|
|
|
|
|
مصاحبه پرتو با فاتح شیخ پرتو: توافق هفته گذشته دوحه در مورد بحران لبنان و انتخاب ژنرال میشل سلیمان به¬عنوان رئیس جمهور "توافقی"، در میدیا به¬عنوان یک تحول جدی و شروع مرحله جدیدی در سیاست لبنان منعکس شد؛ معنی سیاسی این تحول چیست؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:18 توسط فاتح شیخ
|
|
||
|
|
|
|
|
نشست دفتر سیاسی حزب حکمتیست، روزهای ۳ و ٤ مه ٢٠٠٨، با شرکت اکثریت اعضاء آن در لندن برگزار شد. ابتدا کورش مدرسی دبیر کمیته رهبری، گزارش فعالیت حزب و کمیته رهبری از مقطع پلنوم دهم را ارائه داد. بهدنبال بررسی جنبههای گوناگون گزارش، دستور نشست به ترتیب زیر تصویب شد: ١- کنگره سوم حزب، آئین نامه انتخابات، نقشه تدارک سیاسی ٢- رهبری حزب پس از کنگره سوم ۳- تنظیم رابطه رهبری حزب حکمتیست با رهبری دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان ٤- قرارها ٥- انتخابات
در بند اول دستور، نشست آئیننامه انتخابات کنگره سوم که توسط کمیته رهبری تهیه شده بود را بررسی و با اصلاحاتی تایید کرد. همچنین نقشه کمیته رهبری برای برگزاری سمینارهای تدارک کنگره را تایید کرد و از کمیته رهبری خواست مباحث سمینارها را از راه تلویزیون و نشریات حزب، سریعا به جامعه ببرد. دستور دوم مبحث رهبری حزب بعد از کنگره سوم بود. شرکت کنندگان نشست فعالانه درباره همه جوانب مساله: تقویت و گسترش تیم رهبری کننده حزب و استوار کردن آن بر پیوند فشرده با کمیته های اصلی حزب اظهار نظر کردند و بر ضرورت بیش از پیش استقرار و تمرکز فونکسیون رهبری در انطباق با موقعیت جدید و وظایف متنوعتر حزب و رهبری آن در دوره آتی، تاکید گذاشتند. در ادامه نشست رابطه حزب حکمتیست با حزب کمونیست کارگری عراق و حزب کمونیست کارگری کردستان بررسی شد. دفتر سیاسی به کمیته رهبری ماموریت داد تا موازین و ترتیبات عملی روابط روتین با هر دو حزب را در توافق و هماهنگی با رهبری آنها تدوین و اجرا کند. در بخش قرارها چند قرار ازجمله قرار در مورد تغییر "کمیته تشکیلات کل کشور" به "کمیته سازمانده حزب در ایران" تصویب شد. در پایان نشست، کمیته رهبری فعلی مرکب از رفقا خالد حاج محمدی، رحمان حسین زاده، عبدالله دارابی، کورش مدرسی، و مظفر محمدی ابقاء گردید.
رئیس دفتر سیاسی حزب حکمتیست فاتح شیخ ٩ مه ٢٠٠٨ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:39 توسط فاتح شیخ
|
|
||
|
|
|
|
|
انجمن ماركس – حكمت April 21, 2008 12:14 AM
برنامه انجمن ماركس – حكمت لندن در سال ٢٠٠٨
انجمن مارکس - حکمت لندن در سال ٢٠٠٨ سمینارهای زیر را برگزار خواهد کرد: تاریخ دقیق هر سمینار چند هفته قبل از برگزاری آن اعلام خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر درمورد نحوه کار انجمن، شرایط برگزاری سمینارها ، و یا عضویت در آن می توانید مستقیما با نسرین جلالی ، مدیر انجمن مارکس - حکمت لندن تماس بگیرید: ایمیل: nasrin.jalali@gmail.com . و اگر مایلید که در ایمیل لیست ما باشید به ایمیل انجمن یک ایمیل بفرستید: marx.hekmat@gmail.com. سایت: www.marxhekmatsociety.com
لیست سمینارها - موقعیت ناسیونالیسم ایرانی و ملزومات عروج جنش کمونیستی طبقه کارگر – کورش مدرسی موقعیت ویژه تاریخی ناسیونالیسم ایرانی، جنبش کارگری در مقابل یک انتخاب، کمونیسم بورژوائی یا کمونیسم طبقه کارگر کدام آینده؟
- باز خوانی کتاب "امپریالیسم" لنین - کورش مدرسی تزهای اصلی لنین، آیا تزهای لنین در مورد امپریالیسم هنوز معتبر هستند؟ گلوبالیزاسیون و جنبش ضد گلوبالیزاسیون از توهم تا واقعیت، معنای اقتصادی سقوط بلوک شرق و ضرورت تقسیم مجدد جهان، سناریو سیاه و موقعیت جدید امپریالیسم، اپوزیسیون و اپوزیسیون، حزب و دولت، موقعیت جدید احزاب سیاسی، موقعیت جهانی جنبش کارگری و جنبش کمونیستی طبقه کارگر
- حزب و قدرت سیاسی و حزب و جامعه. بازخوانی اثر بیماری کودکی لنین از این زاویه – محمود قزوینی
- کمونیسم در کردستان- جدال های گذشته، صف آرایی ناسیونالیسم و مصاف های آینده - رحمان حسین زاده - انقلاب مداوم" (Permanent Revolution) – فاتح شیخ یک مولفه کلیدی در تئوری مارکسیستی انقلاب و در استراتژی کمونیستی برای کسب قدرت و روند برای برقراری سوسیالیسم و کمونیسم
- مارکس و "ازخودبیگانگی" (Alienation) - فاتح شیخ
بمناسبت هفته حکمت ۴ تا ١١ ژوئن، در معرفی آثار منصور حکمت انجمن برنامه ویژه خواهد داشت.
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:59 توسط فاتح شیخ
|
|
||
|
|
|
|
|
١٨ مارس سالروز "کمون پاریس" را هر کارگر انقلابی، هر کمونیست و هر مبارز آزادیخواه و برابری طلب باید از دل و جان بزرگ دارد و برای آموختن و آموزش تجربه هایش تلاش کند. روز قیام پاریس، نه ماه از جنگ فرانسه و آلمان گذشته بود. در آن فاصله ارتش فرانسه شکست خورده و ناپلئون سوم اسیر شده بود. در فرانسه حکومت جمهوری "دفاع ملی" سر کار آمده بود. ارتش آلمان پاریس را محاصره کرده بود. چندین بار کارگران پاریس شورش کرده و سرکوب شده بودند.
هم و غم دولت فرانسه سرکوب نهائی کارگران بود و حاضر بود در آن راه هر سازش خفتباری با آلمان را بجان بخرد. ١٨ مارس ١٨٧١، کمیته مرکزی "گارد ملی" در برابر تلاش دولت برای خلع سلاح کارگران و در آوردن توپها از دست "گارد ملی" قاطعانه ایستاد قدرت را به دست گرفت، دولت را فراری داد و شیپور شروع انقلاب کارگری را در یک پایتخت بزرگ اروپائی به صدا در آورد: "کمون پاریس"، نخستین حکومت کارگری متولد شد. در آن زمان "انترناسیونال" بعنوان یک سازمان جهانی و یک اتحادیه فراکشوری کارگران، هفت سال بود در راس مبارزه طبقه کارگر علیه بورژوازی همه کشورهای قاره اروپا حضور فعال و دخالتگر داشت و به فاکتور موثری در رشد استقلال سیاسی و همبستگی طبقاتی کارگران تبدیل شده بود. میزان تاثیر انترناسیونال بر کمون را میتوان با موج تنفر و هیاهویی سنجید که دولتهای بورژوا بدنبال قیام پاریس علیه انترناسیونال براه انداختند. مارکس در جواب آن هیاهو بسادگی توضیح داد: قیام پاریس توسط کارگران پاریس صورت گرفته است. نتیجتا فعالترین کارگران، رهبران و مجریان آن بوده اند و البته ضمنا فعالترین کارگران، فعالان انترناسیونال نیز هستند ولی الزاما سازمان انترناسیونال راسا مسئول اقداماتشان نیست (از مصاحبه خبرنگار روزنامه World با مارکس، ۳١ ژوئیه ١٨٧١). این حقیقت که انقلابی بزرگ و متفکر کمونیست زمانه، کارل مارکس در راس انترناسیونال و مغز و رهبر آن بود، علاوه بر اهمیت تاثیرگذاری آن بر کمون، از آن نظر هم مهم بود که مارکس روند جنگ فرانسه و آلمان و کل سرگذشت قیام پاریس و شکست آن را در متن اسناد درخشانی به گنجینه غنی تئوری کمونیسم اضافه کرد. دو قطعنامه درباره جنگ فرانسه و آلمان و رساله "جنگ داخلی در فرانسه" راجع به کمون، که هر سه به قلم مارکس و به نام انترناسیونال همزمان با رویدادها منتشر شدند، تمام تجارب و درسها، تمام دستاوردها و کمبودهای این خیزش شورانگیز کارگری را با دقت و موشکافی بی نظیر و نیز با انصاف و مسئولیت بی نظیر تحلیل و ثبت کردند و در اختیار کمونیستها و کارگران انقلابی و نسلهای بعدی شان گذاشتند. از میان این تجارب، در این اشاره کوتاه، تنها میتوان بر چند مورد از مهمترها تاکید گذاشت و خواننده را برای آموزش بیشتر به مطالعه نوشته های مارکس و انگلس و لنین در این زمینه فراخواند. از مهمترین تجارب اینکه قیام پاریس که با گرفتن قدرت توسط کمیته مرکزی "گارد ملی" شروع شد و دولت بورژواها را به فرار واداشت، تعرض خود را ادامه نداد، دولتیان فراری را بحال خود گذاشت و نیرویشان را متلاشی نکرد. تجربه کمون نشان داد که طبقه کارگر نمیتواند ماشین دولتی بورژوازی را دست نخورده در اختیار بگیرد، بلکه برای پیروزی ناچار است آن را در هم بشکند، یک وجه اولیه تداوم انقلاب، در هم شکستن کامل ماشین دولتی بورژوازی است. تجربه دیگر اینکه کمیته مرکزی خیلی زود پای انتخابات رفت و قدرت تصرف شده را قبل از تحکیم و تثبیت آن در اختیار ارگانهای انتخابی شورائی گذاشت. کمونارها در فرصت کوتاه در دست داشتن قدرت، دست به اقدامات انقلابی مهمی زدند: لغو ارتش سنتی و جایگزینی آن با تسلیح همگانی، جدا کردن کلیسا از دولت و قطع مستمری دولتی کشیشان، تعیین حداکثر حقوق کارکنان کمون در حد دستمزد عادی کارگران، پایین کشیدن ستون واندوم سمبل ناسیونالیسم فرانسه، سوزاندن گیوتین ها بعنوان سمبل مجازات اعدام و .... همچنین با تصویب مقرراتی در جهت بهبود شرایط کار و زندگی کارگران و توده های خرده بورژوازی، نظیر لغو کار شبانه نانواخانه ها، سپردن کارخانه های رها شده به تعاونیهای کارگران، لغو اجاره ها و سفته ها و ...، تعرض معینی به سرمایه کردند. اما دامنه اقدامات انقلابی و تعرض به سرمایه محدود بود. تجربه کمون نشان داد که طبقه کارگر بدون فرارفتن از کسب قدرت سیاسی به انقلاب اقتصادی و بدون دست بردن به ریشه مشقات طبقه کارگر یعنی سیستم مالکیت بورژوائی و بردگی مزدی (انقلاب مداوم در قلمرو اقتصاد) نمیتواند قدرت سیاسی را هم نگاهدارد و دیر یا زود مجددا یوغ حاکمیت سرمایه و سرکوب بورژوائی را بر گردن خود خواهد یافت. با اینهمه کمون پاریس ، بعنوان نخستین تجربه مسلح شدن کارگران در ابعاد صدها هزاری و تن ندادن به تلاش بورژوازی برای خلع سلاح آنها، بعنوان نخستین تجربه در دست گرفتن قدرت توسط کارگران و اعمال حکومت شورائی، بعنوان تجلیگاه انسانیت و عدالتخواهی طبقه کارگر، بعنوان صحنه بروز قهرمانی و جانفشانی طبقه کارگر برای رهائی از بردگی و تحقیر طبقاتی، نقطه عطفی مهم و فراموش نشدنی در حیات طبقه کارگر است. مارکس در گرماگرم رویدادهای کمون در نامه ١٧ آوریل خود به کوگلمان مینویسد: مبارزه طبقه کارگر علیه طبقه سرمایه دار و دولت آن، با کشمکش پاریس وارد فاز جدیدی شده است. نتایج بلاواسطه هرچه باشد، یک نقطه حرکت دارای اهمیت جهانی-تاریخی بدست آمده است (جلد ٤٤ مجموعه آثار انگلیسی مارکس و انگلس، ص ١۳٧). |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 18:48 توسط فاتح شیخ
|
|
||
|
|
|
|
|
مصاحبه با تقریبا همه مفسران و سخنگویان سرمایه داری اذعان میکنند که ظهور قطب جدید، به افول قطب قدیم یعنی آمریکا منجر میشود و این پروسه حداکثر در دو دهه آینده به سرانجام خواهد رسید. هم اکنون اتحاد اروپا و حتی تک تک دول اروپائی این را در محاسبات و چرخشهای سیاسی خود میگنجانند، ناتو علت وجودی اش را از دست داده است، در یک کلام همه دول سرمایه داری دارند خود را با این تغییر و تحول در جهان سرمایه داری منطبق میکنند.معنی زمینی این تغییر و تحول هم چیزی نیست جز تقسیم مجدد جهان بین قطبهای سرمایه داری و جز ناامن کردن هرچه بیشتر کره خاکی برای طبقه کارگر و کل بشریت زحمتکش و محروم، چیزی که نه استثناء که قاعده این نظام غیرانسانی بوده است. شما چه فکر میکنید؟ این تغییر و تحول را چگونه می بینید؟ طبقه کارگر و بشریت متمدن در کجای این رقابت و کشمکش قرار میگیرد؟ بعنوان یک مساله فرعی تر، رقابت اسلام سیاسی با آمریکا و غرب چه شکلی بخود میگیرد؟ ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 21:39 توسط فاتح شیخ
|
|
||
|
|
|
|
|
در روزهای١٦ و١٧ فوریه ٢٠٠٨ نشست دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست با شرکت اکثریت اعضاء آن و با حضور جمعی از رفقای کمیته مرکزی، در لندن برگزار شد. پس از ارائه گزارش کمیته رهبری توسط کورش مدرسی و بررسی جوانب گوناگون آن، دستور نشست به این ترتیب تعیین شد: - موقعیت جدید حزب - ساختمان و رهبری حزب - پلنوم آتی کمیته مرکزی حزب - انتخابات شرکت کنندگان این نشست، روز ١٦ فوریه دسته جمعی در تظاهراتی که به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در میدان ترافالگار لندن برگزار شد شرکت کردند. در ادامه نشست، مبحث موقعیت جدید حزب به بحث و تبادل نظر گذاشته شد و نشست با اجماع و تاکید کامل بر این نکته متمرکز شد که موقعیت جدید حزب، نیازها و وظایف جدیدی پیش پای رهبری حزب میگذارد که با امکانات و روشهای سابق نمیتوان به آنها پاسخ داد. حزب در آستانه یک تحرک نیرومند و همه جانبه قرار دارد که رهبری موظف به تامین ملزومات آن در زمینه های سیاسی، تئوریک و سازمانی است. محور دوم نشست، بررسی ساختمان و رهبری حزب از یک نگاه استراتژیک بود که در این مورد هم به تفصیل بحث و تبادل نظر شد. در ادامه نشست، مسائل مربوط به پلنوم آتی کمیته مرکزی بررسی شد و تصمیمات لازم به تصویب رسید. در بند انتخابات، نشست به اتفاق آراء به ابقای ترکیب فعلی کمیته رهبری: خالد حاج محمدی، رحمان حسین زاده، عبدالله دارابی، کورش مدرسی، مصطفی اسدپور و مظفر محمدی رای داد.
رئیس دفتر سیاسی حزب حکمتیست فاتح شیخ ٢٤ فوریه ٢٠٠٨ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 22:29 توسط فاتح شیخ
|
|
||
|
|
|
|
|
پرتو: چرا استقلال کوسوو به یک مساله حاد بین المللی تبدیل شده؟ ناتو مرزهای کوسوو را بسته است، صربستان سفرایش را از کشورهایی که کوسوو را به رسمیت شناخته اند فرا خوانده و روسیه به شدت با استقلال کوسوو مخالفت کرده است. ماجرا چیست؟ موضوع منازعه چیست؟
فاتح شیخ: چنانکه اشاره کردید ظرف یک هفته از اعلام استقلال کوسوو (یکشنبه ١٧ فوریه)، واکنشها چه در دایره سربستان و کوسوو و بقیه یوگسلاوی سابق، چه در اتحاد اروپا، سازمان ملل، روسیه و جاهای دیگر آنقدر گسترده و در عین حال پرتنش بوده که قبل از هر چیز نشان میدهد این مساله به دو سر سربستان و کوسوو مربوط و محدود نیست؛ جای دیگری باید دنبال سرنخ آن گشت. مشخصا رابطه روسیه و آمریکا که یکسال گذشته آشکارا تنش آمیز بوده، سر این مساله قطبی تر شده است. به نظر من بخاطر اینکه ماجرای کوسوو در دل یک کشمکش وسیعتر بر سر تقسیم مجدد جهان اتفاق افتاده است. ممکن است گفته شود قضیه کوسوو از نه سال قبل، از حمله ١٩٩٩ ناتو و سرهمبندی "جنبش آزادی کوسوو" (KLM)، بخشی از پروسه تجدید تقسیم دنیا بوده و نه فقط کوسوو، کل تقسیم یوگسلاوی به این پروسه مربوط بوده است. این درست است؛ اما تفاوت اینجاست که امروز بالانس قدرتهای امپریالیستی، مشخصا بین روسیه و چین از طرفی و آمریکا و شرکای ناتویی اش از آن طرف، تغییر معنی داری کرده است. در سطح محلی هم آرایش سیاسی دولت کنونی صربستان با دهه نود خیلی متفاوت است. میلوسوویچ و قدرت نظامی پشت سرش در صحنه نمانده است. استقلال کوسوو میتواند تخته پرش یک میلوسوویچ جدید پروروس باشد و روسیه به این مساله توجه دارد. در انتخابات اخیر رئیس جمهوری در صربستان، کاندید متمایل به روسیه با فاصله کمی از رقیبش شکست خورد. رئیس جمهور کنونی که به اتحاد اروپا تمایل دارد اعلام کرده که در کشمکش کوسوو از نیروی نظامی استفاده نمیکند. آمریکا و شرکایش و همچنین جریان دست نشانده آنها KLM هیچ بهانه و توجیهی برای استقلال کوسوو از صربستان در دست ندارند. برعکس، با استفاده از "فرصت" کنونی برای اعلام استقلال، دارند به ناسیونالیسم پروروس در صربستان و درنتیجه به روسیه امکان میدهند جبهه شان در برابر آمریکا و ناتو را جمع و جور کنند. به نظر من این فاکتور درجه اول در بالاترین سطح رقابت امروز قدرتهای امپریالیست بر سر تقسیم جهان است که به قضیه کوسوو چنین جایگاهی داده است. معمولا جریانات کوچک ناسیونالیست مانند KLM که از نک دماغشان آنورتر را نمیبینند، برای رسیدن به قدرت در چنین فرصتهایی، زیاد کاری به پیامدهایش ندارند. اما هدف آمریکا و نزدیکترین متحدانش در ناتو یعنی انگلستان، فرانسه، آلمان و ایتالیا که در این مساله دخالت مستقیم دارند چیز دیگری است: پیشروی جغرافیایی هرچه بیشتر در شرق اروپا در مقابل روسیه. واقعیت پشت صحنه استقلال کوسوو اینجاست؛ رقابت غرب با روسیه بر سر منطقه نفوذ سیاسی و نظامی در شرق اروپا یعنی در واقع آنجا که بیست سال پیش قلمرو بلوک شرق بود و روسیه شوروی در راس آن بود. اظهارات مقامات روسیه در واکنش به اعلام استقلال کوسوو، میزان تنش در رقابت روسیه و غرب بر سر این مساله را نشان میدهد؛ نماینده روسیه در مقر ناتو گفت: "اگر اتحاد اروپا استقلال کوسوو را به رسمیت بشناسد و یا ناتو ماموریت نیروهایش را در آنجا تمدید کند، روسیه ناچار است برای تحمیل احترام خود دست به تحرک نظامی بزند". پوتین رئیس جمهور روسیه هم با لحن تهدیدآمیزی اعلام استقلال کوسوو را "سابقه خطرناکی" خواند که "غرب ناچار به تحمل پیامدهایش خواهد بود".
پرتو: آمریکا "آزادی مردم کوسوو" را تبریک گفته! چقدر بطور واقعی مردم آلبانیایی تبار آنجا آزاد شده اند؟ "استقلال کوسوو" تغییری به نفع مردم، به نفع کارگر میدهد؟ اساسا این کشمکش ربطی به منفعت مردم دارد یا مسائل دیگری زیر این نام، تعیین تکلیف میشوند؟
فاتح شیخ: استقلال کوسوو نه فقط هیچ ربطی به آزادی و منافع کارگران و مردم آن جغرافیا ندارد، بلکه بلافاصله بار مشقاتشان را سنگین تر کرده است. تنش قومی بین آلبانیائی و صرب را تشدید کرده که دودش مستقیما به چشم کارگر و توده مردم میرود. این در مورد کل دوره دخالت امپریالیستی غرب (مشخصا آلمان) در سرنوشت مردم یوگسلاوی سابق صادق است ولی امروز از هر زمان آشکارتر و ناموجه تر است. در جواب سوال اول گفتم کدام ماجرا دارد زیر نام استقلال کوسوو و "آزادی" مردم آنجا حل و فصل میشود. درک وارونگی افاضات آمریکا در مورد "آزادی" مردم، امروز دیگر نیاز به تلاش فکری ویژه ای ندارد. بدیهی شده است. ادعای "آزادی مردم کوسوو" توسط آمریکا مشابه ادعایش در مورد آزادی مردم عراق، یک دروغ وقیح و نفرت انگیز است که گویا استراتژی امپریالیستی و ضدمردمی اش را زینت میدهد. شکست این استراتژی و این فریبکاری وقیح در صحنه عراق، شانس موفقیت آمریکا برای قبولاندن آن به افکار عمومی در موارد دیگر را از پیش سوزانده است. یک سوال بجا و برحق در این شرایط اینست که: چه شده که آمریکا و قدرتهای امپریالیست غرب به حال استقلال کوسوو و "آزادی" مردم آن دل میسوزانند اما شصت سال است برای استقلال فلسطین و آزادی مردم فلسطین از اشغال اسرائیل و جنایات مکرر آن، مانع تراشی میکنند؟ حتی امروز هم حاضر نیستند در این مورد به دولت اسرائیل کوچکترین فشاری بیاورند و درخواست از گل نازکتری پیش پایش بگذارند؟ این "استاندارد دوگانه" افشاگر استاندارد یگانه آنهاست که هر نیروی مطیع و دوست خود را شایسته برخورداری از "حق" و "آزادی" میدانند و متقابلا، حق و آزادی هر جریانی که در برابرشان بایستد را به آسانی لگدمال میکنند.
پرتو: بعضی از کشورهای اتحاد اروپا، منجمله اسپانیا، به رسمیت شناختن کوسوو را نقض قوانین بین المللی اعلام کرده اند؛ نگرانی این کشورها از چیست؟ دلیل اصلی مخالفتشان چیست؟
فاتح شیخ: درست است؛ دولتهای اسپانیا، یونان، رومانی ، لهستان و سلوواکی مخالفت کرده اند. زیرا نتیجه دومینوئی استقلال کوسوو برایشان مساله ساز است. نگرانی دولتهای اسپانیا و یونان روشن است و برایشان جدی است. در اسپانیا، کاتالونیا میتواند فورا اعلام استقلال کند، سابقه و توجیه قانونی اش بیشتر از کوسوو است. بعلاوه مساله باسک مجددا سر بر میاورد. یونان هم یک جمعیت قابل محاسبه آلبانیائی دارد که با استقلال کوسوو علاوه بر کشور آلبانی مدعی دیگری برای نمایندگی سیاسی ناسیونالیسمشان پیدا میشود، آن هم از قماش قومی – فاشیستی KLM. دولت رومانی هم از مساله ساز شدن جمعیت مولداوی ساکن آن کشور نگران است. مخالفت لهستان و سلوواکی بیشتر از حدت یافتن رقابت غرب با روسیه است که منافعشان را تهدید میکند. در مجموع استقلال کوسوو به پروسه معروف به "بالکانیزه شدن" و ایجاد دولتهای کوچک در منطقه دامن میزند که علاوه بر دامن زدن به دفرقه و دشمنی قومی میان مردم منطقه، رقابت قدرتهای منطقه ای و جهانی بر سر آنها را هم مضاعف میکند. در پی استقلال ناموجه کوسوو، که حتی از زاویه حقوق بین الملل حاکم بر روابط دولتها هم توجیهی ندارد، شمار کشورها (که الان نزدیک به دویست است) میتواند سریعا افزایش پیدا کند که علاوه بر مضر بودن آن برای مبارزه طبقاتی کارگران و بیربطی آن به منافع مردم و بهبود زندگیشان، در روند رقابت امپریالیستی جاری بر سر تقسیم مجدد جهان هم منشا مشقات فوق برنامه برای کارگران و توده مردم میشود که نمونه هایش را در گوشه و کنار دنیا شاهدیم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 21:32 توسط فاتح شیخ
|
|
||
|
|
|
|
|
وضعیت پرمشقت مردم در غزه – مرگ جورج حبش مصاحبه نشریه پرتو با فاتح شیخ
۴ فوريه ۲۰۰۸
پرتو: مردم غزه زیر فشار محاصره ضدانسانی اسرائیل، با عبور از موانع مرزی "رفع"، برای خرید نیازمندیهای روزانه به بازار شهرهای مصر ریختند. این مرزشکنی تا چه حد به دادشان رسیده و یا اوضاع را تغییر داده است؟
فاتح شیخ: مسلما گشودن مرز مصر توسط مردم غزه گشایش محدود و موقتی در گذران به بن بست رسیده آنها ایجاد کرد، اما تغییری در اوضاع اسفبارشان نداده است. زندگی مردم غزه بطور مضاعف به گروگان گرفته شده است: در درجه اول توسط اسرائیل با حملات روزمره، تحمیل کشتار و ناامنی دائم بر زندگی شان و با دیوارکشی و محاصره تنگ اقتصادی که راه دسترسی شان به نیازهای روزانه را تماما بسته است. اسرائیل به بهانه حماس، مردم غزه را مجازات جمعی می کند؛ می خواهد اراده مبارزاتی شان برای رهائی از اشغال و اسارت را در هم بشکند. حماس هم که از عهده تعرضات همه جانبه اسرائیل بر نمی آید، با گروگان گرفتن مشقت و استیصال مردم فقط سلطه نیمه ساقط شده اش را نگه می دارد و می خواهد از راه فشار آوردن به مصر، محمود عباس را به قبول سلطه اش بر غزه وادارد. در این شطرنج خونین و فلاکت آور، مردم غزه برای تامین نان شبشان هیچ مفری نداشتند جز اینکه پاسگاههای مرز "رفع" را برچینند و به بازار شهرهای مرزی مصر سرازیر شوند. در این وسط البته بازاریان "محترم" اینور و آنور مرز، کسبه "حبیب الله" مصری و فلسطینی، با کسب فرصت بیرحمانه جیب مردم کارگر و زحمتکش غزه را تا ته خالی کردند. مردم هرچه از مرغ و خروس و بز و گوسفند و شتر داشتند با خود بردند و مفت فروختند تا نیازهای اولیه زندگیشان را به قیمتهائی که بلافاصله چند برابر بالا رفته بود بخرند و برگردند. پس از چند روز نیروهای مرزی مصر در توافق با حماس کنترل نسبی مجددی برقرار کردند و اکنون خالد مشعل در قاهره دارد با مقامات مصری چانه می زند تا حاصل سیاسی اش از وضعیت مشقت بار مردم را بچیند. کابینه محمود عباس هم جز اعلام موضع "محکوم کردن" اسرائیل گرهی از کلاف سردرگم زندگی مردم غزه باز نکرد. با اینحال همچنان بر موضع عدم مذاکره با حماس پا فشرد. نتیجه اینکه سطح معیشت اکثریت آن یک میلیون و نیم ساکنین غزه بشدت سقوط کرده، طوریکه محال است حالاحالاها به سطح قبل از این رویداد برگردد. از این اوضاع، هم اسرائیل، هم هر دو نیمه سلطه فلسطین و هم غارتگران و مفتخوران بازار، هر یک به سهم خود بهره می برند در حالیکه مردم غزه هر روز خانه خرابتر می شوند.
پرتو: آیا این اوضاع تاثیری بر سیر مذاکرات فلسطین - اسرائیل گذاشته و یا تغییری در موازنه قدرت بین حماس و محمود عباس داده است؟
فاتح شیخ: قبل از این رویداد هم مذاکرات با موانع مهمی از طرف اسرائیل روبرو شده بود. اقدام اخیر اسرائیل برای تشدید بحران در سلطه فلسطین و تضعیف موضع آن در مذاکرات بوده است. واضح است که روند مذاکره لطمه دیده، بی قدرتی و بی ابتکاری هر دو بخش سلطه فلسطین در برابر قلدری اسرائیل به طرف اسرائیلی امکان طفره رفتن بیشتری داده است و چنانکه دیدیم آمریکا و اتحادیه اروپا هم کاری در جهت مهار اسرائیل نکردند. با انتشار متن نهائی گزارش "وینوگراد" (در ارتباط با جنگ اسرائیل علیه لبنان) اهود اولمرت اکنون نیاز بیشتری به فرعی تر کردن مذاکره با فلسطینی ها دارد تا بتواند خودش را از خطر سقوط در ببرد. البته این می تواند موقت باشد. فاکتورهای جهانی و منطقه ای قویتری آمریکا و اروپا را ناگزیر از فشار آوردن برای تشکیل دولت فلسطین می کند تا سدی در برابر پیشروی جمهوری اسلامی در منطقه بپا کنند. در مورد موازنه قدرت بین حماس و محمود عباس، این رویداد نمی توانست تغییری ایجاد کند، روند بن بست و زیر فشار بودن حماس همچنان ادامه دارد و محمود عباس نیازی به کوتاه آمدن در برابر حماس احساس نمی کند. سرنوشت مردم برای هیچیک از دو طرف جز در حد اهرم فشار سیاسی جایگاه دیگری ندارد.
پرتو: جایگاه جورج حبش در جنبش فلسطین و تاثیر مرگ او بر این جنبش را چگونه می بینید؟
فاتح شیخ: جورج حبش يك ناسیونالیست عرب و یکی از دوستان شناخته شده جمال عبدالناصر در دهه ۵۰ به حساب میآمد. بعد از جنگ شش روزه، به جنبش فلسطین پیوست و چهره شاخص جناح چپ و میلیتانت و افراطی آن جنبش و در سراسر عمر مبارزاتی اش مدافع سکولاریسم بود.
جورج حبش عملا از سال ٢٠٠٠ بخاطر بیماری از صحنه سیاست و از رهبری "جبهه خلق برای آزادی فلسطین" کنار رفته بود. این سازمان را او پائیز سال ١٩٦٧ به دنبال شکست سخت ناسیونالیسم عرب در "جنگ شش روزه" تشکیل داد و تا سال ٢٠٠٠ رهبر آن بود. با توجه به هفت هشت سال کنار بودن از سیاست، مرگ او طبعا تاثیر بالفعل مهمی بر جنبش فلسطین نگذاشت. علاوه بر این، استراتژی سیاسی جورج حبش و سازمان او بعنوان جناح میلیتانت جنبش فلسطین، مبنی بر اصل "عدم مذاکره" با اسرائیل و استفاده از قهر برای رهائی از اشغال اسرائیل، سالها پیشتر از کناره گیری اش، یعنی از همان دهه هشتاد قرن گذشته به حاشیه رفته بود. جنبش فلسطین هم در نتیجه شکست عمومی ناسیونالیسم عرب (که خود مشتقی از آن و تابع افت و خیز آن بود) و هم در نتیجه تحولات بین المللی و تضعیف بلوک شوروی در برابر غرب، مانند دیگر جنبش های مرتبط با مساله ملی به غرب رو آورد و بتدریج راه "مذاکره" در کنار تحرک مقاومت توده ای ("انتفاضه") را به قیمت کنار گذاشتن قهر در پیش گرفت. این روند ازجمله سیاست میلیتانسی جورج حبش را به حاشیه راند. با این حال سازمان حبش در کنار الفتح و "جبهه دمکراتیک برای آزادی فلسطین" نایف حواتمه همچنان یکی از سه رکن "سازمان آزادیبخش فلسطین" (ساف) بود. در واقع جورج حبش و سازمان و خط مشی او تنها با هواپیماربائی ها و انفجارات دهه هفتاد تداعی می شود و از آن پس حتی در مقایسه با سازمان نایف حواتمه وزنی در جنبش فلسطین نداشته است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:1 توسط فاتح شیخ
|
|
||
|
|
|
|
|
مصاحبه پرتو با فاتح شیخ
پرتو: بوش به خاورمیانه سفر کرده است. گفته میشود دو هدف دارد. یکی مساله فلسطین و اسراییل و دیگری ایجاد جبهه در برابر جمهوری اسلامی ایران از دولتهای دوست آمریکا در منطقه. به نظر شما کدامیک از این دو در اولویت بوش است. کدامیک از اهمیت بیشتری برایش برخوردار است؟
فاتح شیخ: قطعاً دومی. مساله فلسطین همیشه در سایه مهمترین مسائل جاری منطقه بوده و امروز هم مشخصاً در سایه کشمکش آمریکا و رژیم ایران بر سر آینده عراق و منطقه قرار گرفته است. این از سر ضعف جنبش فلسطین در قیاس با قدرت اسرائیل نیست، آنقدر که از سر موقعیت هر دو در منطقه است. کمی توضیح شاید به درک پیچیدگی امروز مساله کمک کند: نه اسرائیل و نه فلسطین هرگز روی پای خود موجودیت مستقل نداشته اند. موجودیت اسرائیل و توسعه طلبی و قلدری نظامی تا به امروزش، امتداد سیاستهای امپریالیستیِ ای است که حدود یک قرن است انگلیس و فرانسه و بعداً آمریکا در مقابل مدعیان جهانی و منطقه ای خود در خاورمیانه اعمال میکنند. آن طرف هم جنبش فلسطین بخشی از ناسیونالیسم عرب منطقه بوده، با فراز و فرودش بالا و پائین رفته، با چپ و راست شدنش به چپ و راست چرخیده و با تقسیمش به رگه های مختلف، تکه پاره شده است. ناسیونالیسم اخص فلسطینی در این ١٥ سال حکومت خودگردان ساحل غربی و غزه پا گرفته، و به تاثیر از تحولات منطقه به دو جناح ملی پرو-غرب فتح و "ساف"، و اسلامی پرو-ایران حماس و جهاد، تجزیه شده است. حرکتی که آمریکا با کنفرانس آناپولیس شروع کرده و دارد تعقیب میکند، دادن چشم اندازی به حل مساله فلسطین در مقابل گرفتن حمایت دولتهای عرب متحد خود در مقابله جاریش با ایران و ایجاد محور اتحادی در برابر آن است. روز قبل از این سفر، بوش در واشنگتن با رئیس جمهور ترکیه دیدار کرد. دو طرف مهر تایید مجدد بر همپیمانی استراتژیک خود در ارتباط با مسائل منطقه بخصوص عراق زدند. در مورد کشمکش هسته ای هم بوش تایید میانه روانه ای از رئیس جمهور ترکیه گرفت. در عوض پای قراردادی برای کشیدن لوله نفت و گاز از عراق به ترکیه امضاء گذاشت که بر اساس آن ترکیه علاوه بر سهیم شدن در آینده سیاسی و منافع اقتصادی عراق، با رهائی از وابستگی به گاز ایران، برای شرکت در محور مورد نظر آمریکا در منطقه در برابر رژیم ایران آماده تر میشود. هدف این بده بستان بوش با بزرگترین همپیمان خود ترکیه، در کنار دیدار از سران دولتهای عرب متحدش، ایجاد آرایش جدیدی در منطقه حول سیاستهای آمریکا و مقابله اش با رژیم ایران در عراق و جاهای دیگر است. تحرک بخشیدن به مساله فلسطین هم برای بوش از این منظر ارزش مصرف دارد، گرچه خود حل مساله فلسطین و تقویت موقعیت محمود عباس هم در این شرایط به نفع آمریکاست.
پرتو: بوش در این دیدار از اشغال فلسطین توسط اسراییل حرف زده و خواهان متوقف کردن شهرک سازیهای جدید و برگرداندن سرزمینهای اشغالی به فلسطینی ها شد. حتی میگوید باید به آوارگان فلسطینی غرامت پرداخت شود. چقدر این اظهارات بوش برای خوشایند دولتهای عرب دوست آمریکااست؟ و با توجه به سابقه مساله و در مدت کوتاهی که برای بوش باقیمانده آیا چشم انداز صلح در چارچوب آنچه که او میگوید وجود دارد؟
فاتح شیخ: بی شک پشت این "کلمات" بوش چرخشی هست. راهی جز این نداشت. با حمایت نامشروط از اسرائیل تشکیل دولت فلسطین را هشت سال طبق تقویم قرارداد اسلو و سه سال طبق تقویم "نقشه راه" خودش عقب انداخته است. به زبان آوردن چهار کلمه نامطبوع برای اسرائیل، بخاطر جلب نظر محمود عباس و دولتهای عرب با خدمات استراتژیکش به اسرائیل قابل مقایسه نیست. جایگاه اسرائیل برای پیشبرد استراتژی میلیتاریستی آمریکا و امپریالیسم غرب خیلی بالاتر از جایگاه عربستان و مصر و اردن و شیخ نشینهای خلیج است. اما امروز توازن قوا هم به نفع جمهوری اسلامی و هم به نفع درجه ای استقلال عمل دولتهای عرب بهم خورده است. بوش ناچار از قدری کوتاه آمدن در برابر آنهاست. ناچار از کمی خم شدن به طرف حل دیرشده مساله فلسطین است. و الا آنها به طرف رژیم ایران خم میشوند و کار آمریکا در خاورمیانه زارتر خواهد شد. بوش مایل است قدری به اسرائیل فشار بیاورد. اختلاف معینی دارند. بوش که با انتشار گزارش سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و نیز به دلایل دیگر، به این زودی قادر به زدن ضربه نظامی به ایران نیست، با استفاده مقطعی از مساله فلسطین به حساب اسرائیل، قصد دارد رژیم ایران را منزوی کند. اسرائیل اما همچنان بر حمله نظامی به ایران تاکید میکند. برجسته ترین نقطه دیدار اخیر بوش از اسرائیل، تلاش اهود باراک در ارائه "اسناد و مدارک"! برای قانع کردن بوش به این مساله بود که گزارش سرویسهای اطلاعاتی آمریکا در ماجرای هسته ای ایران واقعی نبوده و رژیم ایران مشغول ساختن بمب اتم است. اظهارات بوش چه در مورد اشغال و چه در مورد شهرک سازی حداقلی است که میبایست قبل از دیدار با روساء و شیوخ عرب بر زبان بیاورد. راجع به "چشم انداز صلح" در فلسطین در مدت باقی مانده برای بوش، همه شک دارند. اما اجبار به تن دادن به حل مساله فلسطین و فشار آوردن به اسرائیل برای آمریکا یک اجبار واقعی است. دور نیست کلید حل این مساله باز در دست یک رئیس جمهور دمکرات قرار گیرد. قطعاً تا انتخابات رئیس جمهور جدید آمریکا در نوامبر امسال، مچ فشار دادنهای متقابل آمریکا و اسرائیل ادامه خواهد داشت. اگر دمکراتها برنده شوند، احتمال تشکیل دولت فلسطین بالا خواهد رفت. اگر هم در این فاصله حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل به ایران صورت گیرد، پیامدهای آن، ازجمله در مورد مساله فلسطین، قابل پیش بینی نیست.
پرتو: بوش در این سفر به کشورهای کویت، بحرین، امارات متحده، مصر و عربستان میرود. اینها از کشورهای دوست امریکا محسوب میشوند و هر کدام نیز اهدافی را در منطقه از جمله در فلسطین و عراق تعقیب میکنند. مساله فلسطین به کنار، آیا بوش موفق خواهد شد جبهه ای از متحدینش را علیه ایران در منطقه ایجاد کند؟
فاتح شیخ: بعید است بوش در این سفر موفق به ایجاد جبهه ای از متحدانش علیه ایران شود. این دولتها هم یاد گرفته اند و هم امکان آن را دارند که در این قبیل موارد بیشتر احتیاط کنند. تنها موفق خواهد شد مانع نزدیکتر شدنشان به ایران بشود. در مورد ترکیه فی الحال این هدف حاصل شده است، نه فقط با تلاش آمریکا بلکه بخاطر منافع خود دولت ترکیه در عراق و منطقه و تقابل ناگزیرش با رژیم ایران. ترکیه یک بار در دهه نود قرن بیست در رقابت با رژیم ایران بر سر گسترش نفوذ در کشورهای قفقاز و آسیای میانه برنده شد اما روسیه در سالهای اخیر موفق شده آنها را مجددا به خود نزدیک کند. اکنون ترکیه با تکیه به قدرت نظامی اش میتواند از فرصتی که با بن بست استراتژی آمریکا برای شریک شدن در سرنوشت عراق و فعالتر شدن در خاورمیانه به دامنش افتاده است، استفاده کند. این فاکتور، ترکیه را به مقابله ناگزیر با رژیم ایران و تجدید و تحکیم همپیمانی اش با آمریکا سوق داده است.
پرتو: آیا هدف ایجاد جبهه ای علیه ایران در خاورمیانه ، به معنی کنارنهادن کامل گزینه جنگ از جانب دولت امریکا در رابطه با ایران است؟ آیا استراتژی امریکا در منطقه تغییر میکند؟
فاتح شیخ: ایجاد جبهه علیه ایران بهیچوجه به معنی کنار گذاشتن گزینه جنگ توسط آمریکا در رابطه با ایران نیست. برعکس، میتواند تسهیل کننده آن باشد. دستکم به معنی خنثی شدن یا تخفیف مخالفت دولتهای عرب و دولت ترکیه با حمله آمریکا به ایران است. این گزینه روی میز هست حتی اگر دمکراتها ریاست جمهوری را بگیرند. آنچه مانع دست بردن بوش به این گزینه است، فاکتورهای استراتژیکتری در عرصه رقابت قدرتهای امپریالیستی با استراتژی میلیتاریستی آمریکا و تبدیل خود به ابرقدرت یگانه و یکه تاز جهان است. آمریکا از این زاویه ناگزیر است استراتژی خود را تغییر دهد. اما این تحول یکشبه نیست. بوش به ظاهر هم شده زیر بار این ناگزیری و تغییر نمی رود و مسلماً آن را به رئیس جمهور و دولت جدید (به احتمال زیاد دمکرات) پاس خواهد داد. شیفت این مقطع هم شبیه مقطع پیروزی بیل کلینتون بر جورج بوش پدر، با ناگزیری هیات حاکمه آمریکا به ایجاد "تغییر" ارتباط دارد. این روزها هر دو کاندید رقیب حزب دمکرات، هیلاری کلینتون و باراک اوباما، هر دو مانند بیل کلینتون بر شعار "تغییر" با مارجینالی از تفاوت تاکید میگذارند. اینکه بوش تغییر را به دامن جانشین خود پرتاب میکند به این معنی نیست که تصمیم به حمله نظامی به ایران را هم به دولت جدید واگذار کند. اتفاقا به دلیل اینکه رئیس جمهور بعدی را به درجه ای به ادامه کمابیش همین استراتژی میلیتاریستی با کمترین تغییر ناچار کند، ممکن است در همین ماههای باقیمانده از ریاستش، با خنثی کردن موانع، گزینه حمله به ایران را متحقق کند. یا بر اثر حمله اسرائیل به ایران و به بهانه "دفاع از خود" و "دفاع از متحد استراتژیک خود" وارد جنگ شود. رودرروئی این هفته قایقهای ایران و ناوگان آمریکا در تنگه هرمز نشان داد که هر اتفاقی میتواند ضامن انفجار را خارج کند و کابوس جنگ را به واقعیت هولناک جنگ بدل سازد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 22:45 توسط فاتح شیخ
|
|
||
|
|
|
|
|
تعرض نظامی ترکیه و تغییر در معادلات سیاسی عراق و منطقه مصاحبه پرتو با فاتح شیخ
پرتو: گفته میشود تعرض دولت تركیه به مناطق كردستان عراق به بهانه پ ك ك است، اما در واقع اهداف دیگری را تعقیب میكند. چرا بهانه؟ تعارض بر سر مساله پ ك ك در منطقه قدیمی است. آیا تركیه میخواهد حضور و نقش خود در معادلات سیاسی عراق را با لشكركشی تامین كند؟ فاتح شیخ: تعرض نظامی ترکیه قطعا اهدافی فراتر از مساله پکک دارد، که یکی از آنها تحمیل نقش خود بعنوان یک قدرت منطقه ای در پروسه شکل دادن به آینده سیاسی عراق است. تا همینجا هم تهدیدات و تعرضات ترکیه تغییر جدی در معادلات سیاسی عراق و منطقه ایجاد کرده است. آیا این به "لشکرکشی" به عمق کردستان یا مناطق دیگر عراق می کشد، با قطعیت قابل پیش بینی نیست، به سیر تحولات بستگی دارد. ولی بالاخره هدف دولتها از تجهیز اینهمه "لشکر" اینست که روزی برای تحمیل اهداف سیاسی خود، آنها را به جائی "بکشند" حال به مرز یا به عمق، این دیگر به بالانس واقعی اوضاع عینی مربوط است. امروز کمتر کسی توجیه پکک بعنوان دلیل تعرض نظامی ترکیه را جدی می گیرد. این تمرکز بزرگ در مرز عراق صرفا برای مقابله با پکک مستقر در قندیل (آنهم در این فصل برفی) حتی با منطق نظامی جور در نمی آید. عملا هم تعرضات ١٦ و ١٧ دسامبر و مجددا ۲۲ تا ۲٦ دسامبر به مناطق استقرار پکک را نیروی هوائی انجام داد و تمرکز زمینی دخالت ناچیزی داشت. البته پکک بهانه نیست. در خود برای دولت و ارتش ترکیه یک هدف نظامی واقعی است. اما انگیزه و اهداف درازمدت تر تعرضات این دوره ترکیه را باید جای دیگری دید و سنجید. برای ترکیه پکک حتی هدف اول و دوم نیست و تازه بعید هم نیست که بخواهند مدت زمان طولانی تری این دستاویز را در دست داشته باشند و بقول معروف با آن "نان و نان خورش" کنند. بعلاوه امروز متحدان استراتژیک ترکیه یعنی آمریکا و اروپا هم پذیرفته اند که معضل سیاسی خاصی به نام مساله کرد در ترکیه وجود دارد که با سرکوب نظامی از سر راه برداشته نمی شود. تاریخا عامل اصلی تداوم و پیچیده تر شدن مساله کرد در ترکیه، و در نتیجه علت وجودی پکک، سیاست فاشیستی هیات حاکمه شووینیست ترکیه بوده که هرگز حاضر نشده است به این معضل سیاسی به شیوه سیاسی برخورد کند و برای حل آن راهی سوای کشتار و سرکوب در پیش بگیرد. بهر رو گرچه در نهایت، زدن و حتی نابود کردن پکک هدف دولت ترکیه هست، اما هدفی جانبی و بعدی، در حاشیه اهداف استراتژیک و در عین حال عاجل تر آن در عراق و منطقه. ترکیه بعنوان یک دولت مقتدر منطقه، بر متن اوضاع حاصل از بن بست استراتژی آمریکا در عراق و خاورمیانه و در شکاف رقابتهای امپریالیستی بر سر تجدید تقسیم جهان، رویای تجدید حیات امپراتوری عثمانی را در سر می پروراند و نقدا در عرصه شکل دادن به آینده سیاسی عراق دست بکار متحقق کردن آن شده است. پرتو: شما اخیرا بارها از "تقسیم مجدد جهان" حرف زده اید. اما تجدید تقسیم مورد نظر در این دوره معنای سیاسی و اقتصادی دارد تا اشغال. مساله سهم بری و رقابت دولتهای منطقه بر سر جنازه ای كه به نام كشور عراق آنجا افتاده، واقعی است. آیا خطر تقسیم و تجزبه عراق بین ایران و تركیه و سوریه هست؟ فاتح شیخ: پروسه تجدید تقسیم جهان، که به دلایل واقعی مجددا در دستور رقابت امپریالیستها قرار گرفته، قطعا در عمل به اشکال متنوعی جلو خواهد رفت. اینکه "در این دوره، معنای سیاسی و اقتصادی دارد تا اشغال"، جای تردید است. در این دوره اشکال کلاسیک میلیتاریسم، یعنی جنگ، اشغال و کلا توسل به نیروی نظامی برای گرفتن سهم بیشتر در تقسیم مجدد جهان، مکررا توسط قدرتهای امپریالیستی، یا دولتها و دارودسته ها و خرده قدرتهای نائب (proxy) آنها بکار گرفته می شود. عراق مورد بحث ما بارزترین نمونه است، که طبعا منحصر به فرد هم نیست. افغانستان و پاکستان (بویژه پس از ترور بی نظیر بوتو) را نگاه کنید. این روند میلیتاریستی چه در عرض توسط قدرتهای امپریالیستی رقیب، چه از بالا به پائین توسط قدرتهای درجه دو و سه تا برسد به احزاب مسلح و باندهای سیاه، رو به گسترش است. میلیتاریسم گسترش یافته و کشمکش نظامی فراگیر بر سر سهم از قدرت و ثروت، در واقع بر سر سهم بخشهای مختلف بورژوازی از انباشت حاصل از استثمار طبقه کارگر جهانی، یک خودویژگی دوره ماست. شکست اشغالگری آمریکا در عراق، "اشغال" را از دستور رقابت قدرتهای امپریالیستی و منطقه ای خارج نکرده است؛ برعکس، در این دوره برزخی - دوره "دنیای بی صاحب"، دوره انتقال از نظام دوقطبی گذشته به یک نظام جهانی تثبیت شده که هنوز در راه است - امکان گسترش جنگ و اشغال به هر جا که توازن قوا بر اثر شکافهای واقعی بیشمار بین صفوف بورژوازی جهانی اجازه دهد، یک امکان واقعی است. در عراق ابراز وجود نظامی ترکیه اساسا و قبل از هر چیز سدی در مقابل تلاش جمهوری اسلامی برای پر کردن خلا ناشی ازشکست استراتژی آمریکاست. تهدیدات نظامی ترکیه اولین ثمراتش را در کنفرانس استانبول درباره عراق (٤ نوامبر ٢٠٠٧) در کف طیب اردوگان گذاشت. در آن کنفرانس همه پیشنهادهای جمهوری اسلامی در مورد عراق رد شد، در مقابل همه توقعات ترکیه برآورده شد. دو روز بعد در ملاقات اردوگان با بوش در واشنگتن، پایه های توافق و اتحاد استراتژیک دو طرف در ارتباط با عراق (البته زیر پوشش دستاویز پکک و با اسم رمز "جنگ علیه ترور") ریخته شد. تعرضات نظامی اخیر ترکیه که با حمایت و همکاری آشکار آمریکا انجام شده است تا همینجا به درجاتی موقعیت آن دولت را در برابر جمهوری اسلامی در عراق قویتر کرده است و به نظر می رسد که این روند ادامه خواهد داشت. بنابراین احتمال تقسیم عراق به مناطق نفوذ ترکیه و جمهوری اسلامی که سهل است حتی احتمال جنگ مستقیم یا باواسطه میانشان در عراق، در آینده، بسیار واقعی است (به موقعیت سوریه بر می گردم). باید توجه داشت که از تقسیم تا "تجزیه" هنوز فاصله ای هست که تحولات سیاسی و نظامی خاصی برای پر کردن آن لازم است. هم اکنون بصره، بعد از خروج نیروهای انگلیسی از آن، عمدتا دست جمهوری اسلامی است، بی آنکه مستقیما آن را اشغال کرده باشد. اما چه کسی نمی داند که این بخش از عراق زیر سلطه دارودسته های مسلحی است که به نیابت از طرف جمهوری اسلامی در آنجا حاکم اند و جواب دولت مرکزی را نمی دهند. کردستان دوفاکتو مستقل از دولت مرکزی است اما این هنوز تجزیه نیست. از نظر اقتصادی منطقه کردستان به دو منطقه نفوذ (سرمایه) ترکیه و ایران تقسیم شده است. از نظر سیاسی، حاکمیت احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق برای هیات حاکمه ترکیه به دلیل نگرانی از پتانسیل تاثیرگذاری آن بر مساله کرد در ترکیه، نامطلوب است. دولت ترکیه در این دوره با فشار گذاشتن مداوم بر حکومت کردستان، میخواهد هم "خطر بالقوه" آن در مورد مساله کرد در ترکیه را خنثی کند و هم گسترش سود اقتصادی سرشار خود در کردستان عراق را تضمین کند. این دو هدف با ضعف حکومت منطقه ای کردستان رابطه مستقیم دارند. اما باید توجه داشت که این هم دلیل اصلی تعرضات نظامی اخیر ترکیه نیست. تضعیف و نهایتا دست نشانده کردن حکومت کردستان هم جزء و محصول جانبی هدف بزرگتر آن درکل عراق است و ترکیه از آن کانال آن را تعقیب می کند. موقعیت دولت سوریه هم امکانات معینی برای سهمخواهی از ماترک عراق در اختیار آن می گذارد. اما بعنوان یک قدرت کوچکتر، سوریه ناچار است در شکافت رقابت دو قدرت بزرگ منطقه، ترکیه و جمهوری اسلامی، جا برای خود در عراق باز کند. از کنفرانس استانبول به اینسو نشانه های گرایش سوریه به نزدیکی بیشتر با ترکیه و فاصله گرفتن از جمهوری اسلامی آشکارا به چشم می خورد. این هم یکی از تاثیرات بالفعل دخالت ترکیه بر معادلات منطقه است. بعلاوه امروز ترکیه همسو با دولتهای عرب طرفدار غرب آشکارا در یک محور سیاسی منطقه ای قرار گرفته اند که هدف مشترک آن مقابله با نفوذ فزاینده جمهوری اسلامی و جریانات اسلامی وابسته به آن در عراق و لبنان و فلسطین است. این محور در کنفرانس آناپولیس کنار هم بودند. در بحران انتخاب رئیس جمهور جدید در لبنان، که تا امروز یازده بار جلسه پارلمان لبنان برای تعیین تکلیف آن بی نتیجه مانده و به تعویق افتاده است، در کنار هم هستند. در فلسطین کم و بیش از محمود عباس در برابر حماس حمایت می کنند. در عراق دولت ترکیه از محور احزاب ناسیونالیست – اسلامی معروف به گروه "سنی"ها حمایت می کند پرتو: تركیه علاوه بر منافع خود و از جمله نقش نمایندگی ناسیونالیسم ترك در منطقه، آیا منافع امریكا را هم پس از شكستش در عراق مد نظر دارد؟ آیا بر سر این توافقاتی بین تركیه و آمریكا وجود دارد؟ فاتح شیخ: گرچه هدف بلافصل ترکیه از تعرض و ابراز وجود نظامی اش، دخالت در شکل دادن به آینده سیاسی عراق در شرایط حاصل از شکست استراتژی آمریکاست، این دخالت به عراق محدود نمی شود، بر همه معادلات منطقه تاثیر می گذارد. هم اکنون تاثیر آن در بعضی جاها به درجات گوناگون مشهود است. دولت ترکیه در این مصاف جدید بدوا منافع بورژوازی آن کشور را نمایندگی می کند ولی در موقعیت یک متحد قدرتمند آمریکا و غرب در منطقه هم، چه در برابر زیاده خواهی جمهوری اسلامی و چه در برابر مصاف طلبی جدید روسیه در منطقه، می ایستد و بعنوان یک قدرت منطقه ای با تکیه به ارتش نیرومند و مجهز خود و با تکیه به ناتو، بر معادلات و محوربندیهای موجود منطقه تاثیر می گذارد. توافق بین ترکیه و آمریکا آشکارتر از آن است که نیازمند بیان باشد. شکافی که مخالفت ترکیه با حمله آمریکا به عراق بین دو دولت ایجاد کرده بود، بنا به موقعیت جدید هر دو دولت برطرف شده است. این موقعیت جدید از طرفی وضعیت دشوار آمریکا در عراق و منطقه است (که با ترور بوتو در پاکستان وخیم تر هم می شود) و از طرف دیگر موقعیت تثبیت شده دولت گول – اردوگان در ترکیه است. در این مقطع دولت ترکیه بیشتر از آنکه بر عنصر "ترک" بودن در هویت ایدئولوژیک خود تکیه کند، بر موقعیت عینی خود در معادلات منطقه ای و جهانی تکیه دارد. در خود صفوف بورژوازی ترکیه جدال گرمی بر سر هویت ملی، بین شووینیسم اسلامی ترکی بازمانده از امپراتوری عثمانی و شووینیسم کمالیستی میراث جمهوری مدرن ترکیه در جریان است. اما در حال حاضر دو جناح هیات حاکمه ترکیه بر اساس تکیه به موقعیت عینی دولتشان در کشمکشهای جاری منطقه با هم توافق دارند. پرتو: یك بحث این است كه اگر كردستان عراق مستقل میشد یا بشود به این وضعیت خاتمه میدهد. با توجه به تهدیدات كشورهای همسایه عراق آیا مساله استقلال كردستان بهانه دیگری برای دخالت این دولتها برای جلوگیری و یا شكست این پروژه به دست نخواهد داد؟ نیرو یا نیروهای تضمین كننده حفظ و دفاع از این استقلال كجا است؟ فاتح شیخ: به دلایل زیادی می توان گفت که استقلال کردستان عراق هم ممکن است و هم می تواند در برابر تهدیدات و تعرضات ترکیه و جمهوری اسلامی سد محکمی بسازد. با استقلال یا بدون استقلال و حتی با موقعیت فدرالی یا بدون آن، این دو دولت یک لحظه دست از دخالت و اعمال فشار بر زندگی و سرنوشت مردم کردستان عراق نخواهند کشید. تعرضات اخیر ترکیه، رقابت دو دولت را هم بر مزاحمتها و اعمال فشارهای تاکنونی اضافه کرده است. این توجیه که گویا استقلال بهانه دیگری برای دخالت، به دست این دولتها خواهد داد، بی پایه است. هم اکنون دخالت در مقیاس وسیع و رورافزون جریان دارد. امروز مردم کردستان به دلائل واقعی از حاکمیت احزاب ناسیونالیست ناراضی و بیزارند. جنبش کردایتی از بسیاری جهات به آخر راه خود رسیده است. بسیج توده ای برای استقلال کردستان، کار جنبش دیگری است که افق و مطالبات آن را کمونیسم کارگری و حزب آن، از سالهای پیش طرح کرده است. تضمین دفاع از این استقلال چیست؟ همان نیروی توده ای که برای امر استقلال کردستان (هم بعنوان راه خروج از وضعیت بلاتکلیفی سیاسی و هم بعنوان تضمینی در برابر دخالت ستمگرانه و ضدمر | ||