در دستور روز جامعه و مردم گذاشته است.

این یک واقعیت عینی و فوق العاده حساس است؛ و باید با چشمان باز در چشم آن نگاه کرد. موقعیت و منافع دو طرف کشمکش که با منافع مردم در ایران و منطقه و جهان ضدیت آشکار دارد، بی مسئولیتی هر دو در قبال انسانیت و مدنیت و دوز بالای ماجراجوئی در سیاست و عملکرد هر دو، فاکتورهایی هستند که هیچکس مجاز نیست آنها را نادیده بگیرد. در این میان موضع جریانات مختلف اپوزیسیون هم، خواه به خطورت و حساسیت مسئله و به مسئولیت خود در برابر آن آگاه باشند و خواه نباشند، دارد محک میخورد و قضاوت میشود.

بروز نشانه های تمایل به کنار آمدن با جمهوری اسلامی در هیات حاکمه آمریکا و بخشی از دولت بوش، در صفوف اپوزیسیون ناسیونالیست محافظه کار بازتاب وسیعی یافته و به سراسیمگی، بی افقی، ناامیدی و تشتت بیشتر در صفوف آنها دامن زده است. دو واکنش از دو جهره شاخص این طیف در هفته های اخیر بحث و جدلهائی برانگیخته است که دقیقا بازتاب دو سیاست جاری در هیات حاکمه آمریکا در این زمینه است. به بیان دیگر شکاف در هیات حاکمه آمریکا در پی شکست استراتژی نظامی شان و تغییر بالانس به نفع جمهوری اسلامی در عراق و منطقه، مستقیما به شکاف و چند شقه شدن در این بخش اپوزیسیون ترجمه شده که طبیعی و قابل انتظار است. یکی از واکنشها در سخنرانی رضا پهلوی در سوم آوریل در یک موسسه مطالعات استراتژیک در نیویورک با عنوان "تغییر رژیم یا تغییر رفتار رژیم: گزینشی بی تفاوت" و دیگری در نوشته حسین باقرزاده با عنوان "از آمریکا بیاموزیم"! باز در سوم آوریل بیان شده است. مضمون دو واکنش، رفتن بسوی دو پرتگاه است: اولی در جهت همکاری با "باز"های دولت بوش و دومی در جهت سازش و "تعامل" با جمهوری اسلامی به سیاق دمکراتها و توصیه های گزارش بیکر – هامیلتون. علاوه بر این در جبهه قومگرایان و فدرالیسم هم دنباله این شکاف دقیقا بر خط شکاف درون هیات حاکمه آمریکا دیده میشود.

جزئیات این بحث و جدلها نه فی نفسه مهم است و نه چیزی برای مردم در بر دارد. آنچه مهم است، دیدن و درک روندهای پشت این شکافها و تاثیراتشان بر مسیر تلاش عملی برای مقابله موثر با خطر جنگ و از هم پاشیدن شیرازه مدنی جامعه است.

ناسیونالیسم خلع سلاح شده
پیامدهای شکست استراتژی نظامی آمریکا در عراق و منطقه را قطعا قبل از هر چیز در سطح جهانی باید دید و سنجید. سر به نیست شدن پروژه "نظم نوین" آمریکا و سر بلند کردن رقبای جهانی اش از اروپا تا روسیه و چین و ژاپن اساسی ترین تغییر دوره ای است که بر روند کشمکش آمریکا و جمهوری اسلامی هم تاثیر مستقیم گذاشته است. در پله بعدی و مستقیم تر، تغییر بالانس به نفع جمهوری اسلامی، چنان بالادستی و چنان داعیه ای به سران رژیم داده است که در به مصاف طلبیدن آمریکا با استفاده از شکاف فزاینده بین قدرتهای امپریالیستی تردیدی از خود نشان نمیدهند. این موقعیت بالادست، به جمهوری اسلامی امکان داده که ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی متکی به آمریکا را از لحاظ ایدئولوژی و سیاست و تاکتیک خلع سلاح کند و به تلاطم بیسابقه ای بیندازد. هر دو طیف ناسیونالیستهای جمهوریخواه و سلطنت طلب در کمپ اپوزیسیون راست محافظه کار، در این خلع سلاح و بحران هویتی شریکند.

تصور کنید: اگر روزی مصدق در دادگاه لاهه علیه انگلیس تظلم میکرد، امروز احمدی نژاد و پاسدارانش با دستگیری ملوانان انگلیسی بلر و بوش را به موضع تظلم می اندازند. در برابر این واقعیت، هویت تاریخی و "قهرمان ملی" جبهه ملی نمیتواند رنگ نبازد. عملیات حزب الله علیه اسرائیل در شب کنفرانس جی ٨ و دستگیری ملوانان انگلیسی در شب صدور قطعنامه ١٧٤٧ شورای امنیت نشان داد که موقعیت خراب کرده استراتژی مشترک آمریکا و انگلیس و اسرائیل در عراق و منطقه، چگونه دست جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی را در منطقه باز کرده است. این مساله نمیتواند تفکر و سیاست امثال باقرزاده را خلع سلاح نکند و دست "تعامل"شان را بسوی رژیم اسلامی دراز نکند.    

اگر روزگاری شاه با ذوب آهن اصفهان و نیروگاه اتمی بوشهر (هر دو با کمک روسیه)، در باغ سبز "تمدن بزرگ" را به بورژوازی ایران نشان میداد، امروز وقتی احمدی نژاد و رژیمش به مرحله تولید صنعتی اورانیوم غنی شده میبالند، میتوانند فرش را از زیر پای ناسیونالیسم عظمت طلب آریامهری بکشند. به جای نقش "ژاندارم منطقه" رژیم شاه، امروز جمهوری اسلامی داعیه قدرت فائقه منطقه را طرح میکند. داعیه ای که میتواند آب به دهان هر بورژوای لس آنجلسی سوداسر دوبی و ابوظبی و غیره بیندازد.

با باختن آمریکا در برابر رقبای جهانی و در برابر جمهوری اسلامی، ناسیونالیسم طرفدار آمریکا هم باخته است. این واقعیت در سطر به سطر سخنرانی رضا پهلوی بیان شده است. بعلاوه موضع طرفدار "تغییر رژیم" بودن او در برابر "تعامل"گرایی طیف دیگر، آنقدر محکم نیست که بتواند از فروریختن پایه داعیه اتوریته اش بر اپوزیسیون راست ممانعت کند. بر همین مبناست که اخیرا تلاش برای شکل دادن به یک محور "تعامل"گرا با جمهوری اسلامی با شرکت حزب مشروطه خواه داریوش همایون و اکثریت (جناح نگهدار) و غیره فعال شده است.

این روند سازش طلبی با رژیم اسلامی در صفوف اپوزیسیون راست اعم از سلطنتی و جمهوریخواه در شرایط کنونی به مراتب زیانبارتر و ناموجه تر از عروج اپوزیسیون پرورژیم بدنبال روی کار آمدن خاتمی است. اگر بهانه آن دوره، عروج خاتمی با شعار دروغین "تعدیل رژیم" بود، امروز با یک کاسه شدن قدرت حول جناح خامنه ای - احمدی نژاد – مصباح یزدی، "تعامل" با رژیم جز تسلیم به رژیم معنائی ندارد. این میوه تلخ، حاصل پوسیدگی درخت فرتوت ناسیونالیسم ایرانی و خلع سلاح شدن هویتی و ایدئولوژیک آن در برابر ماجراجوئی اسلامی "ترمز بریده" احمدی نژاد است.

جمهوری اسلامی درگیر دو جبهه
کشمکش جمهوری اسلامی با آمریکا و دست بالا پیدا کردن آن بر سیاست آمریکا و درنتیجه بر اپوزیسیون راست طرفدار آمریکا، هنوز نیمی از تصویر است. جمهوری اسلامی امروز در دو جبهه درگیر است: جبهه کشمکش با آمریکا و متحدانش در غرب و جبهه ای که مصاف مردم در برابر او گشوده است. موقعیت، منطق، مکانیسم، قوانین و قواعد این دو جبهه کاملا با هم تفاوت دارد. در درجه اول باید دید که رژیم در جبهه جدال قدرت با آمریکا - ولو موقتا - دست بالا دارد، درحالیکه در مصاف با مردم ابدا چنین نیست. به همین دلیل است که رژیم میکوشد حاصل دست بالا داشتن بر آمریکا را به صورت اعمال فشار اختناق بیشتر بر مردم بچیند، اما مبارزات جسورانه مردم بویژه در ماهها و هفته های اخیر نشان داده که نه تنها رژیم در مقابله با مبارزات مردم قادر نیست دست بالا پیدا کند، برعکس شکست کامل او در این جبهه یک امکان واقعی نیرومند است. اعتراف رفسنجانی در نماز جمعه هفته پیش به "خطرناک" بودن اعتصاب معلمان پرده از گوشه ای از موقعیت رژیم در جبهه مبارزات گسترده مردم علیه آن برداشت. توصیف "خطرناک" دقیقا به این معنی است که رفسنجانی و سایر سران رژیم به روشنی میدانند که معنی عملی این مبارزات، رشد بعد توده ای جنبش برای سرنگونی رژیم است. پاشنه آشیل لاعلاج رژیم در این جبهه است. به شرط سروسامان یافتن و سراسری شدن و جلورفتن قدرتمند مبارزات کارگران و توده های محروم جامعه، بالادستی رژیم در جبهه جدال با آمریکا حتی اگر به کنار آمدنشان با رژیم هم منجر شود، به دادش نخواهد رسید و از سرنگونی نجاتش نخواهد داد. 
 
پیوند مقابله با خطر جنگ و سرنگونی جمهوری اسلامی
علاوه بر عامل استراتژیک تضاد آشتی ناپذیر منافع مردم با نفس جمهوری اسلامی و ضروری و حتمی بودن سرنگونی رژیم از این زاویه، در شرایط کنونی از نظر تاکتیکی هم مقابله با خطر جنگ و برداشتن شر آن از سر جامعه، جز از راه سرنگونی امکانپذیر نخواهد بود. پیوند مقابله با خطر جنگ با سرنگونی جمهوری اسلامی یک پیوند واقعی و ضروری است. هر بخش از اپوزیسیون، چه راست و چه چپ که در این مورد شک و تردیدی روا دارد، به سهم خود و به اندازه نفوذ کلامش در میان مردم، به امر پیشروی مبارزه مردم لطمه میزند و به گسترش سموم سکون و انتظار در صفوف مردم خدمت میکند. تاکتیک مقابله با خطر جنگ، در شرایط امروز ایران و جهان دو پایه غیرقابل تفکیک دارد: بدوا تاکید بر مبرمیت سرنگونی جمهوری اسلامی و به موازات آن، ایستادن قاطعانه علیه سیاست تهدید نظامی آمریکا و اسرائیل و همچنین سیاست تحریم اقتصادی.

تلاش برای آگاه کردن مردم به غیرقابل تفکیک بودن این دو فاکتور و متعهد کردن طیف هرچه وسیعتری از اپوزیسیون به این دو معیار، شرط موفقیت در گذاشتن یک سنگ بنای موثر در جهت حفظ مدنیت جامعه ایران است.

هشدار مجدد به مردم!
هیچ چیز طبیعی تر و منطقی تر از این نیست که مادام خطر جنگ و از هم پاشیدن شیرازه جامعه بالای سر مردم مانده است، نباید از تکرار این هشدار فروگذار کرد که: سکون و انتظار مهلک است. راه موثر مقابله با این خطرات آستین بالا زدن برای ساقط کردن هرچه سریعتر جمهوری اسلامی به نیروی خود ما است.
**

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 16:19  توسط فاتح شیخ   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 18:21  توسط فاتح شیخ   |