تبليغاتX
فاتح شیخ

فاتح شیخ

یکشنبه 12 فوریه 2006

فاتح شیخ
 

براى گوش کردن به صداها به برنامه real player نياز داريد.

قسمت اول (گوش کنيد - داون لود کنيد)

قسمت دوم (گوش کنيد - داون لود کنيد)

قسمت سوم (گوش کنيد - داون لود کنيد)

قسمت چهارم - سوالات (گوش کنيد - داون لود کنيد)

قسمت پنجم - جواب ها (گوش کنيد - داون لود کنيد)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 17:4  توسط فاتح شیخ   | 

 فاتح شيخ
fateh_sh@yahoo.com

عبدالله مهتدی در ميزگرد "راديو همبستگی" ستکهلم (همراه با رضا شالگونی و راسخ افشار) درباره بحران اتمی جمهوری اسلامی و غرب، به مخالفان حمله نظامی آمريکا به ايران حمله تند ميکند که: آب به آسياب جمهوری اسلامی ميريزند! او با تندی و خشم بيشتری به حرکت جهانی ١٥ فوريه ٢٠٠۳ عليه جنگ طلبی بوش و بلر هم حمله ميکند که: آب به آسياب صدام ريختند!!
جای تعجب است؟ بهيچوجه!
پس از سالها سينه زنی زير "پرچم کردستان" در بارگاه کردايتی رسواشده که سران آن با حمله نظامی آمريکا به عراق به نان و نوايی ماورای روياهايشان رسيده اند، عبدالله مهتدی ناگهان، ولو در رويا، خود را در يک قدمی حمله نظامی ديگری ميبيند که ميتواند او را هم به نواله ای برساند. به او حق نميدهيد؟
انصاف بدهيد: راندگی از کومه له در پی آن کودتای رسوا، ماندگی از حزب دمکرات در پی رد تقاضای "جبهه کردستانی"، درماندگی در پی رسوائی طرح فدراليسم قومی- فاشيستی اش، اينها را به شرمندگی از گذشته کمونيستی اش اضافه کنيد و به او حق بدهيد! کسی که سالها در راس يک حزب کمونيستی پرافتخار بود، حالا اوج جاه طلبی اش در اينست که ميخواهد سری کوچک در ميان سران کردايتی باشد! او را رها کنيد، تماشائی است! لااقل بايد برای دارودسته خودش افاده بيايد که پا در راه بی اجری نگذاشته است، بگويد که دور نيست روزی که دوان دوان در پی تانک ژنرال فلان، پرچم بی افتخاری را که در وصفش مقاله نوشت، با دست خود در جائی به زمين ميکوبد و ميگويد اين منم! سری کوچک در ميان سران کردايتی که برای "ملتم" همزمان پرچم آزادی و بردگی آورده ام! راستی از کجا به کجا؟!!
عبدالله مهتدی در ميان کلامش در آن ميزگرد از "غريزه سياسی" بعنوان موهبتی نام ميبرد که با کمک آن بسادگی ميشود تشخيص داد که اين بحران و روياروپی به زيان جمهوری اسلامی است و همين کافی است که نبايد با آن مخالف بود! البته چنين "غريزه سياسی" ای را "اپورتونيسم حقير"، خوردن "نان به نرخ روز" و غيره هم ميشود اسم گذاشت. در هر صورت علاوه بر غريزه، عقل هم لازم است چون به نظر ميرسد عبدالله مهتدی فکر ميکند روز ١٥ فوريه ٢٠٠۳ بيش از چهل ميليون انسان در سراسر جهان به خيابانها ريختند که آب به آسياب صدام بريزند! چه عقلی! لابد فردا هم مردم دنيا عليه حمله نظامی احتمالی آمريکا به خيابانها ميريزند که آب به آسياب جمهوری اسلامی بريزند، نه اينکه بخواهند جنگ موقوف شود و بيش از اين خاورميانه و جهان را به آتش نکشاند؟! حالا وزن صدام حسين و جمهوری اسلامی در انديشه سياسی و حسابات سياسی عبدالله مهتدی را ميشود فهميد! و لابد به همين دليل فکر ميکند که نميشود به نيروی مردم آنها را از جا کند و بايد چشم براه بود بمب افکن های آمريکا چون "طير ابابيل" بريزند و کار اين فيلها را بسازند!
عبدالله مهتدی، بر خلاف ادعايش، در موقعيت يک سياستمدار دارای "غريزه سياسی" نيست؛ در موقعيت يک پادو کوچک حمله نظامی آمريکاست، ديروز به عراق، فردا به ايران و هر دو در خدمت اعتلای "پرچم کردستان"! ظاهرا نزد ايشان هدف کردايتی هر وسيله ای را توجيه ميکند! از ملا مصطفی بارزانی نقل ميکنند که گفته: حاضر است بخاطر کردايتی با شيطان همپيمان شود! عبدالله مهتدی دبيرکل سابق حزب کمونيست ايران پا در رکاب ملا مصطفی گذاشته است! آری، حق داريد: واقعا از کجا به کجا؟! اما به او هم حق بدهيد، دستکم حق رويا بدهيد! انصاف داشته باشيد!
٩ فوريه ٢٠٠٦

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 19:9  توسط فاتح شیخ   | 

قطعنامه دفتر سياسی حزب کمونيست کارگری ايران- حکمتيست درباره"بحران اتمی" جمهوری اسلامی و دولتهای غرب

١- بحران اتمی جمهوری اسلامی و قدرتهای غربی، در آستانه ارجاع به شورای امنيت سازمان ملل، به دور خطرناکی افتاده است که ميتواند عواقب فاجعه بار ببار آورد و خاورميانه و جهان را به آتش جنگهای به مراتب هولناکتر بکشاند. ضروری و حياتی است که طبقه کارگر و مردم ايران، همچنين مردم منطقه و جهان، با اين بحران برخورد جدی و فعال بکنند، تحولات آن را با چشم باز ببينند و در برابر آن، پرچم خود را شفاف، گارد خود را محکم و صف خود را متحد کنند.
٢- بالا گرفتن اين بحران محصول پافشاری هر دو طرف آن بر اهداف ارتجاعی شان در سطوح وسيعتر است. بحران اتمی، در چارچوب عمومی جدال دو قطب جهانی تروريسم، تروريسم آمريکا و متحدانش و تروريسم اسلامی، برای تجديد آرايش و ترسيم سيمای سياسی و ايدئولوژيک جهان جريان دارد و بخشی از تصاعد اين جدال در شرايط پس از جنگ آمريکا عليه عراق و جان گرفتن و جلوتر رفتن اسلام سياسی و تروريسم اسلامی در عراق و منطقه است. در اين شرايط جديد، بحران اتمی جمهوری اسلامی و غرب به کانال پيشبرد جدالی بدل شده است که قرار است تعيين کند دو طرف جدال، در کدام بخش جهان و تا چه حد دست بالای سياسی و ايدئولوژيک خواهند داشت.
۳- غرق شدن آمريکا در باطلاق سناريوی سياهی که با جنگ و اشغالگری خود در عراق خلق کرده است، دست بالا پيدا کردن اسلام سياسی در آن کشور و برد انتخاباتی اخير حماس، جمهوری اسلامی را به تکيه بر يک مقابله استراتژيک تر عليه آمريکا و اسرائيل برانگيخته است. رژيم اسلامی که طی دو دهه در پی رابطه نزديک اقتصادی با غرب بود، اکنون راز بقايش را در تنش آفرينی عليه غرب ميبيند. از نظر جمهوری اسلامی بازگشت به غلظت فاشيسم اسلامی در برابر غرب و اسرائيل و پافشاری در بحران اتمی جاری، ابزار سهم خواهی بيشتر برای اسلام سياسی در منطقه و گسترش خفقان و سرکوب در برابر تحرک وسيع طبقه کارگر و مردم بجان آمده در ايران است. جمهوری اسلامی برای گسترش سلطه اسلام سياسی در منطقه و تحکيم حاکميت خود بر مردم، از هيچ جنايتی عليه بشريت ابا ندارد. اين پايه و اساس خطير بودن بحران اتمی است. جمهوری اسلامی مسلح به بمب اتمی خطری واقعی و بزرگ برای مردم ايران، منطقه و جهان است.
٤- در آن سو، برای آمريکا و متحدانش تصاعد بحران اتمی ابزار توجيه قلدری نظامی به بهانه دفاع از امنيت جهان در برابر خطر جمهوری اسلامی مسلح به بمب اتمی و کانال تلاش برای خروج از بن بستی است که در عراق و منطقه در برابر زياده خواهی اسلام سياسی با آن روبرو شده اند. در اين موقعيت مستاصل جبهه آمريکا و متحدانش ازجمله اسرائيل هم به سهم خود از حمله نظامی و بکارگيری سلاح اتمی صرفنظر نخواهد کرد. منطق آمريکا و متحدانش در اين روياروئی هم مانند جنگ عليه عراق، ترجيح قلدری نظامی بر راه حل سياسی است، با اين تفاوت که شرايط روياروئی، در مقايسه با مقطع حمله به عراق، شديدا به زيانشان عوض شده است.
٥- جمهوری اسلامی مصرانه بر دستيابی به سلاح اتمی پا ميفشارد. در برابر اين واقعيت آمريکا و غرب نميتوانند کاری بکنند. آنها نه از نظر حقوقی راهی برای جلوگيری از دستيابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی دارند و نه از توان واقعی برای مانع شدن از اين کار برخوردارند. به اين ترتيب نه ميتوانند جمهوری اسلامی را عقب بنشانند و نه جمهوری اسلامی خود عقب خواهد نشست. به همين خاطر نهايتا راه حل نظامی را ترجيح ميدهند. اما تجربه عراق نشان داد که قلدری نظامی آمريکا و غرب اوضاع را به زيان مردم در منطقه و جهان وخيم تر خواهد کرد. اين بن بست در دايره جدال جمهوری اسلامی و غرب راه حل ندارد.
٦- راه حل واقعی در دست مردم ايران است. تنها از کانال سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی توسط مردم ايران است که جهان از شر جمهوری اسلامی مسلح به بمب اتمی خلاص خواهد شد. مردم ايران نميخواهند جمهوری اسلامی صاحب بمب اتمی شود. مردم ايران ميخواهند جمهوری اسلامی سرنگون شود. مردم جهان، بشريت متمدن و آزاديخواه و صلحدوست، با مخالفت قاطع و روشن عليه جنگ افروزی هر دو طرف جدال اتمی و با پشتيبانی از جنبش مردم ايران برای سرنگونی جمهوری اسلامی ميتوانند و بايد موفقيت راه حل واقعی خروج از اين بحران را تضمين کنند.
٧- رئوس يک سياست روشن و کارساز در برابر بحران اتمی جمهوری اسلامی و دولتهای غرب چنين است:
الف- مردم ايران در پيشاپيش مردم منطقه و با پشتيبانی مردم آزاده جهان، که از تصاعد روزافزون جنگ دو قطب تروريسم جهانی بجان آمده اند، ميتوانند و بايد در برابر هر دو طرف بحران اتمی جاری، حرف مستقل خود و حرف آخر را بزنند.
ب- خنثی کردن خطر جمهوری اسلامی مسلح به بمب اتمی و هرگونه ماجراجوئی آن تنها با سرنگونی اش بدست مردم ممکن خواهد بود. طبقه کارگر و توده های مردم در ايران با شعار آزادی و برابری و بر مبنای "منشور سرنگونی جمهوری اسلامی" بايد نيروی خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی متحد کنند، در مراکز کار، در محلات و دانشگاهها برای در دست گرفتن امور کار و زندگی خود و خارج کردن آن از کنترل ارگانهای جمهوری اسلامی به ميدان بيايند، به "گارد آزادی" بپيوندد و واحدهای آن را هر جا که ميتوانند تشکيل دهند.
پ- مردم ايران و جهان بايد با هرگونه اعمال تحريم اقتصادی عليه ايران قاطعانه مخالفت کنند. چنين سياستی نه به زيان رژيم اسلامی بلکه بدوا و اساسا به زيان مردم خواهد بود. تحريم اقتصادی پيامدهای زيانبار مستقيم بر معيشت مردم ايران خواهد داشت و کنترل نظامی و پليسی رژيم بر زندگی مردم را افزايش خواهد داد.
ت- مردم ايران و جهان بايد با هرگونه تهديد نظامی و حمله نظامی، ولو موضعی، عليه ايران قاطعانه مخالفت کنند. تهاجم نظامی در خدمت خنثا کردن خطر جمهوری اسلامی و يا سرنگونی آن نخواهد بود، بلکه فقط به افزايش عمر جمهوری اسلامی، به ميليتاريزه شدن جامعه و تنگتر شدن فضای مبارزه کارگران و مردم ايران عليه رژيم، به عراقيزه کردن ايران و پاشاندن شيرازه مدنی جامعه خدمت خواهد کرد.
ج- با بالا گرفتن اين بحران و در آستانه روياروئی نظامی، دارودسته های قومپرست و فدراليست، گانگسترهای نظامی، ميهن پرستان غليظ آريائی، باندهای حزب اللهی و غيره از هر گوشه سر بلند خواهند کرد و با تحرکات ارتجاعی و ايجاد تفرقه و دشمنی در ميان مردم، جامعه را به سوی سناريو سياه از هم پاشيدگی زندگی مدنی سوق خواهند داد. بايد با صف متحد و قدرتمند خود در برابر تحرکات ارتجاعی اين دارودسته ها بايستيم.
چ- واضح است که از زاويه حقوقی هر کشوری بايد حق داشته باشد که از تکنولوژی و انرژی اتمی استفاده کند. بطور اصولی منافع طبقه کارگر و مردم جهان در خلع سلاح اتمی عمومی و منع و نابودی همه سلاحهای کشتار جمعی است. تا آن موقع، هيچ حق انحصاری و باج خواهی در اين زمينه برای هيچ کشوری قابل قبول نيست و نبايد به رسميت شناخت که تعدادی از دولتها دارای سلاح اتمی باشند و بقيه نباشند. اما جدال اتمی جاری يک جدال حقوقی نيست و نبايد از اين زاويه به آن برخورد شود. اين جدال بخشی از جنگ و روياروئی وسيعتر دو قطب تروريسم جهانی است. از زاويه منافع مردم ايران و جهان رژيم توحش اسلامی نبايد به سلاح اتمی مسلح شود و اين تنها با سرنگونی آن توسط مردم تامين ميشود.
 مردم! خطر کاملا جدی است! بايد با حساسيت و هشياری تمام و با روشنبينی، هرچه فعالانه تر به اين مصاف پا بگذاريم و نيروی تعيين کننده خود را در مقابل هر دو سوی اين بحران خطرناک به ميدان بياوريم. راه حل در دست ماست. راه حل سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به نيروی خيزش و قيام ماست. با حرکت متحدانه خود، بايد تضمين کنيم که مقابله با بحران اتمی را به سرنگونی انقلابی رژيم اسلامی منتهی ميکنيم.

دفتر سياسی حزب کمونيست کارگری ايران – حکمتيست
٢٠ بهمن ١۳٨٤ - ٩ فوريه ٢٠٠٦
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 19:7  توسط فاتح شیخ   | 

نشست دفتر سیاسی حزب حکمتیست در روزهای هشتم و نهم بهمن ١۳٨٤ (٢٨ و٢٩ ژانویه ۲٠٠٦) با شرکت اکثریت اعضاء آن و با حضور کورش مدرسی و رحمان حسین زاده لیدر و معاون لیدر حزب و امجد غفور، جمال کمانگر، سعید آرمان و مظفر محمدی از اعضاء کمیته مرکزی دعوت شده به نشست، برگزار شد.

دستور نشست شامل این بندها بود:

١- گزارش لیدر حزب  

۲- گزارش رفیق صالح سرداری از ماموریتش

۳- بحران اتمی سیاست ما

٤- انتخابات در فلسطین و پیروزی حماس، پیامدهای سیاسی آن ...

٥- اعتصاب در شرکت واحد سیاست ما

٦- هماهنگی با رهبری حزب کمونیست کارگری عراق  

گزارش لیدر شامل تصویری از موقعیت کنونی حزب، عرصه های مختلف فعالیت حزب و وضعیت رهبری حزب بود. همچنین صالح سرداری عضو دفتر سیاسی گزارشی از ماموریت خود داد که با توجه و تقدیر نشست مواجه شد. دفتر سیاسی پس از بررسی گزارشها تهیه و تصویب مجموعه ای اسناد را در دستور کار خود گذاشت و چهار کمیسیون برای تهیه و ارائه پیش نویس این اسناد انتخاب کرد.

در ادامه نشست، آخرین تحولات بحران اتمی، پیروزی حماس در انتخابات فلسطین، اعتصاب در شرکت واحد و هماهنگی با حزب کمونیست کارگری عراق به تبادل نظر و تصمیم گیری گذاشته شد. در ارتباط با اعتصاب شرکت واحد، اعضاء حاضر در جلسه ضمن تایید عمومی سیاست رهبری اجرائی حزب، ملاحظات ، نظرات و تاکیدات خود  در قبال این رویاروئی مهم طبقاتی را ارائه دادند. در مورد ایجاد هماهنگی سیاسی منظم میان رهبری حزب حکمتیست و رهبری حزب کمونیست کارگری عراق تصویب شد که ایجاد یک دفتر هماهنگی در سطح دفتر سیاسی در ارتباط با مسائل استراتژیک جنبش و دو حزب ما، به رهبری حزب کمونیست کارگری عراق پیشنهاد و پیگیری شود.

 

فاتح شیخ رئیس دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران - حکمتیست

١٠ بهمن ١۳٨٤ ۳٠ ژانویه ۲٠٠٦

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 18:9  توسط فاتح شیخ   | 

انجمن ماركس – حكمت لندن

 

يكشنبه ١٢ فوريه  ٢۰۰٦

ساعت ١ بعد از ظهر
 

فاتح شیخ

مارکس و تئوری کمونیسم

 

آدرس:

Gray’s Inn Road, WC1, London
Tube: Russel Square/ Kings Cross
Bus: 17, 45

 

لطفا از آوردن كودكان زیر ١٦ سال خودداری کنید
ورودی:
۵ پوند

 

برای اطلاعات بیشتر با نسرین جلالی مدیر انجمن مارکس - حکمت تماس بگیرید:
تلفن: 07708125993
ایمیل:
marx.hekmat@gmail.com

http://www.marxhekmatsociety.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 12:18  توسط فاتح شیخ   | 

فاتح شیخ

fateh_sh@yahoo.com

 

عروج حماس:

فاشیسم در مقابل فاشیسم

 

برد انتخاباتی حماس در ٢٥ ژانویه، حتی برای خود این جریان هم خارج از انتظار و بالاتر از رویا بود. طوریکه رهبری آن مانده است چطور محصول سیاسی این برد را جمع کند! اولین بار است که حماس در انتخابات پارلمانی شرکت میکند؛ سابقا با توجیه به رسمیت نشناختن ترتیبات سیاسی حاصل از معاهده اسلو، پارلمان فلسطین را بایکوت میکرد. معاهده اسلو همانطور که برای معماران فلسطینی آن فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) به رهبری عرفات و بعدا محمود عباس اعتبار سیاسی کسب کرد، برای جریان "میلیتانت" حماس انزوا ببار آورد. برعکس هم، شکست معاهده اسلو و سیاستهای فاشیستی دولت اسرائیل علیه مردم فلسطین، زمینه ساز عروج فاشیسم اسلامی حماس شد. بن بست و بحران سیاست راست افراطی در اسرائیل، و در کنار آن بن بست آمریکا در عراق و برد اسلام سیاسی در انتخابات اخیر آن کشور فاکتورهای موثر دیگری در برد انتخاباتی حماس بوده است.

مساله فلسطین

در صحنه سیاسی فلسطین و برای مردم ستمدیده و فلاکت زده آن مساله دولت فلسطین مساله اصلی است. هر جریانی که برای پایان دادن به اشغالگری و سرکوب و ستم دولت اسرائیل و تحقق دولت مستقل فلسطین، راه حل واقعی ارائه دهد و آن را به ثمر برساند دست بالای سیاسی (هژمونی) پیدا میکند. این هژمونی تاریخا از آن فتح و ساف و عرفات بوده است. امروز رهبری فتح و ساف و در راس آن محمود عباس، در شرایطی نامساعد، با چالنج ناشی از برد انتخاباتی حماس روبرو شده و برای حفظ هژمونی سیاسی خود تلاش میکند. عروج فاشیسم اسلامی حماس از یک طرف مولود فاشیسم شارون و حمایت بوش از آن است و از طرف دیگر ناشی از فساد و کثافتی است که از سروکول دستگاه اداری فلسطین بالا رفته است. "دولتمردان" فتح تازه میفهمند که "رای مردم" به حماس، رای به "تنبیه" آنها بوده است!

برد انتخاباتی حماس نمیتواند توازن سیاسی تاریخی در صحنه سیاسی فلسطین را یکشبه بهم بریزد. حماس برای مساله فلسطین راه حل ندارد، از کانال این مساله و با ارائه یک مشی "میلیتانت" در برابر اسرائیل و غرب، در صدد است سلطه اسلام سیاسی را بر آن جغرافیا حاکم کند. حماس یک گردان اسلام سیاسی در خط مقدم جبهه جنگ قدرت آن با آمریکا و اسرائیل است. جنگ و اشغالگری آمریکا در عراق همچنانکه به توسعه نفوذ جمهوری اسلامی و عروج جریانات اسلامی در آن کشور منجر شده است، در فلسطین هم به عروج حماس کمک کرد (چنانکه در لبنان و مصر و سوریه هم دست حزب الله و اخوان المسلمین را قویتر کرده است). اما به رغم به هم پیچیده شدن معضلات خاورمیانه و به رغم اینکه اشغال عراق توسط آمریکا مساله فلسطین را در مقایسه با گذشته فرعی کرده است، در خود فلسطین، این مشخصا مساله فلسطین است که همچنان حکم خود را جاری میکند. از این زاویه شانس حماس برای اینکه برد انتخاباتی اش را به یک پیروزی سیاسی سراسری ارتقاء دهد زیاد نیست. نفس تشکیل کابینه توسط حماس با موانع داخلی و منطقه ای و جهانی بزرگ روبروست. محمود عباس علاوه بر اعلام شروط مهمی برای سپردن ماموریت تشکیل کابینه به حماس (ازجمله پایبندی به قراردادهای تاکنونی)، تاکید کرده که کنترل نیروهای مسلح را در دست خود نگاه خواهد داشت. دحلان وزیر امنیت فلسطین گفته است که آن وزارت را بهیچوجه به حماس نخواهند داد! محمود عباس تا سال ٢٠٠٩ پرزیدنت فلسطین است و از این موقعیت برای حفظ توازن تکان خورده، در دست خود و سازمانش استفاده میکند. برد انتخاباتی حماس در خود فلسطین میتواند پس از یک اقبال کوتاه مدت به عقب برگردد، پیامدهای منطقه ای آن در جهت تشدید جدال تروریسم اسلامی و تروریسم آمریکا و متحدانش پایدارتر خواهد بود. 

پیامدهای منطقه ای برد حماس

برد حماس تا همینجا زبان اسلام سیاسی در منطقه و مشخصا زبان جمهوری اسلامی را درازتر کرده و به پیچیده تر شدن اوضاع هم اکنون پیچیده خاورمیانه انجامیده است. از آن طرف آمریکا و غرب تهدید میکنند که اگر حماس اسرائیل را برسمیت نشناسد و ترور را کنار نگذارد، کمکهای مالی را از کابینه حماس دریغ خواهند کرد. حماس متقابلا اعلام کرده که چنین شروطی را نمیپذیرد و در صورت قطع کمکهای مالی غرب، از دولتهای عرب (و البته جمهوری اسلامی) کمک میطلبد. به این ترتیب، برد انتخاباتی حماس علاوه بر ابر تیره ای که بر سرنوشت مردم فلسطین انداخته است، خطر تشدید مسابقه تروریستی میان این جریان با دولت اسرائیل و در کل خطر تشدید جدال دو قطب تروریسم جهانی را جدی تر میکند. تاثیر برد حماس بر انتخابات آتی اسرائیل هم به احتمال زیاد بالا رفتن رای جناح ناتانیاهو و میدان یافتن مجدد راست افراطی خواهد بود. فاشیسم اسلامی حماس و فاشیسم دولت اسرائیل، راست افراطی در فلسطین و راست افراطی در اسرائیل همیشه یکدیگر را تقویت کرده اند. در شرایط حاضر، در شرایط وخامت روزافزون اوضاع خاورمیانه، با برد حماس، فشار "کابوس ناامنی" بر اذهان مردم اسرائیل سنگین تر میشود و این شانس پیروزی جناح چپ هیات حاکمه اسرائیل را ضعیف تر میکند.

در مقابل خطر جدی تشدید جدال قطبهای تروریسم، این مردم فلسطین و اسرائیل و منطقه هستند که میتوانند هشیار و قاطع در برابر هر دو جبهه آمریکا و متحدانش از یکسو و اسلام سیاسی از سوی دیگر، بایستند و حرف آخر را بزنند. برای مردم ایران انداختن جمهوری اسلامی و پهن کردن سر مار اسلام سیاسی در مرکز اصلی آن در منطقه، وظیفه بدیهی و روشنی است که با پیشروی حماس در فلسطین و پیشروی اسلام سیاسی در عراق، اهمیت و حیاتی بودن آن و تعیین کننده بودن آن برای چشم انداز تحقق یک صلح پایدار در خاورمیانه از همیشه برجسته تر شده است. در سناریوی تیره خاورمیانه، روزنه های روشن امید را میتوان در عزم مردم ایران به سرنگونی جمهوری اسلامی و عزم مردم عراق به آزاد کردن آن کشور، هم از اشغال آمریکا و هم از سلطه اسلام سیاسی، مشاهده کرد. این روزنه های امید را باید تقویت کرد.   

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 22:35  توسط فاتح شیخ   | 

فاتح شيخ 
fateh_sh@yahoo.com
 
     هفته گذشته هيات رئيسه ”بنياد يادبود فاديمه“ (يک نهاد مبارزه عليه ”قتل ناموسی“ در سوئد) اعلام کرد که جايزه امسال اين نهاد به سليمان قاسميانی تعلق گرفته است. اين يک پيروزی برای انسانيت است. اين پيروزی را به سليمان عزيز و همه  انسانهای  آزاديخواه و برابری طلب شادباش ميگويم. سليمان با سالها فعاليت اجتماعی و  روشنگرانه اش در دفاع از ارزشهای انسانی و عليه پديده ترور زنان يک چهره شناخته شده در جامعه سوئد است.  مقاله اش با تيتر ”جنايت جنايت است“ در روزنامه ”يوتبوری پوستن“ (سال ١٩٩٤) توجه زيادی جلب کرد. در آن مقاله، او به حکم دادگاهی که قتل بانقشه يک دختر فلسطينی به بهانه ”شرف“ را قتل ”غيرعمد“ قلمداد کرده و به بهانه ”فرهنگ“ در مجازات قاتل تخفيف داده بود بشدت اعتراض کرد و خواهان برچيده شدن سياست ارتجاعی ”نسبيت فرهنگی“ در سيستم قضائی سوئد شد.
     اگر قتل زنان به بهانه موهوم ”ناموس“ و ”شرف“ يک جنايت سنگين است، تخفيف در مجازات قاتل به بهانه موهوم ”فرهنگ“ هم چيزی جز توجيه و تاييد اين نوع جنايت نيست. اين غيرقابل قبول است. اين وقيح است. سليمان قاسميانی و ديگر مبارزان پيگير اين عرصه، تعرض سيستم قضائی سوئد به حق حيات بخشی از زنان به بهانه ”فرهنگ“ را تحمل نکردند و با فرياد اعتراضشان جامعه سوئد را تکان دادند و به خود آوردند.  در نتيجه اين اعتراضات بود که سرانجام دادگاههای سوئد قاتلان پلا و فاديمه را به شديدترين مجازات (حبس ابد) محکوم کردند و به اين ترتيب ”نسبيت فرهنگی“ در سيستم قضائی سوئد برچيده شد. تعلق جايزه ”بنياد يادبود فاديمه“ به سليمان قاسميانی جلوه ای از به ثمر نشستن مبارزه او و فعالين همفکرش عليه عملکرد تز ارتجاعی ”نسبيت فرهنگی“ است. فعاليت همه جانبه سليمان در دفاع از برابری انسانها شايسته قدردانی های بسيار بالاتری است. اين جايزه در عين حال فرصت ميدهد که جامعه باز هم به راههای موثر مقابله با اين جنايت گسترده فکر کند.
     ايجاد سپر قانونی در جامعه، ازجمله در سيستم قضائی، عرصه فوق العاده مهمی در دفاع از حقوق برابر زن و مرد و
     مهمتر از همه در دفاع از حق حيات زنان است. در اين مورد اما واضح است که مجازات به بعد از وقوع جنايت مربوط ميشود و جامعه بايد به مکانيسمهای اجتماعی همه جانبه ای برای دفاع از جان اعضای خود، قبل از وقوع جنايت، مجهز گردد. ترور زنان را نميتوان تنها با مجازات قاتلان متوقف کرد. ميگويم ”ترور زنان“ زيرا به نظر من ترم ”قتل ناموسی“ و ”قتل شرف“ برای بيان اين جنايت گسترده نارساست و فقط به خرافه ايدئولوژيک توجيه کننده آن اشاره دارد.
     ترور زنان يک پديده اجتماعی و سياسی است. از زاويه اجتماعی، در پی ورود زنان به عرصه های توليد و فعاليت اجتماعی و تغيير بالانس قدرت به ضرر سلطه مطلقه مردسالاری سنتی در مناسبات مرد و زن در جامعه و خانواده و قبيله، ترور زنان يک شکل بسيار خشن از مقاومت مردسالاری سنتی در برابر اين تغيير بالانس قدرت است. هدف از آن خفه کردن، سرکوب خشن و به انقياد واداشتن زن از راه ارعاب و ”ترس جان“ است. در اين ميان خرافات و موهومات مذهبی و قبيله ای ازجمله  ناموس و شرف، تنها بعنوان ابزار توجيه ايدئولوژيک خدمت ميکنند. علاوه بر جنبه اجتماعی، اين پديده يک علت و زمينه سياسی معاصر هم دارد. از نظر سياسی، گسترش خطير اين پديده در مناطق اسلامزده در دو دهه گذشته (در مقايسه با دهه های پيشين) يکی از محصولات عروج اسلام سياسی بعنوان يک جنبش ارتجاعی در خاورميانه و مناطق ديگری از جهان است که هنوز اسلام در آنها از نفوذ ايدئولوژيک و دخالت در دولت و سيستم قضائی و آموزشی برخوردار است. چه کسی ميتواند انکار کند که آمار قربانيان ترور زنان در دو دهه گذشته به مراتب بيشتر از قربانيان ديگر اشکال تروريسم اسلامی بوده است؟
     ارجاع ترور زنان به زمينه های اجتماعی و سياسی آن، از اين نظر ضروری است که از چنين نقدی راه حل اجتماعی و سياسی در ميآيد. درحاليکه ارجاع صرف اين کشتار گسترده به ناموس و شرف، ميتواند چنين تعبير شود که اين يک پديده فرعی فرهنگی است و مقابله با آن از کانال روشنگری عليه اينگونه خرافات و موهومات ميگذرد.
     ترديدی نيست که روشنگری عليه خرافات و موهومات عتيقی نظير ناموس و شرف جزء مهمی از مبارزه برای توقف ترور زنان است. اما ديدن و نقد کردن ترور زنان از زاويه اجتماعی و سياسی، امکان ميدهد که برای ريشه کردن اين پديده، مبارزه قاطع با رژيمهای اسلامی و هر رژيمی که به قتل زنان مجوز قانونی ميدهد در اولويت قرار گيرد. طی دو دهه گذشته تروريسم اسلامی عليه زنان نه فقط در خاورميانه و پاکستان و شمال افريقا و ساير مناطق اسلامزده بيداد کرده است، بلکه به مدد دست اندازی رژيمهايی مانند جمهوری اسلامی و عربستان سعودی و غيره، دست دراز تروريسم آنها عليه زنان و حتی دختران خردسال تا استخرهای شنای سوئد هم کشيده شده است. تز ارتجاعی ”نسبيت فرهنگی“ هم راه را برای اين دست اندازيها باز کرده است. درنتيجه، مقابله با اين تز ارتجاعی هم در همه زمينه های اجتماعی و سياسی و قضائی و آموزشی جزء ضروری مقابله با ترور زنان در جوامع پيشرفته است.
     ترور زنان يکی از وقيح ترين پديده های معاصر ماست و مبارزه عليه آن عرصه انسانی و اجتماعی و سياسی بسيار مهمی است. جنبه های گوناگون اين مساله را بايد بيشتر شکافت. در اينجا سخن را کوتاه ميکنم و دست سليمان قاسميانی و همه مبارزين اين عرصه را صميمانه ميفشارم. 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 16:21  توسط فاتح شیخ   | 

Fateh_Jadid.jpgدر ایران، سال ۲٠٠٥ سال پایان رسمی دو خرداد و بسته شدن رسمی و عملی پرونده تعدیل رژیم اسلامی بود. با پایان کار دو خرداد و پیشرفت رخنه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در عراق، احمدی نژاد، این "سرباز گمنام امام زمان" و عنصر کمتر شناخته شده رگه غلیظ اسلامی رژیم، ناگهان مطرح شد و به عنوان رئیس جمهور "باب روز" سر کار آمد. او با عربده کشی های اسلامی – فاشیستی اش بر آتش خطر جنگ دیگری در خاورمیانه بنزین میپاشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 12:29  توسط فاتح شیخ   | 

فاتح شيخ

fateh_sh@yahoo.com

 

 

اعتصاب عمومي در فرانسه

 

اعتصاب عمومي چهار اکتبر را ميدياي فرانسه براي دومينيک دو ويلپن نخست وزير "سه شنبه سياه" خواندند. چراکه اعتصابي، به معني متعارف، صنفي نبود بلکه اعتراض اجتماعي گسترده اي عليه سياستهاي شبه تاچري دو ويلپن براي زدن دستاوردهاي رفاهي و امنيت شغلي مزد و حقوق بگيران بود. دو ويلپن چهار ماه پيش بدنبال "نه" بزرگ مردم به رفراندم قانون اساسي اروپا روي کار آمد. همه ميگويند که اعتصاب سه شنبه ادامه همان "نه" بزرگ مردم فرانسه است که اين بار به پروژه  دست راستي شيراک- دو ويلپن گفته ميشود. درواقع مضمون "نه" بزرگ به قانون اساسي اروپا هم چيزي جز اعتراض به مضمون شبه تاچريستي آن قانون نبود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 12:24  توسط فاتح شیخ   | 

فاتح شیخ

fateh_sh@yahoo.com

 

 

 

لحظاتی هست که صدائی از جائی میآید و صاف به دلت می نشیند. گیراتر از آنچه تصور میکردی حرف دلت را میزند؛ با هر سایه روشنی. حرف دل خیلیها را میزند. دلت خنک میشود. سخنرانی هارولد پینتر برنده نوبل ادبی در مراسم تجلیل از برندگان نوبل امسال، چنین صدائی بود. ندائی پرشور که با ستایش حقیقت شروع کرد و با دفاع از حرمت انسان به نتیجه درخشان خود رسید.

 

هارولد پینتر ٧٥ ساله که به علت بیماری نتوانسته بود حضورا در مراسم شرکت کند، سخنرانی اش را، روی ویلچر بیمارستان اجرا و ضبط ویدیویی کرده بود. سخنرانی٤٦ دقیقه ای پینتر، که از صفحات بزرگ تلویزیون در سالن مجلل این مراسم در استکهلم پخش میشد، آریستوکراسی جامعه سوئد و نخبگان جهانی دانش و فرهنگ حاضر در سالن را میخکوب کرده بود. سخنرانی رسا، پرشور و پرمحتوای پینتر نه فقط مهمترین سخنرانی این تجمع بلکه از زاویه سیاسی و انسانی میتوان گفت مهمترین واقعه سال بود. پینتر فقط برنده جایزه ادبی نوبل امسال نشد، بلکه در یکی از مهمترین تجمعات جهانی امسال، در برابر ارتجاع دو قدرت بزرگ جهان، یعنی دولتهای آمریکا و انگلیس، برنده سیاسی شد.   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 12:38  توسط فاتح شیخ   | 

فاتح شیخ

fateh_sh@yahoo.com

 

 

 

تظاهرات اول ژانویه مردم کرکوک در اعتراض به افزایش قیمت سوخت، درگیریشان با نیروهای آمریکایی، کشته شدن چهار نفر و زخمی شدن و دستگیری دهها نفر، یک حادثه تنهای محلی نبود. اعتراض روز بعد بیکاران در ناصریه و زخمی شدن ١١ نفر از آنان هم مورد دیگری بود که باندهای حاکم بر عراق کوشیدند محلی و کم اهمیت جلوه دهند. اما نشریه اکونومیست لندن چهارشنبه چهار ژانویه پرده را کنار زد و در مقاله ای تحلیلی از گسترش اعتراضات در سراسر عراق علیه فلاکت موجود و مشخصا علیه افزایش قیمت سوخت ابراز نگرانی جدی کرد.   

 

درست بعد از "انتخابات" ١٥ دسامبر، یعنی پس از آنکه کار رای کشی از مردم و ریختن اوراق جعلی و جبری به صندوقها تمام شد، "دولت" جعفری- طالبانی اعلام کرد که قیمت بنزین را ۳٠٠% بالا برده است! بلافاصله مردم در بغداد و شهرهای دیگر علیه این تعرض وقیح به معیشت شان دست به تظاهرات و اعتراض زدند، پوسترهای چپاولگران حاکم را جلو دوربین های تلویزیونها پاره کردند و جاهایی هم پمپ بنزین ها را به آتش کشیدند. میکوشند این اعتراضات را به "تروریست"ها و یا ناراضیان از نتیجه "انتخابات" نسبت دهند. اما واقعیت درست برعکس است. نارضایتی و اعتراض در پائین روز به روز گسترش مییابد، در نتیجه نه فقط ناراضیان از نتیجه انتخابات میکوشند آن را به خدمت اهداف خود در آورند بلکه به اعتراف نشریه اکونومیست بخشی از مردم ناراضی و فلاکت زده، بخصوص جوانان بیکار و بی معیشت، ترجیح میدهند اسلحه بردارند و آن را علیه نیروهای آمریکائی و هر نیروئی که فکر کنند مسبب فلاکت و سیه روزیشان است بکار برند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 12:32  توسط فاتح شیخ   | 

فاتح شیخ

fateh_sh@yahoo.com

 

شارون دیگر در راس دولت اسرائیل نیست. وضعیت پزشکی او هر طور بشود، کاریر سیاسی اش تمام شده است. تاثیر غیاب شارون بر اوضاع سیاسی در اسرائیل، بر مساله فلسطین و بر جنگ و صلح در خاورمیانه، موضوعی است که جا دارد به تفصیل بررسی شود اما نهایتا از زاویه انسانیت صلحدوست اسرائیل و منطقه و جهان میتوان با قطعیت گفت که دنیا در غیاب شارون جای بهتر و امن تری برای زندگی است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 12:28  توسط فاتح شیخ   | 

فاتح شیخ

fateh_sh@yahoo.com

سران جمهوری اسلامی با شکستن پلمب نیروگاه اتمی نطنز و ازسرگیری عملی غنی کردن اورانیوم (که از دو سال پیش متوقف شده بود) عملا ستارت یک آتش بازی عمدی و بانقشه را زده اند. نسبت دادن این مساله به "حماقت" احمدی نژاد از جانب هر کس که باشد حماقت و خودفریبی فاحشی است که برای مردم بسیار گران تمام میشود. این یک مبارزطلبی حساب شده جمهوری اسلامی در برابر غرب است. حساب کرده اند که در پی "انتخابات" اخیر عراق و با توجه به روند کم و بیش تثبیت شده افزایش قیمت نفت، در حال حاضر در برابر آمریکا و غرب دست بالای پایدارتری دارند. دارند برای محکم کردن میخ حاکمیت اسلامی بر مردم ایران و عراق و حتی بخش بیشتری از منطقه، بخت خود را میآزمایند. حاصل این بخت آزمائی در هر صورت جز بدبختی بیشتر برای مردم ایران و منطقه نخواهد بود.

تایید فوری این سیاست توسط رفسنجانی رئیس "مجمع تشخیص مصلحت نظام" پیام روشنی به غرب است که: همه جناحهای سهیم در حاکمیت رژیم بر آن متفق اند. غرب پیام را گرفته و در حالیکه دست و بالش چندان باز نیست در صدد واکنش بر آمده است. اما قبل از همه و مهمتر از همه، مردم ایران باید معنی مصاف اتمی جمهوری اسلامی و غرب در لحظه کنونی را بفهمند، پیامدهای خطرناکش را متوجه شوند، جدی بگیرند و در برابر آن با سیاست آگاهانه، با شجاعت و تعجیل، و با اقدام متحدانه پا پیش بگذارند. این ممکن است. این ضروری و حیاتی است. تنها راه حل کارساز کشمکش اتمی فعلی، این است که خود مردم ایران تماما مستقل از دو طرف کشمکش، آلترناتیو خود را جلو بگذارند و دست بکار تحقق آن شوند. این آلترناتیو چیزی جز سرنگونی جمهوری اسلامی بدست خود مردم ایران نیست.

ابتدا کوتاه وضعیت واقعی و واکنشهای مختلف را بسنجیم.  

در "انتخابات" اخیر عراق جمهوری اسلامی برنده اصلی است. اسلام سیاسی قرار است در چهار سال آتی بین نیروهای حاضر در جدال قدرت آن کشور نیروی اول به حساب بیاید. این واقعیت که گروهبندیهای موجود قادر به ایجاد یک حکومت باثبات نخواهند شد، تغییری در مساله نمیدهد. زیرا اتفاقا هرچه اوضاع جامعه ناامن تر و هرج و مرج تر و سناریو سیاهی تر باشد، محصولات این "برد انتخاباتی" و برتری جریانات اسلام سیاسی در عراق بیشتر خواهد بود. اسلام سیاسی در عراق هم مانند ایران محصول شرایط نامتعارف است، یک نیروی سناریو سیاهی، یک نشانه عروج لمپنیسم بر جامعه است و این شرایط به یاری حمله آمریکا به عراق و اشغال آن کشور کاملا برای جریانات اسلام سیاسی حاضر در صحنه فراهم شده است. این یک برگ برنده موثر در دست جمهوری اسلامی در مصاف با غرب بر سر مساله اتمی است. آمریکا و غرب، برعکس، در عراق به فلج و بن بست پیچیده ای دچارند که قدرت مانورشان، دستکم در برابر جمهوری اسلامی، را بشدت کاهش داده است. جمهوری اسلامی به این موقعیت آگاه است. آمریکا توان تعرض نظامی موثری به جمهوری اسلامی ندارد. حملات موضعی هم چه توسط آمریکا و چه اسرائیل، باعث تقویت موقعیت رژیم اسلامی در برابر مردم و مخالفان سیاسی آن خواهد شد. از طرف دیگر دست و بال حریفان غربی وارد آوردن یک فشار زودفرجام بر جمهوری اسلامی از کانال ارجاع پرونده به شورای امنیت باز نیست. علاوه بر امکان مخالفت روسیه و چین، روند افزایش قیمت نفت، امکان اعمال تحریم اقتصادی را محدود میکند. دیدن این وضعیت واقعی توسط مردم ایران از این زاویه مهم است که متوجه شوند پیامدهای این رویاروئی میتواند چقدر خطرناک باشد. هم جمهوری اسلامی، هم غرب و اسرائیل باکی ندارند که تا مرز استفاده از مخرب ترین سلاحها ازجمله سلاح اتمی بروند و این مردم از هر طرف هستند که باید بهای سنگین جنگ و ماجراجوئی طرف را بپردازند.

در این میان جناح راست اپوزیسیون جمهوری اسلامی اعم از سلطنتی و جمهوریخواه رویکرد و سیاست بشدت نامسئولانه و خطرناکی را در پیش گرفته و پشت سیاست های آمریکا رفته اند. در "چپ" هم شاهد نوع دیگری از بی مسئولیتی خطرناک هستیم که گویا در وسط معرکه درگیری نظامی آمریکا با جمهوری اسلامی میتوان "انقلاب سوسیالیستی" برپا کرد! هر عقل سلیمی با مشاهده واقعیات امروز میتواند بفهمد که تصاعد جدال کنونی بر سر مساله اتمی میتواند حتی سازمان دادن اعتصابات ساده کارگری را با مشکلات بیشتر روبرو کند چه رسد به بسیج انقلابی کارگران و مردم! این بی مسئولیتی "چپ" اپورتونیسم خطرناکی است که متاسفانه پرچم آن را رهبری حزب کمونیست کارگری در هوا تکان میدهد.

مردم ایران باید با توجه دقیق به اوضاع واقعی، امر سرنگونی فوری جمهوری اسلامی را در دستور پراتیک سیاسی، سازمانیافته و آگاهانه خود بگذارند. کلید راه حل مساله اتمی در دست آمریکا و غرب و شورای امنیت و آزانس بین المللی انرژی اتمی نیست، در دست مردم است. مردم ایران با انداختن جمهوری اسلامی، میتوانند این خطر را از سر خود و مردم منطقه و جهان دور کنند. در شرایط کنونی یک سیاست درست از زاویه این هدف و از زاویه منافع مردم باید شامل این اجزاء باشد:

١- مخالفت قاطع با هرگونه دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل که مسلما بجای تضعیف جمهوری اسلامی آن را تقویت خواهد کرد.

۲- مخالفت قاطع با هرگونه تحریم اقتصادی که آن هم نتیجه ای جز فشار اقتصادی بیشتر بر مردم (و نه رژیم)، تشدید فلاکت و درنتیجه گرو گرفته شدن زندگی و معیشت مردم توسط رژیم نخواهد داشت.

۳- به میدان آمدن متحدانه مردم، خارج کردن کنترل محلات و شهرها از دست جمهوری اسلامی، فلج کردن نیروهای سرکوبگر رژیم، تغییر مداوم توازن به نفع خود و تدارک برای خیزش و قیام علیه رژیم در زمان مناسب با هدف سرنگون کردن کامل رژیم و به دست گرفتن کنترل جامعه

٤- فشار بر سازمانهای سیاسی اپوزیسیون برای اعلام تعهد به مخالفت با هر گونه دخالت نظامی و اعمال تحریم اقتصادی و پایبندی به پرنسیپ سرنگونی رژیم اسلامی توسط مردم و حق مردم در انتخاب نظام سیاسی آتی

 

مردم آزادیخواه!

خطری که با ماجراجوئی جمهوری اسلامی در کشمکش اتمی کشور و منطقه را تهدید میکند باید کاملا جدی گرفته شود. راه حل، انداختن رژیم توسط خود مردم است. برای تحقق این هدف حیاتی متحدانه به میدان بیائید و دور پرچم "آزادی و برابری"، دور "منشور سرنگونی جمهوری اسلامی" و دور سیاست های حزب حکمتیست جمع شوید!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 12:23  توسط فاتح شیخ   |