جدال واقعی در پشت جدال پرچمها در کردستان عراق
مصاحبه با فاتح شیخ
اكتبر:
اخیرا مسعود بارزانى رهبر حزب دمکرات کردستان عراق و رئیس حکومت منطقه ای کردستان عراق طی فرمانی دستور داد پرچم کنونی عراق که از رژیم بعث مانده و هنوز با پرچم دیگری جایگزین نشده است، در منطقه کردستان برچیده شود و پرچم كردستان برافراشته شود. اين مساله واکنشهای بعضا تندی را در بغداد برانگیخت که انعکاس آن چند روزی در صدر اخبار بود و بعدا فرو نشست. اين جدال بر سر پرچم، چه جايگاهى در روند تحول اوضاع سیاسی جارى عراق و كردستان عراق دارد؟ چرا درست همين وقت براى اين کشمکش انتخاب شد؟ کار ممکن است به كجا بکشد؟ آیا این به نوعی نشان میدهد که مساله استقلال كردستان عراق در چشم انداز است؟ یا سازش ديگرى در پیش است؟ و بالاخره مردم در اين میان چه نقشی دارند؟
فاتح شيخ: پرچم، هر پرچمی، تاریخا پوشش منافع زمینی و واقعی معینی بوده است. پرچمها در هر مقطعی نشانه، رمز و مظهر جدال جنبشها و جریانات سیاسی معینی بر سر منافع واقعی مشخصی بوده اند. در این مورد هم دقیقا باید رفت و در پشت این جدال پرچم ها، دنبال مساله اصلی و کشمکش واقعی گشت. این دو پرچم سالها در کمال "همزیستی" در کنار هم افراشته بوده اند. چطور شده که اکنون ناگهان در مقابل هم قرار داده میشوند. واضح است که منافع جریانات پشت دو پرچم از هم دور شده است.
جایگاه واقعی این جدال پرچم ها در روند تحول اوضاع به نظر من در دو بعد یا دو امتداد قابل تشخیص است:
- اول در بعد شکاف در ائتلاف حکومتی در عراق یعنی در امتداد سر باز کردن تناقضات در رابطه جنبش ناسیونالیسم کرد حاکم بر کردستان عراق با جریانات دیگر سهیم در قدرت حاکمه در بغداد؛
- دوم در بعد داخلی در امتداد رابطه همین جنبش ناسیونالیسم کرد حاکم در کردستان عراق با مردم منطقه که اخیرا درگیر اعتراضات وسیعی علیه عملکرد "حکومت منطقه کردستان" بوده اند.
بگذارید هر دو بعد را قدری بشکافیم.
١) - واقعیت اینست که ائتلاف احزاب ناسیونالیست کرد با دیگر جریانات سهیم در قدرت حاکمه در عراق از روز اول بسیار پرتناقض و شکننده بوده و امروز به مراتب شکننده تر و پرتناقض تر شده است. وخامت اوضاع در قلمرو "دولت" مرکزی عراق نیاز به بازگو کردن ندارد. آنجا جهنم است. ویرانه است. گردونه خون است. قتلگاه مردم است. بازار معامله با جان بی ارزش انسانهاست. جولانگاه باندهای میلیشیائی اسلامی و عشیره ای و گانگستری و تروریستی است که زیر نام شیعه و سنی و القاعده و بعثی و غیره بر سر قدرت در جنگند و از هر طرف مردم بیدفاع را لت و پار میکنند. حالا از خود سردمداران باصطلاح "دولت" عراق گرفته تا سخنگویان قدرت اشغالگر یعنی بوش و بلر و رامسفیلد و خلیل زاد تا کوفی عنان همه میگویند هنوز در عراق جنگ داخلی نیست ولی ممکن است بشود!! اینها مثل همیشه رسما واقعیات را وارونه میکنند. هر انسان عراقی هر روز "جنگ داخلی" را در کریهترین اشکال میبیند و هر ناظری در هر جای دنیا با اندک دقتی درک میکند که این جامعه به چه گرداب هولناکی افتاده است. آنها که نمیپذیرند لابد نمیخواهند شکست خود را بپذیرند. واقعیت اینست که "پروسه" سرهم کردن "دولت" در عراق شکست خورده و از دست رفته است.
در چنین شرایطی طبیعی است که هر جریانی خرج خودش را جدا میکند و میکوشد منافع ویژه خودش را از زیر این آوار در ببرد. منافع مشترکی نمانده تا پرچم مشترکی آن را نمایندگی کند. اقدام رهبری ناسیونالیسم کرد حاکم در کردستان عراق از این جنس است. نیروهای اسلامی مسلط بر جنوب عراق هم با طرح شتابان فدرالیسم استانهای جنوب همین سیگنال را پخش میکنند. آخوندهای نجف و کربلا هم امروز دم از فدرالیسم میزنند که تا دیروز نمیزدند. هر که بتواند خرج خودش را جدا کنند در این مسیر جلو میرود. "دولت مرکزی" جای امید هیچیک از طرفهای ائتلاف نیست. ائتلاف شکاف برداشته است. کسی برای "قانون اساسی" و "پارلمان" عراق و "دولت" مالکی تره خورد نمیکند. واضح است که گروهبندی ناسیونالیسم عرب و بعثیون سابق و لاحق و روسای عشایر که در مناطق وسط عراق نفوذ و فعالیت دارند از این روند ناراضی اند اما اینها نه در "دولت" عددی و وزنه ای هستند و نه از لحاظ قدرت میلیشیائی قادرند بالانس کنونی را تغییر دهند. درنتیجه عراق بطور دوفاکتو سه تکه است.
از نظر ناسیونالیسم کرد حاکم در کردستان عراق، شریک بودن در اوضاع جاری در عراق دیگر از خیلی جهات ضرر و خطرش بر منافعش میچربد. از اول هم هر انسان دارای تجربه سیاسی میتوانست تشخیص بدهد که فرمول فدرالیسم در عراق فرمول ائتلاف ناگزیر و آتش بس موقت بین جریاناتی است که دیر یا زود جنگ قدرتشان از زیر پرده "اتحاد فدرال" بیرون میزند. کردستان عراق در مقطع حمله آمریکا به عراق و سقوط بعث ١٢ سال بود استقلال دوفاکتو داشت، حالا که رهبری ناسیونالیسم کرد، به هر قصدی، مساله استقلال را به میان میکشد باید جوابگو باشد که چرا بدون پرسیدن رای مردم کردستان در یک رفراندم آزاد، سر خود این منطقه را پس از آنهمه سال جدائی، دوباره به قلمرو حاکمیت بلبشوئی بغداد الحاق کردند. میگویند اتحاد داوطلبانه، اما این یک الحاق آشکار بود که علیرغم نظر مردم که رسما در ابعاد میلیونی روی سی دی به سازمان ملل تحویل داده شد، با دور زدن رای مردم و با پایمال کردن حق مردم کردستان در تعیین آینده سیاسی شان انجام دادند. بهررو جدال پرچمها در حال حاضر با وساطت خلیل زاد فرو نشسته است اما جدال واقعی پشت آن به قوت خود باقی و جاری است و دیر یا زود به اشکال دیگر بیرون میزند.
٢) - بعد دوم مساله به رابطه مردم کردستان با حاکمیت احزاب ناسیونالیست برمیگردد. مردم در اعتراضات توده ای گسترده اخیرشان با طرح خواستهای خیلی ابتدائی خود در حقیقت یک تغییر سیاسی مهم را برجسته کردند: اینکه در کردستان عراق تفاوتهای طبقاتی بر مساله ملی و کشمکش ملی سایه انداخته است. پس از ١٥ سال تجربه حاکمیت این احزاب که طی آن مثل روز روشن شد که پیروزی "کردایه تی" پیروزی سیاسی و معیشتی آنها نیست و به معنی آزادی و رفاه آنها نیست، پائین جامعه دارد از کردایه تی عبور میکند و به منافع واقعی طبقاتی خود آگاه میشود. آگاه میشود که این پیروزی طبقات داراست که به آلاف و الوفی ماوراء رهاترین رویاهایشان رسیده اند و انصافا حق دارند به پیروزی خود ببالند و شاد باشند.
در حرکت اعتراض توده ای اخیر در ورای مطالبه آب و برق و سوخت و آزادی، در واقع یک صفحه سیاسی ورق خورد: صفحه توهم به کردایه تی به صفحه آغاز آگاه شدن به شکاف طبقاتی جامعه. تفاوت طبقاتی زننده تر از آن است که بتوان آن را زیر پرده توهمات ملی پنهان کرد. در جریان این اعتراضات، سران حاکمیت بارها به مردم گفتند "اگر ما را نمیخواهید ما میرویم". مردم میدانند و خود حاکمیت با دستگاه سرکوب و ارتش و امنیتش فریاد میزند که کار به این سادگی نیست و این جدال ادامه دارد. سران حاکمیت به تبعیت از مارگارت تاچر گفتند: "بدیلی وجود ندارد". اما خود میدانند که بدیل موجود است و در دل همین حرکات توده ای دارد قامت میکشد. جدال پرچم تلاشی بود برای باز گرداندن توده مردم به زیر یوغ توهمات ملی. تلاشی بود برای کمرنگ کردن تفاوتهای طبقاتی جامعه کردستان در سایه تشدید کشمکش ملی. مردم اما به این جدال با بی تفاوتی تلخی پوزخند زدند، چراکه منافع خود را در آن ندیدند. مردم منافع مستقل طبقاتی و اجتماعی خود را، در تمایز با توهمات خاکستری کردایه تی، شناخته اند و در آن مسیر جلو میروند.
طرح مساله استقلال هم نمیتواند به هیات حاکمه کمک کند زیرا این یک مطالبه واقعی ناشی از ضرورت عینی درآمدن جامعه کردستان از بلاتکلیفی سیاسی بود که توسط خود این حاکمان پایمال شده است. مردم وسیعا خواهان رفراندم برای استقلال هستند. در حالیکه رهبری ناسیونالیسم کرد در پی یافتن نقطه سازش دیگری با ائتلاف ترک خورده و" دولت" مرکزی هستند که در آن سهم بیشتری از ثروت حاصل از استثمار کارگران را به کیسه جداگانه خود بریزند. حاصل این سیاست کجدار و مریز، ادامه بلاتکلیفی سیاسی کردستان است و به حکم منافات آن با تحول عینی اوضاع که روز به روز شکاف منطقه کردنشین از بقیه عراق را بازتر میکند در برابر فشار مردمی برای رفراندم استقلال به گل خواهد نشست.
*
در خاتمه باید بگویم که یک بعد جانبی یا حاصل فرعی این جدال در عین حال تثبیت برتری سیاسی حزب دمکرات کردستان عراق بر حزب متحد آن است. نیاز سرمایه جهانی به "جزیره آرامش" کردستان عراق، که به امید سودآوری بالا به آن روی تمایل نشان میدهد، ناگزیر به نوعی پالایش صفوف هیات حاکمه و تغییر بالانس دو جناح کردایه تی دامن میزند. در این روند حزب دمکرات کردستان عراق فی الحال آشکارا دست بالا پیدا کرده است. رهبری این حزب در جدال پرچمها عملا اتحادیه میهنی را در یک موقعیت "دشوار" و خواه و ناخواه دنباله رو گذاشته و با این کار روند تثبیت هژمونی خود را تسریع و تقویت کرده است.